روزنامه اعتماد
1404/11/13
سوداييآگاهي بخشيدن به مردم
علي تقويتعليم و تربيت از موضوعات مهمي است كه در كتابها و آثار برجايمانده از ايران باستان و ايران دوره اسلامي، در قالب پندنامهها و متون اخلاقي و تعليمي، مكرر به آن پرداختهاند. اين موضوع از انقلاب مشروطه به اين سو نيز، در كانون توجه جمع بسياري از انديشمندان و فضلاي زمانه قرار گرفت و در كتابها و مقالات متعددي كوشيدند هم با مداقه در منابع پيشين فارسي و عربي كه عمدتا ريشه در مباني حكمي و اخلاقي ايراني و اسلامي داشت و هم با نظر به آرا و انديشههاي متفكران غربي، به مقوله مهم تعليم و تربيت بپردازند. از استادان بنام معاصر ايراني كه در بخشي از آثار خود با توجه به اقتضائات عصر جديد به اين مهم توجه نشان داده، بايد از استاد مجتبي مينوي (19 بهمن 1282- 6 بهمن 1355) ياد كرد. او از شخصيتهاي تأثيرگذار در عرصههاي فرهنگي و ادبي معاصر ايران به شمار ميرود كه چند دهه از زندگي خود را وقف مطالعه و پژوهش در تاريخ و فرهنگ و ادب ايران و اسلام، و تأليف و تصحيح و ترجمه متون گوناگون كرد و حدود 200 مقاله، 12 كتاب تأليفي، 18 متن مصحّح و منقّح از نسخههاي خطي، 17 ترجمه كتاب، داستان و مقاله از خود به يادگار گذاشت.
بخشي از آرا و انديشههاي مينوي در مقالاتش بازتاب يافته است كه تعدادي از مهمترين آنها در سه مجموعه مقاله آزادي و آزاد فكري، تاريخ و فرهنگ و مينوي بر گستره ادبيات فارسي منتشر شده. از موضوعات مهمي كه مينوي در چند مقاله خود بر آن تأكيد دارد و هنوز هم پس از چند دهه كه از زمان نگارششان ميگذرد، خواندني و محل تأمل است، موضوع تعليم و تربيت و آزاديهاي مدني در ايران است. ازجمله اين مقالات، مقاله «زندگاني بشري» است كه نخستين بار از تيرماه 1336 تا خرداد 1337 در پنج شماره از مجله يغما منتشر، سپس در كتاب تاريخ و فرهنگ (1352: 439- 490) بازنشر شد. مينوي در اين مقاله مفصل، به طرح اين پرسش ميپردازد كه زندگي راحت و آسوده كامل چيست و چه شرايطي دارد؟ او در پاسخ به اين پرسش، معتقد است بشر را ميتوان به سه دسته تقسيم كرد: بعضي هستند كه از جمال و زيبايي جز همان قدر كه مطلوب احساسات جسماني و غريزه حيواني است، چيزي نميجويند و نمييابند. برخي ديگر علاوه بر لذات حسي، لذات عقلي و روحي نيز براي خود مييابند و از موسيقي و شعر و حكمت نيز بهرهور ميشوند. عده كمي از نوع بشر نيز در تمامي ادوار تاريخ بودهاند كه خواه از راه استغراق در دين يا عرفان يا تصوف، و خواه از راه علاقه شديد به ساير جنبههاي عقلي و روحاني بشر، مانند فلسفه و حكمت و علوم رياضي، خود را از همه لذات حسي و جسمي محروم ساخته و براي بقاي نفس به حداقل بسنده كردهاند.
