زورآزمايي پسرعموها از يمن تا شرق مديترانه

حديث روشني
در هفته‌هاي اخير، رقابت ميان عربستان‌سعودي و امارات متحده عربي به‌ معناي واقعي كلمه آشكار و علني شده است. اين تنش در يمن خود را به واضح‌ترين شكل ممكن نشان داد؛ جايي كه جنگنده‌هاي سعودي در اواخر ماه دسامبر محموله‌هاي تسليحاتي در حال انتقال به «شوراي انتقالي جنوب» گروهي كه از حمايت امارات برخوردار است را هدف قرار دادند. پس از آن، رياض فشار سنگيني بر ابوظبي وارد كرد و امارات نيز با تاخير، زماني كه شوراي انتقالي جنوب با انحلال خود موافقت كرد، عملا از متحد خود دست كشيد.  با اين همه تفاوت آشكار اين وضعيت با سال ۲۰۱۵ براي همگان قابل مشاهده بود؛ زماني كه عربستان‌سعودي و امارات متحده عربي به ‌طور مشترك مداخله نظامي در يمن را آغاز كردند تا نفوذ حوثي‌ها را مهار كنند. حال اما به نظر مي‌رسد پس از سال‌ها رقابت نهفته ميان رياض و ابوظبي، برخورد آنها اكنون تاثيري فراتر از يمن داشته و به كل منطقه درياي سرخ سرايت كرده است. اين تحولات باعث بازچيني اتحادهاي منطقه‌اي و تهديدي براي بي‌ثبات‌تر شدن ژئوپليتيك درياي سرخ شده و موجب شده تا اين منطقه به كانون تنش پايدار تبديل شود. همزمان با تحولات يمن، عربستان‌سعودي فشار خود بر اقدامات امارات در سودان را افزايش داده است. بازيگران بين‌المللي ابوظبي را به حمايت از نيروهاي حمايت سريع (RSF) متهم كرده‌اند، اقدامي كه به طولاني شدن جنگ داخلي عليه نيروهاي مسلح سودان (SAF) كمك كرده است. اين مساله به ‌طور فزاينده‌اي خشم عربستان‌سعودي را برانگيخته، كشوري كه از نيروهاي مسلح سودان حمايت مي‌كند و حال نيز همراه با ايالات‌متحده، خود را پشتيبان تلاش‌هاي ميانجيگري قرار داده است.  گزارش‌ها حاكي است كه در جريان سفر محمد بن سلمان، وليعهد سعودي به واشنگتن در نوامبر ۲۰۲۵، او از دولت ترامپ خواسته تا فشار خود بر امارات در رابطه با نقش آن در سودان را افزايش دهد، به گونه‌اي كه بنا بر گزارشاتي رياض تلاش كرد ايالات‌متحده را به اعمال تحريم عليه امارات متحده عربي ترغيب كند و استدلال مي‌كرد كه ابوظبي در خشونت‌هاي هولناك و خونينِ داخلي سودان نقش داشته است. البته كه در هفته‌هاي بعد، رياض نيز حمايت مادي خود از SAF را تشديد كرد. برخي ناظران بر اين باورند رياض و ابوظبي سال‌ها از طرف‌هاي متضاد در جنگ داخلي سودان حمايت مي‌كردند، اما به ‌نوعي توانسته بودند رقابت خود را مديريت كنند. اكنون به ‌نظر مي‌رسد تمامي اين تفاهم‌ها عملا منجمد شده است. ازسويي ديگر رياض همچنين به سومالي فشار آورد تا نيروهاي نظامي امارات را از اين كشور اخراج كند و تمامي قراردادهاي مالي موجود خود با ابوظبي را لغو كند. در مقابل، امارات متحده عربي با امضاي يك قرارداد سه ميليارد دلاري گاز با هند به اقدامات پادشاهي واكنش نشان داد؛ اقدامي كه از نگاه كارشناسان تلاشي براي ايجاد يك موازنه در برابر روابط ديرينه و نزديك عربستان با پاكستان تلقي شد. در پشت پرده اين تحليل‌ها اما شكافي عميق‌تر ميان دو برداشت رقيب از نظم منطقه‌اي نهفته است.  در همين راستا نشريه فارن پالسي با انتشار گزارشي از چرايي تشديد تنش‌ها آورده است: ابوظبي سال‌هاست و بالاخص در دوران محمد بن زايد، يك راهبرد كلان تجديدنظرطلبانه را دنبال مي‌كند؛ راهبردي كه در آن، استفاده از قدرت نظامي و حمايت از گروه‌هاي جدايي‌طلب در درون دولت‌هاي ضعيف، در كنار بهره‌گيري گسترده از قدرت نرم، به‌كار گرفته شده است.  اين رويكرد براي امارات نفوذ به همراه داشته، اما همزمان اين كشور را درگير تعهدات و پيچيدگي‌هاي بلندمدتي كرده كه هنوز به ‌طور كامل حل ‌و فصل نشده‌اند. از سويي ديگر عربستان به‌ طور سنتي يك قدرت محافظ وضع موجود بوده و همواره ثبات را در اولويت قرار داده است. اين وضعيت در دوره وليعهدي محمد بن سلمان تا حدودي تغيير كرد؛ زماني كه شيوه كنشگري عربستان براي مدتي كوتاه بيش از آنكه شبيه رياض باشد، به ابوظبي شباهت پيدا كرد. اما عربستان پس از مواجهه با بازتاب‌ها و هزينه‌هاي سنگين اين رويكرد، به الگوي سنتي خود بازگشت و در مقابل، امارات نيز مسير خود را ادامه داد. 
