روزنامه اعتماد
1404/11/12
شيرسنگي در جادههاي سرد
اميد جوانبخت1) در اين سالها متاسفانه جشنواره فيلم فجر سال به سال از آن شور و حال دورههاي قديم فاصله گرفته و فقط پوسته كم رمقي از اين آيين 44 ساله باقي مانده. بخشي از اين روند به فيلمها و فيلمسازان مربوط است و دلايل مهمتر آن به سياستگذاري و نگاه مديريتهاي سينمايي و غيرسينمايي اثرگذار در سينما و البته اتفاقات و تحولات اجتماعي، سياسي سالهاي اخير. در دورههاي موفق اين جشنواره (نيمههاي دوم دهههاي شصت و هفتاد) معمولا از همه نسلها فيلمسازان حضور داشتند، باتجربهها و تازهكارها در كنار هم (هر چند كه در سياستگذاريهاي دهه شصت اولويت حمايتها و تقسيم جوايز با تازهكاران بود) و فيلمها نيز نسبتا از تنوع موضوعي برخوردار بود.
2) در دهههاي بعدي جشنواره بسته به نوع نگاه كلان دولتها به موضوع فرهنگ و سينما، اوج و فرودهايي را داشت، اما در حدود يك دهه اخير به دلايل گوناگوني كه همه ميدانند متاسفانه جشنواره شكلي خنثي و سفارشي پيدا كرده و نوع مخاطبان نيز كه در آن سالها عموما دانشجويان و قشر فرهنگدوست سينمارو بود كه با زحمت و صفهاي طولاني بليت تهيه ميكرد به تدريج در اين سالها جاي خود را به تماشاگران عامي داده كه عموما يا تفريح ده روزه دونفرهاي در سالنهاي دنج سينما ميجويند يا با روابطي بليتهاي رايگان ارگانهاي گوناگون را تهيه كرده و مانند كوپنهاي ارزاق، بستگان و اطرافيان را مهمان كردهاند.فيلمها نيز غير از استثناهايي كه گاهي به چشم ميخورد غالبا بر مبناي سرمايهها و خواست و نگاه ارگانهايي كه اين سرمايهها را در اختيار دارند، شكل گرفته نه دغدغه برآمده از نياز جامعه، مخاطب و فيلمساز.
3) امسال اما علاوه بر همه نابسامانيهاي فرهنگي، اتفاقات يك ماهه اخير و قطعي كلي اينترنت و رسانهها و... مزيد بر علت شده و حدود يك هفته مانده به شروع جشنواره تازه ليست فيلمها منتشر شده كه فارغ از غافلگيريهايي كه ممكن است فيلمهاي اول داشته باشند، سه نام قديميتر در ميان فيلمسازان به چشم ميخورد كه با توجه به سابقهشان كنجكاوبرانگيزترند: رسول صدرعاملي، اميرشهاب رضويان و محمدحسين مهدويان.
4) پوستر جشنواره امسال مزين بود به تصويري از علي نصيريان در فيلم «شيرسنگي» ساخته درخشان مسعود جعفريجوزاني. كه هم از جهت بزرگداشت قديميترين بازيگر سينماي ايران انتخاب خوبي است و هم گرافيك و تركيببندي زيبايي دارد. (بماند كه تصميمگيران ظاهرا قطار فشنگهاي دور گردن علي يار برايشان بيشتر اهميت داشته و از سوي ديگر خود نصيريان نيز از بيم حواشي و سوءاستفادههاي رايج از هنرمندان، رضايتي از حضورش در پوستر ندارد...) از آنجايي كه فيلم شيرسنگي يكي از پديدههاي دوره پنجم فجر بود (و هنوز هم در نگاهي دوباره پس از نزديك به چهل سال از هرجهت فيلم سرپايي است)، نگاهي اجمالي به اين دوره كه يكي از دورههاي خوب جشنواره فجر در تمام اين سالهاست، ميتواند جالب باشد.در جشنواره پنجم كه در بهمن 65 برگزار شد، ابراهيم حاتميكيا (هويت)، پوران درخشنده (رابطه)، اصغر هاشمي (روزهاي انتظار)، داريوش فرهنگ (طلسم)، ابراهيم فروزش (كليد) و كاظم معصومي (دزد و نويسنده) با اولين ساخته خود در جشنواره شركت داشتند و فيلمسازاني چون مسعود جعفريجوزاني (شيرسنگي)، كيانوش عياري (شبح كژدم)، كيومرث پوراحمد (بيبي چلچله)، رسول ملاقليپور (پرواز در شب)، محمدرضا اعلامي (ترنج)، ناصر غلامرضايي (حريم مهرورزي)، حسن هدايت (ميهماني خصوصي) و شهريار بحراني (گذرگاه) دومين ساخته خود را به نمايش ميگذاشتند. در كنار اين فيلمسازان محمدعلي نجفي با «گزارش يك قتل»، محمدعلي سجادي با «جدال»، مهدي صباغزاده با «تصوير آخر» و محسن مخملباف با «دستفروش» هم بودند كه سومين يا چهارمين فيلم خود را عرضه ميكردند. هر چند در آن سالها سختگيري در خصوص فيلمنامه و پروانه ساخت زياد بود، اما اين آثار (خصوصا «شيرسنگي»، «شبح كژدم»و «دستفروش») ضمن دارا بودن تنوع در موضوع اغلب فيلمهايي نسبتا موفق و منطبق با دغدغه كارگردانانشان بود (رويكردي كه اين روزها خيلي كمرنگ است) .