مُهر تعطیلی بر پیشانی مدارس

جوان آنلاین: «اهمیت دادن ظاهری روی کاغذ و بی‌اهمیتی عملی در واقعیت» این سندرمی است که ما دچارش شده‌ایم. مصادیق زیادی می‌توان در این باره شمرد، اما یکی از شاخص‌ترین‌ها وضعیت کجدار و مریز نظام آموزشی است. مدرسه روی کاغذ یا از پشت تریبون سیاستمداران در نوک قله قاف نشسته، اما در عمل دیواری کوتاه‌تر از مدرسه وجود ندارد. مدرسه‌ها عین آب خوردن تعطیل می‌شوند، البته امروز با نیم‌نگاهی به وضعیت کلان کشور طرح چنین سوژه‌ای ممکن است زیاده‌خواهانه به نظر برسد، اما شاید اگر نظرگاه‌مان را اندکی تغییر دهیم خوانش دیگری از ماجرا داشته باشیم:‌ای بسا بسیاری از بحران‌هایی که امروز در سطوح کلان با آن دست به گریبان هستیم، به خاطر جدی نگرفتن مقوله آموزش به طور کل و به طور خاص نظام آموزشی در کشور است.  کافی است به فهرست تعطیلی مدارس در تقویم تحصیلی امسال نگاهی بیندازیم تا متوجه شویم با چه مضحکه‌ای روبه‌رو شده‌ایم. دانش‌آموز یک دبستان ابتدایی دولتی در منطقه چهارباغ استان البرز در دی ماه فقط پنج روز به مدرسه رفته است، قرار است این کودکان آینده‌سازان کشور باشند. وضعیت در مدارس تهران و بسیاری از کلانشهر‌ها و شهر‌ها مشابه است، به ویژه کلانشهر‌هایی که با چالش همیشگی وارونگی هوا در پاییز و زمستان روبه‌رو هستند، یعنی دو فصلی که می‌توان آن را گل زمان تحصیل دانش‌آموزان دانست، به راحتی به خاطر آلودگی و برودت هوا، لزوم صرفه‌جویی در منابع به ویژه گاز و عللی از این دست در کلانشهر‌ها و تهران تعطیل می‌شوند. ظاهراً این کار برای محافظت از کودکان و نوجوان‌هاست، اما در عمل رابطه لرزان و کیفیت نازل تحصیل در مدارس را از وضع موجود هم تنزل می‌دهد. وقتی تعطیلی مدارس استثنا بود سال‌هاست آموزش‌و‌پرورش با مسائل بنیادینی روبه‌رو است. آموزش‌ها در مدارس به‌روز، جذاب، خلاقانه و متناسب با رهیافت‌ها و تحولات آموزشی، فناوری و علم روز نیست، مدارس همچنان محفوظاتی خشک و بی‌روح تحویل دانش‌آموزان می‌دهند و توقع آنها از ذهن پویا و سیال کودکان و نوجوان‌ها انباری راکد و خاکستری برای جا دادن به آن محفوظات است. مدرسه و کودکان همچنان نسبت به هم دافعه دارند، کادر آموزشی در فقدان استاندارد‌های معیشتی و رفاهی نتوانسته است کیفیت بالای آموزش و تدریس را به دانش‌آموزان به ویژه در مدارس دولتی عرضه کند، آموزش و تربیت نیروی انسانی فراموش و حالا مصیبت تعطیلی مکرر مدارس به این طومار طولانی اضافه شده است.  به نظر می‌رسد وزارت آموزش‌و‌پرورش در این باره صاحب اراده چندانی نیست و با اینکه وزرا معمولاً در روز‌های اول تصدیگری‌شان طبق روالی مرسوم وعده می‌دهند موضع سختگیرانه‌ای در برابر تعطیلی مدارس خواهند داشت در عمل داستان طور دیگری نوشته می‌شود. از طرفی وقتی مدیران کلان کشور در عمل مدرسه را جدی نمی‌گیرند و به انحا و عناوین مختلف مدارس را تعطیل می‌کنند، خواه ناخواه این پیام را به حلقه‌های دیگر این زنجیره یعنی خانواده‌ها، کادر آموزشی و دانش‌آموزان می‌فرستند که آموزش مقوله‌ای حاشیه‌ای و غیرجدی است.  یادم می‌آید دهه ۶۰ که دانش‌آموز دبستان بودم، تعطیلی مدارس یک استثنا بود. مثلاً تبریز که شهر سردسیری است و آن زمان زمستان‌های سرد و برفگیر و روز‌های یخبندان کم نداشت، با وجود آنکه چیزی به نام سرویس مدرسه وجود خارجی نداشت و آپشنی لاکچری و کمیاب به شمار می‌رفت، اکثر کودکان و نوجوان‌ها با پای پیاده، در پیاده‌رو‌ها و خیابان‌های یخ‌زده به مدرسه می‌رفتند و مدارس به ندرت تعطیل می‌شد. چرا؟ چون همه پذیرفته بودند که سردی و برودت هوا، بارش برف یا یخبندان معابر بخشی از شرایط و اقتضائات اقلیم است. این منطق کاملاً درست بود و دانش‌آموزان، خانواده‌ها و کادر آموزشی تکلیف خود را می‌دانستند و کسی گوش به زنگ اخبار نبود، اما امروز کار به جایی رسیده که ذهن دانش‌آموزان نسبت به تعطیلی مدارس شرطی شده است، هر اتفاق مرتبط و غیرمرتبط در سطح اقلیمی، اجتماعی و کاستی‌های موجود در بخش‌های مختلف می‌تواند به تعطیلی مدارس منجر شود. سرویس مدارس، خانواده‌ها، کادر آموزشی، والدین و حتی دانش‌آموزان فهمیده‌اند که قرار نیست به این زودی فکری به حال وضیعت آلاینده‌های هوای کلانشهر‌ها شود یا مصرف منابع حیاتی به گونه‌ای باشد که دولت برای جلوگیری از افت فشار و قطعی گاز روی مدارس و ادارات دست نگذارد.  حافظ بیت شاهکاری دارد که در آن از یک ضرب‌المثل عربی استفاده می‌کند: «آخرالدواء الکی/ آخرین راهکار، داغ نهادن است.» ظاهراً قدیم وقتی در درمان عفونت‌ها دارو جواب نمی‌داده محل عفونت را داغ می‌نهادند؛ راه حلی دردناک، اما گریزناپذیر، یعنی تا حد امکان سعی می‌کردند سراغ چنین نسخه‌ای نروند. حالا هم تعطیلی مدارس باید مثل همان ضرب‌المثل باشد: آخر الدواء الکی، این یعنی تعطیلی مدارس در ذهن تصمیم‌گیران باید یک استثنا باشد، اما عملاً به یک قاعده تبدیل شده است. نظام آموزشی به مثابه یک دیوار کوتاه دارد تاوان ناکارآمدی در بخش‌های دیگر را پرداخت می‌کند.  اختلال در یادگیری با تعطیلات طولانی بهاره شیرانی، نماینده کلاس و مادر یک دانش‌آموز مقطع پنجم ابتدایی در شهرک ابریشم استان البرز، کارشناس ارشد روان‌شناسی است. او می‌گوید: وقتی مدارس به صورت طولانی‌مدت تعطیل می‌شود اثرات منفی زیادی را بر کیفیت آموزش می‌گذارد. او به سه جنبه در این باره اشاره می‌کند. اول اینکه کودکان وقتی در معرض تعطیلات طولانی قرار می‌گیرند نسبت به حضور دوباره در مدرسه و آموزش حضوری گارد می‌گیرند. نسل دهه ۹۰ به خاطر وابستگی به ابزار‌های دیجیتال و مجازی در شرایط عادی از ارتباط‌های حضوری و معمول گریزان است، حال در نظر بگیرید که وقتی در دی ماه گذشته کودک من فقط یک هفته در مدرسه حضور پیدا کرده و مدرسه به دلایل مختلف تعطیل شده است، یعنی ما با این شیوه از اداره و تصمیم‌گیری درباره مدارس او را به سمت انزوای بیشتر هل داده‌ایم. من هم در کودک خود و هم در تعاملاتی که با مادران کودکان دیگر داشته‌ام، متوجه این قضیه شده‌ام که تعطیلی طولانی‌مدت مدارس، کودکان را دچار اختلال در هماهنگی با محیط آموزش می‌کند.  ما معمولاً نسبت به حضور در مکان جدید یا رابطه با افراد جدید، حس ناخوشایندی را تجربه می‌کنیم، البته افرادی که اجتماعی‌تر و به اصطلاح برون‌گراترند و توانایی تعامل با محیط در آنها بیشتر است، کمتر در معرض این تنش‌ها قرار دارند، اما نکته این است که اغلب افراد به مرور زمان می‌توانند با محیط‌های جدید ارتباط برقرار کنند و از میزان استرس آنها کاسته شود. این موضوع درباره کودکان نیز صدق می‌کند و همچنان که تجربه کرده‌ایم به جز موارد خاص و نادر بیشتر کودکان بعد از چند روز یا یک هفته با شرایط حاکم بر فضای آموزشی هماهنگ می‌شوند، اما نکته این است که وقتی کودکان به طور طولانی‌مدت از محیط آموزشی جدا می‌شوند، حضور دوباره در فضای آموزشی آنها را در معرض استرس و فشار روانی قرار می‌دهد.  نکته دوم در این باره این است که وقتی مدارس تعطیل می‌شود، به ویژه در مقطع دبستانی که کودکان به حمایت و پشتیبانی والدین خود در یادگیری نیاز دارند، بار آموزش کودکان عملاً به دوش والدین به ویژه مادران می‌افتد. حال شما در نظر بگیرید زنان شاغل در این باره دچار چه تنش‌های فرساینده‌ای می‌شوند. 