مينوي بر اين عقيده است چون همه كس را تاب و توان رسيدن به مقام و منزلت دسته اخير نيست، بايد راه بينابين را كه مطلوب حكما و فلاسفه است، برگزيد. براي اين منظور لازم است كه احوال و مقتضيات زندگي چنان ترتيب داده شود كه هيچ كس فقير و تنگدست نباشد و هيچ كس حق ديگري را غصب و آزادي ديگري را سلب نكند. همه از جهل و ناداني و خرافات و اغراض و اميال شخصي دوري گزينند. براي دستيابي به اين مقصود نيز بايد هر يك از افراد جامعه در كمال درستي و نهايت نظم و ترتيب، در جاي خود به كار خود مشغول باشد تا نظام اجتماع گسيخته نشود و چرخ مملكت به حساب و قاعده بگردد.
مينوي در ادامه مقاله «زندگاني بشري» با ذكر پارهاي وقايع تاريخي، به اوضاع و احوال مردم و شيوه حاكمان وقت در مملكتداري و نقش حكما و فلاسفه در اين راه ميپردازد كه در جاي خود خواندني و عبرتآموز است. نويسنده از نهضت ترجمه متون حكمي و فلسفي به زبان عربي از قرن دوم هجري و كتابهايي كه فلاسفه جهان اسلام در باب سياست مُدن به نگارش درآوردند، ياد ميكند و در ادامه به طور خاص به شرح نظام اجتماعي و طرز حكومتي كامل و دلخواه براساس آثار ابونصر فارابي و آرا و انديشههاي او درباب مدينه فاضله، و ويژگيهاي فيلسوفان و حكيمان واقعي و خصوصيات رييس تام و كاملي كه مطلوب آنان است، ميپردازد. البته او خود اذعان ميدارد كه در عالم عمل بسيار به ندرت اتفاق افتاده است كه اين كمال مطلوب در اداره مملكت وجود خارجي پيدا كرده باشد؛ اما ميتوان گفت آن حكومتهاي استبدادي و سلطه مطلقه پادشاهان تا حدود 650 سال پيش از اين، از تأثير عقايد فلسفي بركنار نبود و علت عمده انحطاط و تنزلي كه از آن پس در طرز اداره مملكت و اوضاع و احوال جامعه ايراني حاصل گرديد، همين بود كه به تدريج فلسفه و حكمت منحصر به جويندگان علم شد و متصديان امور حكومتي از آن بيبهره گشتند.
مينوي سپس با شرح و تحليل وضع تعليم و تربيت و آزاديهاي مدني در برخي از كشورهاي اروپايي، از انقلاب مشروطه ايران ياد ميكند كه اميدها را براي تغيير اوضاع نابهسامان گذشته زنده كرده بود، اما بهزعم او «از خوبيهاي انقلاب محروم مانديم و بديهاي آن گريبانگير ما شد. پايه تعليم و تربيت تنزل كرد و به قدر كافي به مردم معني حكومت مشروطه و دموكراسي را نفهماندند.»
مقاله «تبليغ يا تربيت؟» از ديگر مقالات مهم مينوي است كه در مجموعه مقالات مينوي بر گستره ادبيات فارسي (1381: 99- 104) بازنشر شده است. مينوي كه مكرر در يادداشتها و مقالات خود درباره ضرورت ترويج تساهل و تسامح و آزادي بيان، و پرهيز از خشونت و اجبار سخن گفته است، در آغاز اين مقاله نيز بر اين موضوع تأكيد ميورزد. او لازمه دست يافتن به آن را تربيت صحيح آحاد مردم ميداند. در نتيجه اين تربيت فراگير، آنان قدرت تمييز حق از باطل و تشخيص راه و روش درست را مييابند و هيچ سخني را بيسند و حجت نميپذيرند. چنين افراد آگاهي حتي در بديهيترين امور هم جاي ترديدي باقي ميگذارند و در آنچه خود قطعي و يقيني ميپندارند، اصرار نميورزند. مينوي بر اين عقيده است اين موضوع را بايد در تمام امور اجتماعي به كار بست؛ در خانه و در مدرسه بايد به اطفال و جوانان مطالبي را آموخت كه تا درجهاي صحت و حقانيت آنها بر طبق موازين علمي ثابت شده باشد و در همان حال، قوّه تعقل و تفكر و تشخيص و تمييز را در آنها بسط و نمو داد تا هر دو جانب قضيهاي را با وسعت نظر ببينند و از روي انصاف و بيغرضي در آن باب حكم و داوري كنند. در نتيجه اين رويكرد، تبليغ و تكرار و تلقين و اصرار در ايشان تأثيري ندارد و طبيعت ايشان زير بار اين نميرود كه نسبت به فردي كه قدرت و ثروت دارد، تعصب بيهوده داشته باشند. البته در نقطه مقابل نيز، صاحبان قدرت و ثروت از مردم فهميده تربيتيافته بيزارند و غالبا افراد را با تطميع يا تهديد يا تبليغ با خود همراه ميسازند. از تدابيري كه آنان براي پيش بردن تبليغات خود به كار ميبرند، وارد آوردن فشار اقتصادي بر مخالفان خود و محروم ساختن از وسيله امرار معاش است.
