همبستگي ملي با دعوت از نخبگان سياسي

كشور ما اين روزها در موقعيت خاص و حساس سياسي قرار دارد.  در چنين شرايطي، مي‌بايست تصميم‌گيري‌هاي درست، منطقي و هدفمند در حوزه سياست خارجي صورت گيرند.  حتي يك خطاي كوچك و استراتژيك در مقابل تهديدات و نحوه مذاكرات سياسي، مي‌تواند سرنوشت كشور را تغيير داده و تبديل به بحران شود.   هم‌اكنون زمان كنار گذاشتن اختلافات جناحي و استفاده از ديدگاه‌ها و تجربيات همه چهره‌ها و انديشمندان حوزه سياست در مذاكرات مختلف خارجي است.  وقت آن رسيده نخبگان حوزه بين‌الملل كه در گذشته و در شرايط مختلف سياسي كشور، توانسته‌اند با دنيا گفت‌وگو كنند، هم‌اكنون نيز نقش‌آفريني كنند. بحث وطن در ميان است.  زمان، زمان فرصت‌سوزي و خط‌كشي‌هاي سياسي نيست. سوءتفاهم‌ها و اختلافات را بايد كنار گذاشت.  وقتي پاي منافع ملي كشور و يك ملت وسط باشد، اختلافات جناحي، فكري و سياسي، ديگرمعنايي پيدا نمي‌كنند.  آنچه هم‌اكنون معنا پيدا مي‌كند حفظ همبستگي و اتحاد ملي براي حفظ كشور است. اگر قرار نباشد حتي حداقلي از واكنش عقلاني در ساختار قدرت ايجاد كند، تبديل مي‌شود به تكرار، به فرسايش، به اتلاف جان و وجدان. «وقتي نوشتن هيچ تغييري نمي‌آورد، چه فايده‌اي دارد كه من بنويسم؟»
او از حوادث خونبار دي‌ماه شوك شده بود و در تحليل نقش دشمن در آن وقايع، با همان دقت هميشگي‌اش از ساده‌سازي پرهيز مي‌كرد. مي‌گفت: «كسي كه ماشينش را در يك سرازيري تند پارك مي‌كند، بايد بداند با يك تلنگر، سرازير خواهد شد.» تمثيلي روشن براي وضعيتي كه سال‌ها درباره‌اش هشدار داده شده بود. از نگاه او، وقتي توصيه‌هاي مكرر دلسوزان ناديده گرفته مي‌شود، وقتي بسترهاي اجتماعي، اقتصادي و سياسي به شكلي مزمن مستعد فرو غلتيدن جامعه به قهقرا مي‌شود، ديگر نبايد نقش عامل بيروني را بهانه اصلي دانست. در چنين شرايطي، دشمن كار خارق‌العاده‌اي نمي‌كند؛ فقط  در زميني بازي مي‌كند كه پيش‌تر آماده شده است. مساله اصلي، شيبي است كه سال‌ها بي‌توجه به هشدارها ساخته شده است. دريافتم كه غلاف‌ كردن قلم عباس عبدي، نه از سر خستگي بود و نه از ترس، بلكه حاصل عقلانيتي است كه به بن‌بست رسيده است. عقلانيت كسي كه سال‌ها نوشت، هشدار داد، تحليل كرد و با وجود همه هزينه‌هاي پيدا و پنهان، اميد به اصلاح را زنده نگه داشت، اما اكنون به اين جمع‌بندي تلخ رسيده كه ديگر حتي غريزه بقا نيز موتور تصميم‌گيري نيست. در چنين وضعيتي، سكوت نه عقب‌نشيني كه موضع است. سكوت عبدي خود يك تحليل است، تحليلي صريح و هولناك‌تر از هزار يادداشت و مقاله. 