وقتی مادر شاغلی کودک خود را به دست مدرسه می‌سپارد، خیالش راحت است که کودک او در مدرسه است، اما وقتی مدرسه تعطیل است، زنان شاغل نمی‌دانند با این وضعیت چه کنند. این وضعیت آشفتگی‌های زیادی به همراه دارد، به ویژه در خانواده‌هایی که از شهرستان به تهران مهاجرت کرده‌اند و وابستگانی ندارند، این مسئله به تشدید مشکلات این خانواده‌ها کمک می‌کند.  اما نکته پایانی که این مادر روی آن تأکید می‌کند: این تجربه مشترک خیلی از مادرانی است که من با آنها در ارتباط هستم. آموزش مجازی به ویژه در چند هفته گذشته که با اختلال‌های وسیعی در فضای اینترنت کشور همراه بوده، نتوانسته است کیفیت لازم آموزشی را ایجاد کند. با وجود اینکه مسئولان رسمی آموزش‌و‌پرورش اعلام کرده بودند پلتفرم شاد در دسترس کادر آموزشی و دانش‌آموزان قرار دارد، در بسیاری از نقاط از جمله در شهرک ما با اختلال در دسترسی همراه بود. گاهی حتی معلمان نیز نتوانسته بودند به این سامانه دسترسی پیدا کنند یا اگر در این مدت کلاسی برگزار شد با قطع و وصل‌های زیادی همراه بود. من خبر دارم که معلم‌های زیادی نتوانسته بودند کلیپ‌های ساخته شده برای درس دانش‌آموزان را در «شاد» بارگذاری کنند.  مدرسه بی‌کیفیت، مدرسه تعطیل. اما نکته شگفت ماجرا تعطیلی پنهان مدارس است؛ سوژه‌ای که کمتر به آن توجه می‌شود. یک معلم ابتدایی در حاشیه شهر تهران در جلسه هماهنگی‌ای که با والدین دانش‌آموزان گذاشته است، به این موضوع اشاره می‌کند. او اول از همه از شانس بزرگ خود در این مدرسه یاد می‌کند: کلاس من استثنائاً ۲۷ دانش‌آموز دارد، در حالی که کلاس‌های دیگر ۴۰ نفره هستند. همکار من که یک کلاس ۴۰ نفره را در این مقطع اداره می‌کند، به ستوه آمده است. من سال گذشته همین تجربه را داشتم.  در کلاس من ۴۲ دانش‌آموز حضور داشتند و تقریباً نیمی از زمان کلاس صرف ساکت کردن دانش‌آموزان می‌شد. وقتی شما در چنین فضایی حضور پیدا کنید، معلم شاهکار هم باشد، کاری از پیش نخواهد برد و کیفیت آموزش به شدت پایین خواهد آمد. اینجا ما کلاسی داریم که ظاهراً دایر است، یعنی مسئولان آموزش‌و‌پرورش می‌توانند در آمار‌های خود این کلاس‌ها را جزو فضا‌های آموزشی دایر حساب کنند، اما در عمل چنین فضا‌هایی تعطیل شده است، چون دانش‌آموز چیزی در این فضا‌ها یاد نمی‌گیرد مگر اینکه والدین او در خانه تمرین‌ها را با حوصله پیش ببرند.  ما به عنوان والدین کودکان‌مان در این مراسم شرکت کرده‌ایم. این جلسه برای آن است که معلم دیدگاه‌ها و چالش‌هایی که با آن روبه‌رو است به ما منتقل کند و اظهارات اولیای دانش‌آموزان را که اغلب مادران دانش‌آموزان هستند، بشنود. اولین نکته‌ای که در این جلسه به چشم می‌خورد، این است که از ۲۷ دانش‌آموز حاضر در کلاس فقط ۱۲ والد در جلسه حضور پیدا کرده‌اند. نماینده کلاس توضیح می‌دهد که بخشی از مادران با او تماس گرفته و گفته‌اند شاغل هستند و شرکت یا اداره‌شان به آنها مرخصی برای حضور در مدرسه نداده، اما بخش دیگر که عدد قابل توجهی هستند، با وجود اعلام قبلی اعتنایی به حضور در جلسه نداشته‌اند.  