مينوي براي رفع مشكلات اجتماعي كشور، دو طريقه و روش عمده پيشنهاد ميدهد: نخست، همان تربيت صحيح مردم و عادت دادن آنهاست به اينكه فقط اظهارات و سخناني را باور كنند كه دليلي بر صحت و حقانيت آنها موجود باشد؛ ديگر آنكه هر شغل و كاري فقط به كسي داده شود كه شايستگي انجام دادن آن را دارد و كسي نتواند كه ديگري را از وسيله معاش او محروم كند كه چرا عقيدهات برخلاف عقيده من است، يا ديگري را بدون استحقاق به هر نوع مقام و مرتبهاي برساند فقط به اين علت كه با عقايدش اظهار موافقت ميكند. نويسنده آزاد بودن از اين ترس و تهديد را بسيار مهم قلمداد ميكند و بر اين تأكيد دارد در اين راه بايد بسيار گفت، اگر يك بار پيش نرفت باز بايد گفت و حجت و دليل آورد و پايداري ورزيد و كوشش كرد تا عامه مردم يا اكثر ايشان از راه تعقل متقاعد شوند و به امري كه مايه بهبود اوضاع است روي آورند. بيگمان زودباوري، دشمنِ تعقل و تفكر است و اگر عموم مردم صاحب معرفت و فهم و تعقل باشند و قوّه تشخيص و تمييز داشته باشند و زودباور نباشند، هر خبر و اطلاعي را به محك امتحان خواهند زد و زير بار تبليغات دروغ و بيپايه و بياساس نخواهند رفت.نویسنده و پژوهشگر
پربازدیدترینهای روزنامه ها
سایر اخبار این روزنامه
هشدار رهبری به امریکا
فهرست جانباختگان منتشر شد
چهل و چهارمين جشنواره فيلم فجر با یک انيميشن
شرط اول اصلاحات اجتماعي
صاحبمنصبان دردآشناي مهربان
سوداييآگاهي بخشيدن به مردم
نسل زديها گوگل پرسنها
رشد ۱۸ درصدي توليد ايران خودرو و عزم اين شركت براي تداوم توليد
نگاهي به خيابانهاي زمستان 1404 (قسمت اول)
سياستي دگر در راه است؟
مذاكره؛ ابزار مديريت بحران، نه معجزهگر مشكلات
كوبا؛ فقيرسازي سوسياليستي
وقتي سكوت جاي روايت رسانهاي را ميگيرد
كارورزي و كارآموزي؛ حلقه ناديده آموزش
سياستي دگر در راه است؟
نگاهي به خيابانهاي زمستان 1404 (قسمت اول)
مذاكره؛ ابزار مديريت بحران نه معجزهگر مشكلات
كوبا؛ فقيرسازي سوسياليستي
وقتي سكوت جاي روايت رسانهاي را ميگيرد

