شرط اول اصلاحات اجتماعي

 ليلا لطفي 
مدت‌هاست چراغ‌هاي قرمز شاخص‌هاي اقتصادي روشن شده است. نمادهايي كه به خوبي گوياي نگراني‌هاي فعالان اقتصادي و اقتصاددانان است. مرور داده‌هاي رسمي نشان مي‌دهد كه در يك دهه اخير فقر ۱۲ برابر شده. سايه ركود از سر توليد كم نشده. ناترازي آب، برق و گاز كماكان در حال رشد است. تورم نزديك ۵۰درصد و دلار از مرز ۱۳۵ هزار تومان گذشته است. استهلاك سرمايه صعودي و در كنارش نرخ منفي سرمايه‌گذاري قابل توجه است. بازگشت پول‌هاي نفتي هم به دليل عملكرد تراستي‌ها متاسفانه نگران‌كننده است. در اين ميان تعاملات بين‌المللي ايران مطلوب نيست. شايد تنها نقطه روشن وضعيت اقتصاد ايران تصويب لوايح سي‌اف‌تي و پالرمو باشد كه به دليل ديرهنگام بودن اين تصميم خروجي لازم را نداشته. باتوجه به اين شرايط سال آينده دولت بودجه را انقباضي و با رشد ۲۰درصدي بسته است. اين سياست از نگاه برخي تحليلگران مثبت و از نگاه برخي ديگر منفي است.  دو روز پيش از آغاز اعتراضات بازاريان نسبت به رشد بي‌وقفه دلار و ساير شرايط نامساعد اقتصادي، «اعتماد» با مسعود نيلي، يكي از اقتصاددانان بزرگ كشور پيرامون چگونگي «اصلاحات اقتصادي» در ايران گفت‌وگو كرد. نيلي نيز يك پاسخ روشن داد؛ «براي رسيدن به اصلاحات اقتصادي حاكميت در گام نخست بايد اصلاحات اجتماعي انجام دهد و در كنار آن روابط بين‌المللي را اصلاح كند.»  او معتقد است: «هر قدمي به سمت اصلاحات اقتصادي بدون انجام اين امور، اثرات منفي زيادي به دنبال خواهد داشت.» آنچه پيش روي شماست بخشي از اين گفت‌وگوست. ويديوي كامل اين گفت‌وگو را مي‌توانيد در سايت «اعتمادآنلاين» به تاريخ امروز ببينيد. 
   آقاي دكتر! باتوجه به شرايط كنوني كشور، آيا به نظر شما حاكميت آمادگي لازم براي پذيرش اصلاحات اقتصادي را دارد؟ در ظاهر به نظر مي‌رسد سه قوه بيشتر درگير مديريت روزمره‌اند تا اصلاحات ساختاري.
اصلاحات اقتصادي پديده‌اي است كه خوب است كمي بهتر و دقيق‌تر آن را بشناسيم. شما هر وقت هر چيزي را مي‌خواهيد اصلاح كنيد، يك اشتباهي پشت آن بوده كه شما تصميم مي‌گيريد كه آن را اصلاح كنيد. يعني عقبه واژه «اصلاح» يك انحراف، اشتباهي را نشان مي‌دهد كه شما مي‌خواهيد آن را درست كنيد. طبيعتا وقتي راجع به رفع اشتباه يا رفع انحراف مي‌خواهيم صحبت بكنيم، اين سوال پيش مي‌آيد كه آن اشتباه را چه كسي مرتكب شده؟ كه حالا مي‌خواهيم درست كنيم يا آن انحراف چه بوده؟ كه ايجاد شده است. اين مواردي را كه شما الان فهرست‌وار به آن اشاره كرديد، اينها اتفاقاتي نيست كه بگوييم اشتباهاتي بوده كه مردم مرتكب شده‌اند. مثلا چرا انرژي اين‌طوري شده؟ چون مردم زياد مصرف مي‌كنند؟ حالا پس مقصر كيست؟ بگوييم، مردم مقصرند. بعد از آن هم بگوييم حالا اصلاح اقتصادي چيست؟ پاسخ اين باشد كه مردم بايد اشتباه خودشان را تصحيح كنند؟ يا اگر آب با ناترازي مواجه است، همين‌طور؟ اين گزاره‌ها درست نيست. مردم به سياست‌هاي اقتصادي واكنش نشان مي‌دهند. اگر سياست ما در زمينه انرژي به گونه‌اي بوده كه مصرف بيشتر را ترويج مي‌كرده، نتيجه‌اش اين شده كه مردم انرژي بيشتر مصرف كرده‌اند. الان به ‌طور كاملا نگران‌كننده‌اي حجم مصرف گوشت، لبنيات و انواع مواد غذايي ضروري كه مردم بايد دريافت كنند، كاهش پيدا كرده است. چرا اينجا، مردم زياد مصرف نمي‌كنند؟ به خاطر اينكه قيمت اين كالاها خيلي زياد افزايش پيدا كرده است. با ميزان قدرت خريد مردم، كالايي مثل گوشت را به ميزان خيلي محدودي طبقه متوسط و پايين مي‌توانند خريداري كنند. 