اما اغلب فيلمسازان قديمي كه عموما در سالهاي اول انقلاب مورد سوءظن بوده و با محدوديت و توقيف مواجه بودند به تدريج شروع به فعاليت دوباره كردند.ناصر تقوايي پس از ناكامي سريال ميرزا كوچك خان با «ناخدا خورشيد»، داريوش مهرجويي پس از توقيف چند ساله «مدرسهاي كه ميرفتيم» با «اجارهنشينها»، مسعود كيميايي پس از توقيف «خط قرمز» با فيلم «تيغ و ابريشم» و عباس كيارستمي نيز پس از يك دهه با دومين فيلم خود «خانه دوست كجاست» حضوري تثبيتكننده و ماندگار داشتند. ناخدا خورشيد و اجارهنشينها در چند رشته كانديد و جوايزي را نيز كسب كردند، اما تيغ و ابريشم كه موضوع ملتهبتري داشت، نتوانست از تيغ سانسور بگذرد و با حذف حدود نيمساعت در خارج از مسابقه قرار گرفت.فيلمهاي درخشان تقوايي و مهرجويي همچنان ماندند و متر و معيار رفيعي را در سينماي ايران رقم زدند و فيلم كيارستمي نيز آغازگر مسير درخشش سينماي ايران در فستيوالهاي جهاني شد.در كنار اين چهار فيلمساز كه به نوعي از دلِ موج نو دهه پنجاه ميآمدند، دو فيلمساز ديگر قبل از انقلاب هم در اين جشنواره با فيلمهايي ملودرام حضور داشتند: شاپور قريب با «بگذار زندگي كنم» و عليرضا داودنژاد با «بيپناه» كه فيلم اول تبديل به يكي از پرفروشترين فيلمهاي دهه شصت شد. اينكه دو فيلم اجارهنشينها (در ژانر اجتماعي-كمدي) و بگذار زندگي كنم (در گونه ملودرام) تبديل به پرفروشهاي سال 66 و حتي سالهاي بعد شدند، نكته مهمي است.با نگاهي به فيلمها موضوعاتي چون كودكان و نوجوانان، جنگ، ملودرام، اجتماعي، كمدي، بومي، سياسي، حادثهاي و حتي معمايي به چشم ميخورد كه متاسفانه اين تنوع در توليدات امروزه جايش خالي است.نكته ديگر اينكه كمكهاي دولتي در قالب وامهايي به اغلب پروژهها تخصيص مييافت ولي بيشتر فيلمها سازوكار شكلگيريشان در بخش خصوصي بود.
5) نيمه بهمن زادروز «علي نصيريان» قديميترين بازيگر سينماي ايران است كه توانسته تا اين سن عزت و اعتبار هنري خود را حفظ كند و هنوز هم پيشنهادات خوبي داشته باشد.اين عاقبت بخيري آن هم در اين روزگار شهوتِ پول و شهرت و... نشان از انساني وارسته دارد كه توانسته است گوهر تواناييهايش را با كمالات انساني صيقل داده و سالهاي سال تلالويي كم نظير داشته باشد.او در دورههاي مختلف همواره با كيفيت آثارش زبانزد بوده.دهههاي سي و چهل را با نوشتن، كارگرداني و بازي تعداد قابل توجهي تئاتر و نمايشنامههاي ايراني دوران درخشاني داشت و از اواخر دهه چهل كه با «گاو» مهرجويي به سينما روي آورد همان مسير همكاري با كارگردانان و فيلمهاي متفاوتي چون آقاي هالو، پستچي، سرايدار، ستارخان، مهرگياه و... را با دقت پي گرفت و در كنار دوست قديمياش عزتالله انتظامي نام متفاوتي از خود به جا گذاشت.همين كارنامه وزين سبب شد كه بعد از انقلاب نيز پركار شود.البته در همان سالهاي نيمه اول دهه شصت او با بازي در فيلمهايي چون جادههاي سرد، كمالالملك، كفشهاي ميرزا نوروز و نيز سريالهاي ارزشمند سربداران و هزاردستان نشان داد كه ميتوان در عين پركاري جذب فيلمهاي سطح پايين نشد.در جشنواره پنجم او با 4 فيلم حضور داشت، دو فيلم برجسته «شيرسنگي» و« ناخدا خورشيد» و دو فيلم خوب و سالم «ترنج» و «دزد و نويسنده» كه نشان از بازيگري توانا داشت.مستر فرهان دلال فرصتطلب ناخدا خورشيد و آعلي يار رييس ايل بختياري شيرسنگي دو نقش بسيار خوب پرداخت شده و دور از هم بودند كه ظرايف بسياري در اجرا ميطلبيدند و هر دو نيز تبديل به قلههايي در كارنامه او شدند.روستايي ترنج نيز ابعاد متفاوتي با نويسنده فيلم دزد و نويسنده داشت.هر چند او بعدها هم نقشهاي برجستهاي در بوي پيراهن يوسف (حاتميكيا) و شهرزاد (حسن فتحي) بازي كرد ولي نقش ساكت و كم حرف و عميق آعلي يار كه تركيبي از ابهت و ترديد، جنگاوري در عين حفظ حرمتها و خصلتهاي متضاد ديگري است، اوجي در كارنامه او است كه ميتوان توفيق آن را تلفيقي از توانمندي بازيگري چون نصيريان و فيلمنامه و كارگرداني مسعود جعفريجوزاني دانست كه با شناخت دقيقي كه از هنر سينما و ويژگيهاي قومي و قبيلهاي اين شخصيت داشته، توانسته در فيلم نيز آن را ماندگار كند.نصيريان در جشنواره پنجم يكي از سه كانديد بازيگري نقش اول بود.