به ادعاي اين نشريه همين موضوع به شكل‌گيري وضعيتي ناپايدار انجاميد كه در آن دوطرف، در ظاهر شريك يكديگر باقي ماندند، اما با استفاده از ابزارهاي كاملا متفاوت سياست‌ورزي، در پي تحقق چشم‌اندازهايي كاملا متضاد از نظم منطقه‌اي و حتي نظم جهاني بودند. از همين رو، تنش كنوني ميان كشورهاي حاشيه خليج‌فارس دير يا زود اجتناب‌ناپذير بود و به همين دليل نيز بعيد است كه اين اختلافات به اين زودي فروكش كند. 
از شريك فرعي تا طراح اصلي  نقش امارات در صعود بن سلمان


گفتني است مولفه جغرافيا، امارات را در موقعيتي نه چندان مطلوب قرار داده است. اين كشور دولتي كوچك در قلب خاورميانه است؛ منطقه‌اي كه در آن درگيري‌هاي خشونت‌آميز همچنان پديده‌اي رايج به شمار مي‌رود. امارات همچنين ميان دو رقيب بسيار بزرگ‌تر و قدرتمندتر يعني عربستان و ايران قرار گرفته؛ دو كشوري كه ناظران مدعي‌اند در طول تاريخ، بارها با اعمال فشار، ابوظبي را وادار به واگذاري سرزمين كرده‌اند. اماراتي‌ها نيز، همان‌گونه كه معمولا از دولت‌هاي كوچك در معرض تهديد دو قدرت رقيب سر مي‌زند، با نزديك شدن به يكي از آنها تلاش كردند ائتلافي عليه ديگري شكل دهند. به‌ طور خلاصه، ابوظبي به شريك مورد اعتماد رياض تبديل شد؛ شريكي كه هر چند جايگاه فرعي‌تري داشت، اما نقشي كليدي در اين معادله ايفا مي‌كرد. اما پس از به قدرت رسيدن محمد بن زايد در سال ۲۰۱۴، امارات متحده عربي تلاش كرد سلسله‌مراتب تثبيت‌شده موجود را به چالش بكشد. زماني كه سلمانِ ۷۹ ساله در سال ۲۰۱۵ به پادشاهي عربستان رسيد، اعضاي جوان‌تر خاندان آل‌سعود كوشيدند با كنار زدن يكديگر، به قدرت واقعي پشت تخت سلطنت دست يابند.  محمد بن سلمان هفتمين پسر پادشاه بود، اما خيلي زود به گزينه مطلوب امارات تبديل شد. لابيگري ابوظبي در واشنگتن و رياض، جايگاه محمد بن سلمان را در مقطعي حساس از رقابت براي جانشيني به‌طور چشمگيري تقويت كرد. بسياري از تحليلگران منطقه بر رابطه شخصي ميان آن دو همواره تاكيد كرده‌اند، اما به نظر مي‌رسد حمايت زودهنگام محمد بن زايد از محمد بن سلمان بيش از هر چيز ناشي از ويكرد واقع‌گرايانه و عمل‌گرايانه بود كه محدوديت‌هاي ابوظبي را به‌خوبي درك مي‌كرد، چراكه امارات تلاش داشت عدم تقارن قدرت را به مزيت تبديل كند و از ظرفيت‌هاي به‌مراتب بزرگ‌تر اقتصادي، سياسي و نظامي عربستان‌سعودي به عنوان اهرمي براي پيشبرد جاه‌طلبي‌هاي خود بهره بگيرد. يوسف العتيبه، سفير امارات در ايالات‌متحده، اين رويكرد را به‌خوبي خلاصه كرد؛ آنجا كه گفت ابوظبي بيش از هر طرف ديگري سابقه منفي با عربستان دارد؛ حمايت از محمد بن سلمان اما فرصتي منحصر به‌ فرد فراهم مي‌كند تا بيشترين دستاورد ممكن را از عربستان به دست آورد! البته كه اين دورانديشي راهبردي خيلي زود تاييد شد.  شاهزاده نوظهور با اعزام نيروهاي سعودي به يمن و بحرين و همچنين پيشبرد تحريم عليه قطر، غول خفته خليج‌فارس را بيدار كرد. با اين حال، اين امارات بود كه عملا در جايگاه هدايت‌كننده قرار داشت. تحريم قطر در سال ۲۰۱۷ آغاز شد؛ پس از آنكه خبرگزاري رسمي اين كشور سخناني منتسب به شيخ تميم بن حمد آل‌ثاني، امير قطر، منتشر كرد كه در آن از ايران و اخوان‌المسلمين تمجيد شد. هيچ مدركي وجود ندارد كه نشان دهد امير قطر چنين سخناني را بيان كرده؛ با اين حال، برخي ناظران بر اين باورند كه هكرهاي اماراتي اين گزارش را در سامانه خبري قطر بارگذاري كرده‌اند، اتهامي كه امارات متحده عربي همواره آن را رد كرده است.