مي‌خواهم اين نتيجه را بگيرم كه اصلاحات اقتصادي در واقع رفع اشتباهات و انحرافاتي است كه سيستم تصميم‌گيري و سياست‌گذاري ما داشته است، بنابراين هماني كه اين مساله را به وجود آورده، حالا قاعدتا بايد درصدد اصلاح رفتار خودش بر بيايد، بنابراين اصلاح اقتصادي يك چيز اداري يا مكانيكي نيست، بلكه يك تغيير رفتار بنيادي در سيستم تصميم‌گيري است.
حالا اينكه شما سوال پرسيديد كه آيا آمادگي اصلاح اقتصادي وجود دارد يا ندارد، اين چند شرط دارد؛ شرط اولش اين است كه خود تصميم‌گيرنده به اين جمع‌بندي رسيده باشد كه مثلا در مورد آب، بنزين، برق يا گاز يا هر كدام از اين موضوعاتي كه شما چند دقيقه پيش به آن اشاره كرديد، به اين نتيجه رسيده باشد كه آن مسيري را كه در گذشته مثلا در زمينه آب اعمال كرده، اشتباه بوده است.
بنابراين مقدمه اصلاح اقتصادي شناخت اشتباه يا اشتباهاتي است كه در مورد هر كدام از اين موضوعات وجود دارد، ما بايد بگوييم اينجا اشتباه كرديم. اين هم لازم نيست بگوييم كه اين دولت اشتباه كرده يا يك دولت ديگر اشتباه كرده. ما يك اشتباه سيستماتيك و مستمر داشتيم. لازم نيست، دولت بگويد سهم من در اين اشتباهات چقدر است. اما لازم است در مورد اين اشتباهات يك آسيب‌شناسي انجام بدهد.
اين مشكلاتي كه برشمرديد، از همه طرف واقعا كشور ما را، اقتصاد ما را، زندگي مردم را تحت فشار قرار داده، بنابراين در قدم اول بايد رسما خود سيستم تصميم‌گيري كشور، ريشه اين مشكلات را به جامعه اعلام كند. سيستم تصميم‌گيري بايد به مردم اعلام كند؛ من به عنوان متولي سياست‌گذاري مثلا در حوزه آب، گزارش رسمي دراختيار شما قرار مي‌دهم؛ گزارشي دقيق كه نشان مي‌دهد، چه عواملي و چه سياست‌هايي ما را به اينجا رسانده است. جايي كه گذرانِ روزمره زندگي‌مان هم دچار مشكل شده است. بنابراين يا بايد اين سياست‌ها را تغيير دهيم يا منتظر بارش از آسمان باشيم. چرا رويكرد سياست‌گذار بدين شكل مهم است؟ چون اگر اصلاحي بخواهد صورت بگيرد، بايد گام اولش شناسايي آن عواملي باشد كه اين وضعيت را به وجود آورده است.
