روزنامه اعتماد
1404/11/08
شكاف اعتماد مسالهاي فراتر از اقتصاد
در تحليل مسائل امروز جامعه، اغلب تمركز به سمت اقتصاد معطوف ميشود؛ تورم، بيكاري، كاهش قدرت خريد و گراني كالاهاي اساسي، به عنوان معضلات ملموس و روزمره، توجه عمومي و رسانهاي را جلب ميكنند، اما آنچه در لايههاي عميقتر جامعه جريان دارد، صرفا بحران معيشت نيست، بلكه فرسايش تدريجي «اعتماد» است؛ سرمايهاي اجتماعي و رواني كه اگر از دست برود، هيچ سياست اقتصادي و هيچ بسته حمايتي قادر به جبران آن نخواهد بود. شكاف اعتماد زماني شكل ميگيرد كه فاصله ميان وعدهها و واقعيت زندگي روزمره مردم بيش از حد قابل تحمل شود. وعدههاي سياسي و اقتصادي كه در عمل تحقق نمييابند، باعث ميشوند جامعه تجربهاي مداوم از بينتيجه بودن، نااميدي و ناكارآمدي داشته باشد. وقتي مردم احساس ميكنند صدايشان در فرآيند تصميمگيري شنيده نميشود يا تصميمها بدون توضيح و اقناع اتخاذ ميشوند، بياعتمادي به يك وضعيت پايدار تبديل ميشود؛ وضعيتي كه حتي بهترين سياستها را نيز بياثر ميكند. در چنين شرايطي، جامعه وارد فاز «تحمل» ميشود نه «همراهي». مردم ممكن است همچنان قواعد را رعايت كنند و ظاهر آرامش را حفظ كنند، اما ديگر باور نميكنند و انگيزهاي براي مشاركت فعال و حمايت از نهادهاي تصميمگير ندارند. اينجاست كه شكاف اعتماد از يك مساله رواني يا اجتماعي فراتر رفته و به چالشي سياسي بدل ميشود؛ چالشي كه پيامد آن كاهش مشاركت، افزايش بيتفاوتي و گسترش فاصله ميان جامعه و نهادهاي تصميمگير است. بياعتمادي تنها متوجه نهادهاي رسمي نيست؛ وقتي رسانهها، نهادهاي مدني و فعالان اجتماعي نيز نتوانند صداي مردم را بازتاب بدهند يا نهادهاي تصميمگير را پاسخگو كنند، شكاف گستردهتر ميشود. اين وضعيت، به ويژه در نسل جوان قابل مشاهده است؛ نسلي كه رشد يافته در فضاي اطلاعاتي گسترده و دسترسي به شبكههاي اجتماعي است و كمتر حاضر به پذيرش توضيحهاي ناقص و وعدههاي تكراري ميشود. بياعتمادي اين نسل ميتواند به شكل كاهش مشاركت سياسي، مهاجرت نخبگان يا حركت به سمت جريانهاي جايگزين اجتماعي و فرهنگي نمود پيدا كند. بازسازي اعتماد، پيش از آنكه نيازمند منابع مالي باشد، نيازمند شفافيت، صداقت و پذيرش خطاست. جامعهاي كه احساس كند با او صادقانه سخن گفته ميشود و مسوولان خود را پاسخگو ميدانند، حتي در شرايط سخت اقتصادي نيز ظرفيت همراهي دارد. شفافيت در تصميمگيري، اطلاعرساني دقيق و بهموقع و امكان مشاركت واقعي شهروندان، ميتواند شكاف موجود را كاهش دهد. بدون اعتماد، هر اصلاحي موقت و هر ثباتي شكننده خواهد بود. مساله امروز، فقط اقتصاد نيست؛ مساله، رابطهاي است كه ميان جامعه و سياست ترك برداشته. بازسازي اين رابطه، پيششرط عبور از هر بحران ديگر است. اقتصادي پايدار، سياستي كارآمد و اجتماعي سالم، بدون اعتماد متقابل غيرممكن است. جامعهاي كه بتواند اعتماد خود را باز يابد، حتي در شرايط سخت اقتصادي، ظرفيت همراهي و تابآوري خواهد داشت. جامعهاي كه اين اعتماد را از دست بدهد، هيچ برنامه و هيچ تصميم اقتصادي، حتي اگر از نظر عددي و آماري درست باشد، توانايي تغيير وضعيت واقعي زندگي مردم را نخواهد داشت. به بيان ساده، سياست و اقتصاد بدون اعتماد، همچون بنايي بدون پي است؛ هرقدر مصالح قوي باشند، سرانجام فرو خواهد ريخت. همانگونه كه مقام معظم رهبري در سخنرانيهاي اخير خود بارها تاكيد كردهاند، اعتماد مردم سرمايهاي حياتي است كه بدون آن، هيچ برنامه اقتصادي يا اجتماعي پايدار نخواهد بود. ايشان شفافيت، صداقت و پاسخگويي مسوولان را پيششرط ايجاد و بازسازي اعتماد ميدانند. همچنين رييسجمهور در اظهارات رسمي خود بر ضرورت توجه به مطالبات مردم، ايجاد مسيرهاي شفاف براي مشاركت اجتماعي و مسووليتپذيري دستگاههاي اجرايي تاكيد كردهاند. اين تاكيدات مشترك نشان ميدهد كه بازسازي اعتماد نه يك شعار سياسي، بلكه يك ضرورت واقعي و راهبردي براي پيشرفت كشور است.
سایر اخبار این روزنامه
آسیب شناسی آماری حوادث اخیر
اينترنت نداریم ویزا نمیدهیم
هراس از تكرار «تراژدي كوباني»
بدون تحريمها از شرايط نامساعد كنوني عبور ميكنيم؟
روایتی از ناظران خاموش
مرثيهاي براي نور
دستور مهم پزشكيان براي رفع موانع تفويض اختيارات استانداران مرزي
معادله پيچيده سوريه
سه رويكرد عبور از بحرانها
سكوت رنج صداي خشونت
شكاف اعتماد مسالهاي فراتر از اقتصاد
معتادان محلي شبكه جهانگستر
تمنایی دیگر باید...
معادله پيچيده سوريه
سه رويكرد عبور از بحرانها
ميان حق مطالبه و خطر فروپاشي نظم عمومي
سكوت رنج صداي خشونت