شكست رويكرد تهاجمي رياض  و بازگشت به الگوي سنتي 
در سال ۲۰۱۹، روزنامه نيويورك‌تايمز در مقاله‌اي محمد بن زايد را قدرتمندترين رهبر جهان عرب توصيف كرد. اين درحالي است كه محمد بن سلمان در حال بازتعريف راهبرد كلان كشورش بود، اما اين محمد بن زايد بود كه نقش مرشد او را ايفا مي‌كرد و عربستان‌سعودي را به سوي رويكردي تهاجمي‌تر سوق مي‌داد. آنچه اين موضوع را چشمگيرتر مي‌كند، خلاف‌انتظار بودن آن است.  گروهي از ناظران همچنان مدعي‌اند در ريزسامانه خليج‌فارس، رياض همچنان يك هژمون به شمار مي‌رود؛ جايگاهي كه به‌طور طبيعي گرايش به حفظ وضع موجود را در درون خود دارد. سعودي‌ها همواره نگران بوده‌اند كه تغيير نظام‌ سياسي در خارج از كشور و در ميان كشورهاي همسايه بتواند زمينه‌ساز تحولات مشابهي در داخل شود و به همين دليل، معمولا به ‌جاي توسل به نيروي نظامي، ديپلماسي پشت‌پرده و پيگيري ثبات را ترجيح داده‌اند. بر همين اساس، كشورهاي غربي ميلياردها دلار تسليحات پيشرفته به عربستان فروختند، با اين فرض كه اين سلاح‌ها به تعبير يكي از مقامات فرانسوي «نه براي مقاصد تهاجمي، بلكه براي اهداف دفاعي در مرزها» مورد استفاده قرار خواهد گرفت، اما گرايش تجديدنظرطلبانه رياض خيلي زود به شكست انجاميد.  تسليحات غربي صدها غيرنظامي يمني را به‌قتل رساند و باعث شد جو بايدن، نامزد وقت رياست‌جمهوري امريكا، عربستان‌سعودي را «چهره‌اي منفور» خوانده و آن را به «قتل كودكان» متهم كند. البته كه بازتاب اين اقدامات صرفا لفظي نبود: از سال ۲۰۱۵، حوثي‌ها با موشك و پهپاد پاسخ دادند و اين اولين‌باري بود كه عربستان از زمان جنگ خليج‌فارس در سال ۱۹۹۱ به ‌طور مستقيم توسط يك بازيگر خارجي مورد حمله قرار مي‌گرفت.  همزمان رياض منزوي شد و ميادين نفتي آن در معرض خطر قرار گرفت، در حالي كه حوثي‌ها جسارت بيشتري يافتند. محمد بن سلمان با اين اقدامات، روندي چند دهه‌اي را وارونه كرد و خود و كشورش را به شريك فرعي امارات و محمد بن زايد تبديل نمود! در همين زمان بود كه همگرايي عربستان و امارات شروع به فروپاشي كرد. در سال ۲۰۲۱، تغيير موضع عربستان باعث پايان تحريم قطر شد و در سال ۲۰۲۳، يك آشتي ميان رياض و تهران به‌واسطه ميانجيگري چين حاصل شد.  در يمن، عربستان حملات هوايي خود را متوقف كرد و رويكردي سنتي‌تر را در پيش گرفت و آن فشار ديپلماتيك بر همه طرف‌ها با هدف كاهش تنش و تشكيل يك دولت وحدت ملي بود. در اين ميان گزارش‌هايي درباره شكاف شديد ميان عربستان و امارات و حتي درون خانواده سلطنتي سعودي از سال ۲۰۲۱ منتشر شد. در همين شرايط بود كه روابط سعودي‌ها با قطري‌ها نزديك‌تر شد و در مقابل، مناسبات ميان رياض و ابوظبي دچار تضعيف و تنش. نتايج متفاوت اين اقدامات باعث تشديد اين تغيير مسير شد.  