   آقاي دكتر! اگر دولت بخواهد در اين مسير قدم بگذارد تا چه اندازه به پشتيباني حاكميت (فراتر از قواي مقننه و قضاييه) نياز دارند؟
 گام اول اين شد كه اشكال را بشناسيم. البته اين موضوع خيلي ساده نيست. در همين مقطع ممكن است، خيلي اختلاف‌نظر پيش بيايد؛ فقط بر سر اين موضوع كه چه شد به اين وضعيت دچار شديم. چه شد؛ كشوري كه رتبه دوم گاز را در دنيا دارد؛ در تامين گاز مورد نياز شهروندان خودش دچار استيصال شده است. ما اينجا صادرات را فاكتور گرفتيم. اين خيلي موضوع مهمي است. يعني شما كشوري در دنيا نداريد كه اين‌قدر منابع داشته باشد و همزمان با وجود آن منابع دچار بحران تامين باشد. اين خيلي‌خيلي مهم است.
ما همين مشكل را در مورد نفت هم داريم. ما در نفت رتبه چهارم دنيا هستيم، در گاز رتبه دوم. الان در تامين انرژي موردنياز كشور با بحران مواجه هستيم. وقتي يك تحليل رسمي درباره اين موضوعات ارايه شود، البته اگر آن تحليل رسمي، علمي، درست و بي‌طرفانه هم باشد، مثلا سياست‌گذار بيايد بگويد «ما اشتباه‌مان اين بوده كه فكر مي‌كرديم بنزين، برق و گاز ابزار عدالت اجتماعي است. فكر مي‌كرديم به وسيله اين ابزار عدالت را برقرار مي‌كنيم و حالا فهميديم كه اشتباه كرديم.» در ادامه سياست‌گذار بايد بگويد «چگونه مي‌خواهد اين اصلاح مسير را انجام دهد. از طريق قيمتش، چون پيش‌تر با قيمت علامتي داديم كه مردم زياد مصرف كنند و اكنون نتيجه‌اش بحران كنوني است.» توجه كنيد، اين يك تحليل است. من الان نمي‌دانم؛ تحليل رسمي دولت از اينكه چرا ما با هر كدام از اين مسائل مواجه شده‌ايم، چيست؟ اگر دولت نظر رسمي خود را ارايه كرد، قاعدتا روي اينها بحث، گفت‌وگو و نقد مي‌شود. وقتي دولت نظرش را بدهد و بگويد آدرس اين اشكال مثلا كمبود برق است، از دل آن راهكار‌ها نيز در مي‌آيد. 
فرض كنيد، شما مي‌خواستيد بياييد دانشگاه شريف، اشتباهي رفتيد سمت ميدان انقلاب درحالي كه بايد به سمت ميدان آزادي مي‌آمديد، بنابراين وقتي متوجه شديد، اشتباه رفتيد، اشتباه‌تان را تصحيح مي‌كنيد و مسيرتان را عوض مي‌كنيد. حالا اگر دولت گفت «من متوجه شدم، بازار انرژي را بد درست كردم. خودم علامت قيمتي كه به آن دادم علامت اشتباه بوده و اين علامت باعث شده اين بحران به وجود بيايد، بنابراين تصميم گرفتم درستش كنم.» 
آن‌وقت اينجا دو بازيگر خيلي مهم مي‌شود كه دولت بايد ببيند با آنها مي‌خواهد چه كار كند. يكي مردم هستند، يكي ساير اركان حاكميت. دولت بايد، بعد از اينكه يك پشتيباني كارشناسي درستي براي خودش فراهم كرد، مردم را متقاعد كند كه مي‌خواهد اين اشتباه خودش را تصحيح كند. آنجا و آن‌وقت تازه حالا اين مساله مي‌شود كه واكنش جامعه نسبت به اين اصلاح اقتصادي كه دولت مي‌خواهد انجام بدهد چيست. اين يك قسمت ماجراست.
يك قسمت هم بقيه اركان حكومت هستند كه مهم‌اند. مردم مي‌گويند كه كل سيستم تصميم‌گيري بايد يكپارچه تصميم‌گيري كند. نمي‌شود كه يك قسمتي يك كاري انجام دهد، يك قسمت ديگر ضد آن كار را بخواهد انجام دهد. بايد سيستم يك سازوكار واحدي ترسيم كند كه يك خروجي واحد داشته باشد. 