همراهي انتظامي، يار ديرينه نصيريان در نقش نامدار خان رييس يكي ديگر از ايلات بختياري كه هر چند نسبتي نزديك با علي يار دارد، اما در ارتباطي كه با حكومت مركزي پيدا كرده ديدگاه متفاوتي نسبت به او دارد.سكانسهايي كه اين دو با هم بازي دارند از ديدنيترين بدهبستانهاي بازيگري به حساب ميآيد.چه اولين رويارويي روي كوه كه اختلاف ديدگاههايشان را به رخ ميكشد و چه در درگيري ابتدايي و انتهايي كه علي يار در حالي كه تير خورده مانع كشته شدن نامدار خان توسط يكي از افرادش ميشود.جعفريجوزاني همانقدر كه از هنر فيلمبرداري و كادربنديهاي ديدني «محمود كلاري» (فيلمبردار تازهكار آن سالها) و موسيقي حماسي و متناسب زندهياد «فريدون شهبازيان» (كه نقش مهمي در آفريدن فضاي باشكوه فيلم دارد) خوب استفاده ميكند، در كنار نصيريان و انتظامي در انتخاب ساير بازيگران نيز بسيار موفق است.زندهيادان ولي شيراندامي در نقش منفي عامري كه فتنه اصلي فيلم را رقم ميزند، عطاالله زاهد در نقش آسيدممد بزرگ ايل، احمد هاشمي در هيبت عمو خداداد و فهيمه راستكار همگي حضوري مغتنم دارند.در پايان اشاره به ديالوگنويسي موفق و به يادماندني فيلم خالي از لطف نيست.علي يار كه از محافظهكاري برخي افراد ايلش به ستوه آمده در درددلي با بزرگ ايل ميگويد: «اينها از چي ميترسند؟» بزرگ ايل ميگه: «از اينكه گرسنه بمانند.» علي يار ميگه: «هميشه ترسيدهاند، هميشه هم گرسنه ماندهاند...» و يكي ديگر از درخشانترين ديالوگهاي علي يار كه ميتواند مصداق جشنواره امسال هم باشد جايي است كه پس از نااميد شدن از صحبت با نامدار خان در حالي كه به او كه سوار بر اسب دور ميشود، مينگرد، زيرلب ميگويد: «اسب همو اسبه، تفنگ همو تفنگه ولي مرد همو مرد نيست...» اميد كه عمر پربركت علي نصيريان مستدام باشد كه همچون شيرسنگي بر سينماي كم رمق شده اين روزگار است... .
سایر اخبار این روزنامه
هم درد از ما است هم درمان
افزایش دستمزد هیچوقت به نرخ تورم نمیرسد
انسجام براي مقابله با تهديدات بيروني
زورآزمايي پسرعموها از يمن تا شرق مديترانه
شيرسنگي در جادههاي سرد
حضور رهبر انقلاب در مرقد بنيانگذار جمهوري اسلامي ايران
آنتروپي ترامپ در صفآرايي جنگ
ديپلماسي امام خميني ( ره) نامه به رهبران (۱۴)
زمان به سرعت در گذر است از تاريخ درس بگيريم
چرا ارزش پول ملي فرو ميريزد؟
سكوتي بلندتر از هزار يادداشت
همبستگي ملي با دعوت از نخبگان سياسي
آنتروپي ترامپ در صفآرايي جنگ
ديپلماسي امام خميني ( ره) نامه به رهبران (۱۴)
زمان به سرعت در گذر است از تاريخ درس بگيريم
در سومالي چه ميگذرد؟