اين درحالي است كه رويكرد تجديدنظرطلبانه مبتني بر زور همواره با هويت عربستان ناسازگار بوده، در عين حال امارات در اجراي آن موفق‌تر عمل كرد. رياض نيز همزمان نگران بود كه حملات حوثي‌ها بتواند طرح جاه‌طلبانه محمد بن سلمان، موسوم به «چشم‌انداز ۲۰۳۰»‌ را تضعيف كند؛ طرحي كه هدف آن كاهش وابستگي عربستان به نفت و بازسازي تصوير كشور از طريق تبديل آن به قطب گردشگري و سرمايه‌گذاري بود. در مقابل، اين امارات بود كه توانست حملات حوثي‌ها را بدون آسيب جدي به قدرت نرم خود پشت سر بگذارد؛ قدرت نرمي كه در هيچ جاي ديگر خليج‌فارس مشابه ندارد. در هر حال به نظر مي‌رسد نيروهاي نظامي امارات در يمن عملكرد موفقي داشتند، در‌حالي كه سعودي‌ها بيش از حد به حملات هوايي تكيه كردند و از اين طريق آسيب‌پذيري خود را نشان دادند.
پارادوكس اسراييل
نشريه فارن پالسي در ادامه گزارش خود آورده است: انحراف ديگر در ميان ابوظبي و رياض در رابطه با اسراييل بود. در اوايل دهه ۲۰۰۰، عربستان به‌ وضوح اعلام كرد كه حاضر است روابط ديپلماتيك كامل با اسراييل برقرار كند، مشروط بر اينكه تل‌آويو به تشكيل دولت فلسطيني تن دهد، اما وقتي امارات و اسراييل در سال ۲۰۲۰ توافقنامه‌هاي ابراهيم را با ميانجيگري امريكا امضا كردند، اين رويكرد مشروط عربستان را زير سوال برد.  بنيامين نتانياهو، نخست‌وزير اسراييل مدعي شد كه اين توافق‌ها نشان مي‌دهد مفهوم صلح از طريق عقب‌نشيني و ضعف از جهان عبور كرده است. براي افزودن به اين فشارها، ايالات‌متحده نيز عربستان را وادار كرد كه به هواپيماهاي مسافربري اسراييلي كه به سوي امارات حركت مي‌كردند، اجازه عبور از حريم هوايي خود بدهد و در عين حال، امارات موفق شد بحرين، كه به‌طور سنتي طرفدار عربستان است را نيز به عادي‌سازي روابط با اسراييل ترغيب كند.  در اين ميان اسراييلي‌ها بر اين باور بودند كه امارات سعودي‌ها را همراه خود خواهد كرد، اما اشتباه كردند! خصومت موجود با ابوظبي به اين معناست كه هرگونه عادي‌سازي روابط ميان اسراييل و عربستان به عنوان يك توافق مستقل ارايه خواهد شد و خارج از چارچوب توافقنامه‌هاي ابراهيم به رهبري امارات خواهد بود. پس از آن، ناآرامي‌هاي ناشي از عمليات ۷ اكتبر ۲۰۲۳ باعث نزديكي اسراييل و امارات شد و همين امر احتمال هرگونه عادي‌سازي روابط سعودي با اسراييل يا نزديكي دوباره به ابوظبي را كمتر كرد. پيش‌تر نيز اسراييل و عربستان به عنوان قدرت‌هاي محافظ وضع موجود شناخته مي‌شدند، اما شوك عمليات 7 اكتبر، اسراييل را به يك بازيگر تجديدنظرطلب مبتني بر زور تبديل كرد. امارات نيز از مدت‌ها پيش همين چشم‌انداز را دنبال مي‌كرد. يك پژوهشگر اماراتي در سال ۲۰۱۹ نوشته بود كه رويكرد كشورش چنين است: «اگر ما به سراغ آدم‌هاي بد نرويم، آنها به سراغ ما خواهند آمد.»  اين جمله شباهت عجيبي با سخنان اخير نتانياهو دارد! بنابراين در سال ۲۰۲۵، نتانياهو سرزمين‌هاي اشغالي را به‌خاطر تلاش براي خودكفايي و برتري نظامي؛ قياسي كه ناظران خليج‌فارس مدت‌هاست درباره امارات هم به‌كار مي‌برند به اسپارت تشبيه كرد. اين در حالي است كه عربستان از دولت جديد سوريه حمايت مي‌كند و گزارش‌ها حاكي است كه اسراييل و امارات در همكاري براي حمايت از گروه‌هاي جدايي‌طلب دروزي در اين كشور مشاركت دارند.