من سال گذشته، تازه دولت روي كار آمده بود، تقريبا همان اوايل تابستان بود، يك مطلبي را منتشر كردم راجع به اينكه كل نظام حكمراني ما با سه مساله خيلي جدي مواجه است كه هر كدام در يكي از رئوس يك مثلث قرار گرفته‌اند. يكي‌ از اين سه راس مثلث ناترازي‌هاست كه واقعا گلوي مردم را فشار مي‌دهد. يكي‌ ديگر از رئوس اين مثلث تنش‌هاي بين‌المللي است. آن موقع شرايط ما به اينجا نرسيده بود و وضعيت ملايم‌تر بود. البته پيش‌بيني مي‌شد كه به سمت تنش‌هاي بيشتر در حركت هستيم. يكي ديگر از مسائل هم چالش‌هاي اجتماعي و فرهنگي است كه هر چند از قبل وجود داشته اما در سال ۱۴۰۱ مساله‌اش خيلي جدي شد. بعدش نيز جلوتر آمد. برآيند اينها به اين صورت درآمد كه يك شكاف، شكاف بزرگي، بين يك بخش‌هايي حداقل از جامعه و نظام حكمراني معلوم شد كه وجود دارد. آنجا من گفتم كه الان اگر يك نفر از من سوال بكند، بگويد اين سه تا مساله‌اي كه وجود دارد، كدامش از همه مهم‌تر است؟
   شما آن زمان گفته بوديد ناترازي.
 در كنارش گفتم، كدام فوري‌تر هست؟ 
    مسائل اجتماعي.
بله، من گفتم مسائل اجتماعي. اين دقيقا پاسخ سوال شماست، يعني اينكه ناترازي‌ها واقعا مهم هستند. البته تشريح كردم، اين ناترازي با دو تا معيار جزو مهم‌ترين اولويت‌ها قرار دارند. يكي موجوديت سرزميني ما و يكي هم پايداري اجتماعي. يعني اگر كشور باشد، ولي مردم نباشند كه ايراني نيست. اما رفع ناترازي، مردم را مي‌خواهد. شما بايد بتوانيد جامعه را متقاعد كنيد كه اين اصلاحات، يعني اين رفع ناترازي، همان اصلاحات اقتصادي است. بايد بتوانيد جامعه را در اين كار با خودتان همراه كنيد. اگر شماي سياست‌گذار در يك عرصه‌هايي با جامعه درگير باشيد و در اينجا هم بخواهيد يك هزينه اضافي به جامعه تحميل كنيد، از طرفي نتوانيد يك چشم‌انداز هم ترسيم كنيد كه براساس آن به مردم بگوييد «من اگر اين كارها را كردم، مثلا همين تورم حدودا ۵۰درصد فعلي كه روند خوبي هم طي نمي‌كند، كاهش مي‌دهم.» من سياست‌گذار اگر نتوانم بگويم كه سال بعد اين موقع تورم ۴۰درصد، بعد ۳۵درصد، بعد ۳۰درصد مي‌شود. در واقع بگويم، نمي‌دانم سال آينده تورم چه مي‌شود. چطور جامعه مي‌تواند به شما در اين موضوع اعتماد كند؟ بنابراين به نظر من، نجات كشور و جامعه، در گرو اين است كه اين سه تا مساله را بتوانيم درست حل كنيم. اين زنجيره حل هم از مسائل اجتماعي به نظر من شروع مي‌شود. ما اگر با مردم‌مان نتوانيم مناسبات خوبي برقرار كنيم، اگر مناسبات خوب را نتوانيم با دنيا داشته باشيم، از طرفي خودمان نيز باهم درگير باشيم، چيزي از كشور نمي‌ماند.
  در آن طرح‌تان درمورد اينكه دولت چطور مي‌تواند اعتماد اجتماعي را به دست بياورد، توضيح داده بوديد؟
بله، در آنجا گفته بودم يكي از رئوس حكمراني توجه به مسائل فرهنگي و اجتماعي است. در اين بخش يكسري مسائل به سبك زندگي و مداخلات دولت برمي‌گردد كه ماجراي 1401 را به وجود آورد. 