معلم در این جلسه از مشکلاتی که در کار با دانش‌آموزان دارد، یاد می‌کند. بخشی از مشکلات باورنکردنی است. او می‌گوید دانش‌آموزی دارم که ناگهان وسط کلاس بدون هیچ علتی بلند می‌شود و به طور وحشتناکی جیغ می‌کشد، انگار که خواب بدی دیده باشد. چند نفر از مادران شروع می‌کنند به ریزیز خندیدن، اما معلم چهره جدی خود را همچنان حفظ می‌کند و می‌گوید: من در این کلاس فقط معلم هستم و هیچ تخصصی در روان‌شناسی و مشاوره ندارم، اما در همین کلاس و البته در تعاملی که با همکاران دیگر داشته‌ام به این موضوع پی برده‌ام که متأسفانه تعداد قابل توجهی از دانش‌آموزان مشکلات رفتاری دارند که حتماً باید با مشاور و روان‌شناس در میان گذاشته شود، اما مسئله این است که خانواده‌ها توان مالی، آگاهی و زمانی برای این کار ندارند.  او مثالی در این باره می‌زند و همزمان دهان مادران از تعجب باز می‌ماند: دانش‌آموزی دارم که از ابتدای سال تا حالا چهار، پنج روز بیشتر در کلاس حضور نداشته، در حالی که بیشتر از چهار ماه از سال تحصیلی گذشته است، باور می‌کنید؟ بعضی از مادران اسم دانش‌آموز را می‌پرسند، اما معلم سکوت می‌کند و می‌گوید: با مادر این دانش‌آموز تماس گرفته‌ام. از مادرش می‌پرسم چرا فرزندتان به مدرسه نمی‌آید. مادرش می‌گوید چه کارش کنم؟ از پسش برنمی‌آیم. از من حساب نمی‌برد، باید با پدرش صحبت کنم، چون از پدرش حساب می‌برد. با خودم می‌گویم یعنی پدرش نمی‌داند که کودک ۱۰-۱۱ ساله او به مدرسه نمی‌رود؟ اگر چنین چیزی را در بیرون از این کلاس- مثلاً در یک متن یا برشی از یک گفت‌و‌گو- می‌دیدم یا می‌شنیدم باور نمی‌کردم، اما موضوع کاملاً واقعی است. کودکی که هنوز ۱۱ سالش نشده مدرسه را خودمختار تعطیل کرده است. وضعیت این دانش‌آموز در تعطیل کردن مدرسه نشان‌دهنده ضعف‌های جدی در همکاری خانواده و نظام آموزشی است. خانواده و نظام آموزشی این سال‌ها چنان درگیر حواشی عجیب و غریب شده‌اند که اقتدار خود را از دست داده‌اند. مدارس حتی وقتی ظاهراً تعطیل نیستند، در عمل تعطیل شده‌اند، یعنی حتی اگر دانش‌آموز ظاهراً در کلاس حضور دارد، نمی‌خواهد با محتوا و فضایی که این محتوا در آن ارائه می‌شود، ارتباط برقرار کند. آمار و ارقام در این زمینه گویاست. سال گذشته رسانه‌ها میانگین فاجعه‌بار معدل دانش‌آموزان در خرداد ۱۴۰۳ را منتشر کردند: میانگین معدل دانش‌آموزان در خرداد۱۴۰۳ در مجموع سه رشته ریاضی، تجربی و انسانی در پایه دوازدهم ۹۸/ ۱۰، پایه یازدهم ۶۲/ ۱۰ و پایه دهم ۵۹/ ۱۱ بود، اما شاید فاجعه‌بارتر آنجا بود که: نه در آن ایام و نه بعد از آن به این فاجعه نگریسته و اهمیت و وزنی به آن داده نشد.