اما اينكه در تئوري‌ها و محافل عمومي و غير سياسي صرفا گفته شود همگان در يك كشتي نشسته‌ايم و اگر هرگونه اتفاق ناگواري در حوزه بين‌الملل بخواهد رخ دهد، آتش آن دامن همه طيف‌ها و جناح‌هاي سياسي را خواهد گرفت، اما در عمل بزرگان حوزه سياست را كه در گذشته توانسته‌اند روش مذاكره با دنيا را تجربه كنند و هم‌اكنون نيز مي‌توانند در حوزه مذاكره و ديپلماسي تاثيرگذار بوده و آرامش را به كشور بازگردانند، در حاشيه قرار گيرند، قطعا به نفع كشور و مردم و منافع ملي نخواهد بود.   گفتمان سياسي در سطح بين‌الملل به وجود افراد كاركشته و كاربلد نياز دارد و كار هر كسي نيست.  وقت آن است، آن كس كه از همه حاذق‌تر و متبحرتر است و مي‌تواند مصالح ملي كشور را بهتر از هر كس ديگري تشخيص دهد، پاپيش بگذارد و اگر هم در حاشيه قرار گرفته، به متن موضوع دعوت شود. بايد بپذيريم كه بحث امنيت ملي و سلايق و نگرش‌هاي سياسي افراد در جامعه، دو مقوله متفاوت از هم‌اند.  تامين امنيت مردم يك مقوله حساس برون‌مرزي بوده و كار هر كسي نيست، اما نگرش‌هاي سياسي افراد در هر سطحي، كاركرد داخلي دارند.  امنيت ملي هم‌اكنون امري فراتر از هر موضوعي بوده و تعارف‌پذير نيست و نبايد فداي منويات و اختلافات شخصي برخي سياستمداران منتسب به هرگونه جناحي در داخل كشور شود و همان‌گونه كه گفته شد بايد ديد چه كسي يا كساني در حل و فصل بحران‌هاي سياسي گذشته نقش كليدي داشته‌اند و توانسته‌اند مذاكرات كشور را در حوزه بين‌الملل مديريت كنند. هم‌اكنون زمان حضور اين توانمندي‌ها در عرصه‌هاي مختلف سياسي و بين‌المللي بوده و زمان استفاده از تجربيات گرانبهاي آنهاست.  بحران ايجاد شده در حوزه سياست خارجي نيازمند افراد و تيمي قوي براي مذاكرات است. سرنوشت كشور هم‌اكنون در دستان دستگاه ديپلماسي قرار گرفته و تا دير نشده بايد از تمام ظرفيت‌ها براي مديريت اين حوزه حساس استفاده شود.  يك تصميم عجولانه و يك خطاي راهبردي مي‌تواند كشور را سال‌ها درگير مسائلي كند كه تبعات و خسارت‌هاي جبران‌ناپذيري به‌همراه داشته باشد، بنابراين تنها راه موجود براي پيشبرد اهداف سياسي كشور، دعوت از همه انديشه‌ها و سلايق سياسي، مخصوصا در حوزه ديپلماسي خارجي است. 
اگر در زمان جنگ هشت‌ساله، كشورمان توانست از بحران‌هاي مختلف عبور كند، به‌دليل اين بود كه همه آحاد ملت پاي كار بودند. راست و چپ و اصولگرا معنا نداشت. پاي امنيت كشور در ميان بود و مردم يكرنگ و متحد توانستند از حريم كشور خود دفاع كنند.  هم‌اكنون نيز بايد شرايط حاضر را مثل هشت سال دفاع مقدس ديد. اولويت امروز، حفظ اتحاد و همبستگي نخبگان در عرصه سياسي و مذاكرات است. يادمان نرود عده‌اي كه شايد سال‌ها به هر دليلي در حوزه‌هاي مختلف سياسي فراموش شده بودند، هم‌اكنون در سرنوشت كشور سهمي دارند و مي‌توانند در ميدان سياست حضور فعالي داشته باشند.  ادامه اختلاف با آن افراد نه تنها مشكلي را حل نمي‌كند بلكه اين موضوع با همبستگي ملي نيز منافات دارد.  برخي شخصيت‌هاي سياسي كه در گذشته به هردليلي از سياست كنار رفته‌اند، مي‌توانند با يك گفتمان صميمي در سياست‌گذاري‌هاي كشور سهيم باشند. 
قطعا دعوت از اين افراد، انديشه‌ها و نخبگان، در راستاي حفظ امنيت و منافع ملي كشور، امري معقول و منطقي خواهد بود .مستند‌ساز و منتقد