يك قسمتش آنهاست، يك قسمتش هم اين است جامعه كه دارد مشكل روزمره خودش را تحمل مي‌كند، واقعا هر روز مشكلات بزرگ‌تري را نسبت به روز قبلش تحمل مي‌كند. در اين شرايط بايد احساس كند كه تصميم‌گيرندگان هم در اين مشكلات شريك هستند. اگر ببيند آنها يك دنياي ديگري دارند و مردم هم در مشكلات خودشان مانده‌اند، آن‌وقت نمي‌تواند اعتماد كنند كه اين مشكلات حل خواهد شد.
همان‌طور كه مي‌دانيد اين موضوع را ما اخيرا در قالب يك نامه به آقاي پزشكيان انتقال داديم ولي نفهميديم اين نامه چه شد. اين نامه‌اي كه جوابي نگرفتيم، چيزي نبود، ولي اينكه گفتيم: وقتي مردم تحت فشار هستند، بايد ببينند شما هم در بودجه داريد، به قول معروف، يك سوزن هم به خودتان مي‌زنيد.
الان اين نهادهايي كه در بودجه 1405 دوباره بودجه دريافت مي‌كنند، بودجه‌هايي كه ارقامش در فضاي مجازي مطرح است، اصلا در ساختار حكمراني ما نيستند. خدماتي هم به جامعه ارايه نمي‌كنند و اصلا وظايفي درقبال ارايه خدمات به جامعه ندارند. شما بودجه به آنها اختصاص مي‌دهيد. جامعه در موضوع بودجه و شفافيت آن مساله دارد.
نامه‌اي كه ما به آقاي پزشكيان داديم، همين بود. يك بندش اين بود كه اينها را شما حداقل بياييد، بگوييد مي‌خواهيد چه كار كنيد. بالاخره مردم وقتي در زندگي خودشان دچار مشكل هستند، بايد ببينند كه آن طرف شما هم اقداماتي انجام مي‌دهيد. اين خيلي مي‌تواند اعتمادسازي بكند. در بند دوم نامه گفتيم: خزانه را شما يك اتاق شيشه‌اي كنيد، دقيقا جمله‌اش اين بود، دستي كه داخل مي‌رود معلوم باشد و دستي كه بيرون مي‌آيد نيز آشكار باشد. اين چه مشكلي دارد كه مردم بدانند چقدر پول خرج چه كاري شده است؟ اين رفتارها اعتماد درست مي‌كند. اگر اينها نباشد، آن‌وقت شما مي‌گوييد «من مي‌خواهم بيايم، مثلا بنزين را چون مشكل داريم و بايد وارد كنيم را افزايش دهم.» متاسفانه اين الان وضعيت هواست كه بچه‌ها مدرسه بروند بيمار مي‌شوند و اگر نروند يك مساله ديگر ايجاد مي‌شود. در اين شرايط دولت بايد بتواند بگويد: من اين پولي كه مي‌خواهم از بنزين جمع‌آوري كنم، مردم، قرار نيست دوباره خرج كارهاي ديگر كنم.
اين خيلي فرق دارد با اينكه شما هيچ چيزي راجع به اين موضوع نگوييد، ولي بگوييد من بايد قيمت بنزين را اصلاح كنم. 
  در شرايط كنوني آيا اساسا اجراي اصلاحات اقتصادي امكان‌پذير است؟ يا به تعبير ديگر اقتصاد كشور پذيراي چنين شوكي است؟
اول بايد معلوم شود كه چه كاري قرار است انجام شود تا بعد معلوم شود كه اين چقدر شوك مي‌خواهد به جامعه وارد كند.
  گروهي از تحليلگران اقتصادي معتقدند كه آغاز اصلاحات اقتصادي بايد از مسير سياست‌هاي ارزي باشد ازجمله آقاي مروي. ايشان معتقدند ايران درگير يك «زنجيره فساد» است و تنها راه قطع آن، آغاز اصلاحات از حوزه سياست ارزي است.