خط گسل جديد: شكل‌گيري اتحادهاي  منطقه‌اي در سايه رقابت عربستان و امارات
به گزارش فارن پالسي، همزمان، به رسميت شناختن سومالي‌لند توسط اسراييل كشوري كه امارات سال‌هاست روابط محرمانه‌اي با آن دارد، باعث شد سعودي‌ها احساس كنند محاصره شدند.  بنا به ادعاي برخي تحليلگران اين اقدام پرخطر مي‌تواند نتيجه معكوس داشته باشد و اين تصور را تقويت كند كه اسراييل در رقابت رو به افزايش ميان كشورهاي حاشيه خليج‌فارس به دنبال يارگيري است. منتقدان امارات نيز استدلال مي‌كنند كه راهبرد كلان اين كشور ناپايداري را تشديد مي‌كند. اين امر رخداد جديدي نيست، چراكه ابوظبي همان كاري را انجام مي‌دهد كه همواره تحت رهبري محمد بن زايد انجام داده است. اما اين وضعيت هرگونه نزديكي يا آشتي را دشوار مي‌كند. در واقع، رابطه برادرانه محمد بن سلمان و محمد بن زايد مدت بسيار كوتاهي، از ۲۰۱۷ تا ۲۰۲۱، دوام آورد و اكنون اختلاف ميان آنها باعث شده كه متحدان امريكا مانند مصر و بحرين كه پيش‌تر روابط مستحكمي هم با رياض و هم با ابوظبي داشتند، مجبور باشند روي طناب باريكي قدم بگذارند تا هيچ‌يك از طرفين كمك‌هاي مالي خود را قطع نكند. اين در حالي كه اسراييل اخيرا نيز به واسطه اقدامات تهاجمي‌اش در منطقه توانسته محور مقاومت را تحت تاثير قرار دهد. به ادعاي ناظران اينجا همان نقطه‌اي است كه كشورهاي خليج‌فارس با ارتباطات منطقه‌اي و ثروت گسترده خود مي‌توانند وارد عمل شوند، اما همواره درگير مشاجره هستند. اين وضعيت يك خط گسل جديد ايجاد كرده كه كشورهاي همسو با امارات، مانند اسراييل و هند، را در مقابل يك گروه غيررسمي مورد حمايت عربستان، شامل تركيه و قطر، قرار مي‌دهد! با اين حال، رقابت لزوما به معناي گسست كامل نيست. نه عربستان و نه امارات خواستار احياي قدرت ايران به عنوان قدرتي تاثيرگذار در منطقه نيستند و البته كه هيچ‌يك از طرفين منافع خود را در ايجاد بي‌ثباتي در همسايگان نزديك نمي‌بيند.  تاريخ اخير خليج‌فارس نشان مي‌دهد كه ديناميك‌ها چقدر سريع مي‌توانند تغيير كنند.  در سال ۲۰۱۷، عربستان به‌ طور جدي ارسال نيرو به قطر را درنظر داشت، اما چهار سال بعد، رياض و دوحه روابط خود را بازتنظيم كردند و امروز نيز بيشتر از هميشه در آستانه نزديك‌تر و شراكت گسترده‌تر هستند.  در اين ميان نيز مديريت رقابت عربستان و امارات نيازمند واقع‌گرايي مشابهي از هر دو طرف است؛ واقع‌گرايي‌اي كه هم رقابت را مهار كند و هم رويكردهاي متفاوت را موقتا بپذيرد، با اين اميد كه اين مسير بتواند زمينه‌ساز آشتي و تفاهم‌هاي آينده باشد.