  اصلا اگر حاكميت در اين برهه قصد كند اصلاحات اقتصادي را در دستور كارش قرار دهد و در واقع مسائل اجتماعي و بين‌المللي را فعلا از دستور كار خارج كند، نخستين توصيه شما به سياست‌گذار اقتصادي چيست؟ 
من فكر مي‌كنم مشكل پيدا مي‌كند، يعني بالاخره همراه كردن جامعه با اصلاحات اقتصادي خيلي تعيين‌كننده است. به اضافه اينكه كلا در اصلاحات اقتصادي شما بايد در قبال يك چشم‌انداز روشني در آينده مسووليت قبول كنيد. يعني اينكه شما بايد به جامعه به صورت «معتبر» بتوانيد بگوييد «مردم اين مشكلات ماست، علت اينكه اين مسائل به وجود آمده اين چند موضوع است، راه‌حلش را ما جست‌وجو و بررسي كرديم. پاسخ حل اين مشكلات هم تغيير اين سياست‌هاست.» سياست‌گذار بايد همه اينها را شفاف با جامعه در ميان بگذارد و بعد بگويد «اين كاري كه حالا تحت عنوان اصلاح اقتصادي من مي‌خواهم انجام بدهم، مثلا سال بعد اين موقع، دو سال بعد، هر زماني، اين تصوير در زندگي شما ظاهر خواهد شد. اين تصوير جديد، تصوير بهتري نسبت به شرايط موجود باشد.»
ببينيد، همين‌‌هايي كه شما ابتداي صحبت‌تان اشاره كرديد، همه شاخص‌هاي بد بودند. بعد اين شاخص‌هاي بد در طول زمان بدتر شده است. حالا الان سياست‌گذاري كه مي‌خواهد اصلاح اقتصادي انجام دهد، بايد به ‌طور مشخص بيايد بگويد كه كدام يك از اين شرايط بد را مي‌تواند دگرگون كند و در واقع نظام حكمراني در قبال اين مسووليت بپذيرد.
من اينجا مي‌خواهم اين را بگويم، اگر تصميم‌گيرنده بيايد بگويد، از بين سه راس چالش موجود، من نمي‌توانم در قسمت اجتماعي كاري بكنم، با قسمت بين‌المللي‌اش هم كاري نمي‌توانم بكنم، مي‌ماند اصلاح اقتصادي كه فشار به مردم است. به نظر من در وضعيت خطرناكي قرار مي‌گيريم. از يك طرف اقتصاد اصلاح مي‌خواهد. از طرف ديگر هر كشوري كه اصلاح اقتصادي انجام داده، در زماني اين كار را انجام داده كه جامعه را توانسته يك‌جور در واقع همراه خودش بكند. در قبال يك آينده خوب متعهد شود، درضمن از منابع بين‌المللي و در واقع از ظرفيت‌هاي بيروني هم توانسته استفاده بكند.
ما در شرايطي هستيم -خودتان نيز داشتيد توضيح مي‌داديد- نمي‌دانيم واقعا دوباره يك جنگي قرار است اتفاق بيفتد يا نه. الان هيچ‌كس نمي‌تواند با قطعيت اين حرف را بزند، اما تفاوت بين اين دو حالت است. ما در آن ۱۲ روزه جنگ چه وضعيتي داشتيم. قبل و بعدش چه شرايطي داشتيم. تفاوت آنها بسيار زياد بود. كشور درگير يك جنگ خاصي شده بود كه زميني و مرزي نبود، جنگ تكنولوژي از راه دور بود. آنها مي‌زدند ما مي‌زديم.  بعد وسط اين كارزار شما بگويد من الان مي‌خواهم، مثلا چند تا اصلاح اقتصادي بزرگ انجام بدهم. به نظر من، همان‌طور كه سال گذشته گفتم، آن دو راس مثلث بايد درست شود. بعد در كنارش حتما بايد اصلاح اقتصادي را هم انجام دهيم.
 اگر ما در شرايط، نه جنگ نه صلح. من به آن مي‌گويم «سايه جنگ» وجود داشته باشد و از طرف جامعه اعتماد و تكيه كافي را به سيستم تصميم‌گيري نداشته باشد. اصلاح اقتصادي اصلا يك كار فني و بروكراتيك نيست كه ما جلسه بگذاريم و بگوييم قرار شد از فردا مثلا يك تغيير خيلي بزرگي اتفاق بيفتد. مردم اين را انجام دهند، حالا مشغول شويد. پس تاكيد مي‌كنم ما بايد به دو وجه مثلث پشتيبان اصلاح اقتصادي توجه كنيم. يادمان باشد در شرايطي كه در سال‌هاي متمادي گذشته، آن دو راس مثلث‌مان وضعيت خيلي خيلي بهتري نسبت به الان داشتند، در خيلي از اصلاحات اقتصادي موفق نبوديم. 
   از نگاه شما انديشه‌هاي اقتصادي دكتر پزشكيان تا چه اندازه با ديدگاه‌هاي شما هم‌خواني دارد؟ 
من نمي‌دانم انديشه ايشان حقيقتا چيست. ايشان نظراتي مي‌دهند، در ضمن آقاي پزشكيان رييس‌جمهور با آقاي پزشكيان به عنوان يك شخص فرق دارد. رييس‌جمهور يك شخصيتي، مقامي كه چند هزار كارشناس دراختيار دارد. او بايد اين چند هزار كارشناس را طوري سازماندهي كند كه وقتي صحبت مي‌كند، برآيند نظر آنها از زبانش به جامعه منتقل شود.
توان اين چند هزار كارشناس خيلي بيشتر است. كلا، سنت سخنراني در كشور ما سنت بسيار بدي است، به خصوص وقتي بدون آمادگي باشد و درباره موضوعات مهم باشد. چقدر خوب است كه دولت بيانيه‌هاي سياست‌گذاري ارايه دهد؛ يك بيانيه راجع به آب، راجع به بنزين بدهد. اينها زندگي مردم است. آيا اينها آن‌قدر اهميت ندارد كه دولت يك متن تهيه كند و بيايد آن را بخواند. هيچ اشكالي ندارد رييس‌جمهور از روي يك متني بخواند يا توضيح دهد، ولي بايد حول اين مشكلات بيانيه‌اي ارايه دهد. بيانيه‌اي بدهد راجع به تورم. الان گوشت كيلويي يك ميليون تومان است. ده سال پيش همين موقع گوشت ۴۰ هزار تومان بود. باورتان مي‌شود؟ الان ۲۵برابر شده است. يك ليتر شير ده سال پيش دو هزار تومان بود، حالا ما مي‌خريم ۷۰ تا ۷۵ هزار تومان. البته نمي‌دانم وقتي اين گفت‌وگو منتشر مي‌شود، قيمت‌ها با قيمت‌هاي امروز چه فرقي كرده است.
اگر دولت راجع به مشكلات اصلي كشور بيايد و بگويد، همين كه اول معلوم شود مساله را مي‌شناسد، گام مهمي است.
   از نظر شما آيا مساله را مي‌شناسد؟
 من وقتي نمي‌توانم به سوال شما جواب دهم، يعني واقعا نمي‌دانم. من بايد نشانه‌هايي ببينم كه دولت بيايد بگويد: «من راجع به ارز تحليلم اين است.» تحليل كارشناسي كه برآيند نظرات كارشناسان باشد. تحليلي كه براساس آن با افراد مختلف مشورت كرده باشد. حداقل يك متن منتشر شود كه بگويد چرا اين‌گونه شده است. بگويد آب چرا اين‌گونه شده؛ از حرف‌هاي كلي كه مي‌زنيم، بگوييم غيرعلمي كار شده، برنامه‌ريزي نشده، اينها به درد نمي‌خورد. بايد دقيق و روشن گفته شود. چرا كشوري كه رتبه دوم گاز در دنيا را دارد. ما بايد دومين صادركننده بزرگ گاز در دنيا باشيم. اما الان دولت گاز نمي‌تواند به مردم برساند؟ اين يك سوال بسيار مهم است. به نظر من، حتما شأن و جايگاه مردم هست كه يك گزارش دقيق، روشن و مشخص در اين زمينه دريافت كنند. فعلا نه اصلاح اقتصادي، نه هيچ چيز ديگر، صرفا بگوييم: «من به عنوان پزشك، شما بيمار عزيز من هستيد، من رفتم بررسي كردم، مشكل شما اين است.» ما الان نداريم، واقعا نداريم و اينكه دردآور است.
   پس نشانه‌هاي تغييري در آن سه راس مثلث ديده نمي‌شود؟
 الان ديده نمي‌شود و آن خطري كه وجود دارد اين است كه آن راس اجتماعي پنهان، پنهان است و يك‌باره بيرون مي‌زند. آن راس بيروني يعني روابط خارجي هم كه الان مي‌گوييم، نمي‌توانيم كاري انجام دهيم. در قسمت اقتصادي نگراني اين است كه فشار بيش از حد باشد، چون فشار واقعي وارد مي‌كند و نمي‌تواند صبر كند، زور خود را وارد مي‌كند، مثل يك سيل مي‌آيد و يك دفعه خراب مي‌كند، بنابراين نگراني اين است كه شما تحت آن فشارها بياييد و بگوييد «امشب تصميم گرفتم اين كار را انجام دهم، هفته ديگر تصميم گرفتم آن كار را انجام دهم.» حرفي كه من مي‌زنم در اين جهت است كه مي‌گويم ما زمان‌هاي طلايي را متاسفانه از دست داده‌ايم. الان در وقت اضافي داريم بازي مي‌كنيم. الان شدت تغييرات به گونه‌اي است كه هر يك روز، الان ما شايد معادل يك ماه سه سال پيش، يا معادل چهار ماه ده سال پيش باشد. تغييرات شديد است و اين تغييرات زمان را از ما مي‌گيرد، بنابراين كاري كه واقعا به نظر من نظام حكمراني ما بايد انجام دهد، اگر مسوولانه بخواهد نسبت به زندگي مردم برخورد كند، اين است كه حول مشكلات مردم، مشكلات اصلي مردم، بيانيه‌هاي سياستي منتشر كند. قسمت اول آن تحليلي باشد و صرفا آسيب‌شناسي كند. من به عنوان دولت، پزشك شما هستم؛ اين گزارش من است كه به خانواده بيمار بازگردد.
   برگرديم به سوال اولم، حاكميت چقدر پشتيباني مي‌كند؟ حاكميت فراتر از قواي ديگر چقدر همراهي مي‌كند؟
من فرضم بر اين بود كه اين كلمه «وفاق» كه آقاي پزشكيان مي‌گويد، يعني مي‌خواهد آنها را با خودش همراه كند. حالا كه فعلا اين كار را نكرده است. من فكر مي‌كنم كه بالاخره، كشتي تايتانيك يادتان هست كه آنهايي كه ويولن مي‌زدند، وقتي كشتي داشت غرق مي‌شد. ما همه داخل يك كشتي قرار گرفتيم بنابراين بايد بقيه اركان حاكميت هم همراهي كنند.
منتها اول اينكه اين هسته نزديك به مشكل، كار خود را در جهت همراهي آنها انجام دهد. اين موضوع فقط يك چيز اخلاقي نيست كه بياييم با هم دوست باشيم، اين نگاه كه «بياييد با هم دوست باشيم» براي بچه‌هاست. بزرگ‌ترها اين‌گونه كار نمي‌كنند. بزرگ‌ترها مي‌گويند: «ما همه داريم به اين مردم حكومت مي‌كنيم؛ فعلا -مثلا- اين ده مشكل وجود دارد و مثلا الان بايد آنها را حل كنيم. سپس دولت نظرش را روي ميز بگذارد، بعد نظرات ديگر را بشنود. آن‌قدر گفت‌وگو كنند تا به يك نظر واحد برسند و براساس آن همه آنها بروند تا مشكلات را حل كنند. من فكر مي‌كنم كه قاعدتا بايد اين‌گونه باشد.