روزنامه اعتماد
1404/11/21
معلق ميان گزارش اجتماعي و درام سينمايي
ناصر سهرابي|رسول صدرعاملي با «قايقسواري در تهران» به جشنواره چهل و چهارم فيلم فجر آمده؛ فيلمي كه بيش از آنكه صرفا يك اثر تازه در كارنامه او باشد، تلاشي است براي بازتعريف نسبت سينماي اجتماعي با شهر، روايت و ساختار، اما پرسش اصلي نه درباره نيت فيلمساز است و نه پيشينه او؛ مساله اين است كه آيا ساختار فيلم توانسته بار اين نگاه اجتماعي را به دوش بكشد يا روايت زير وزن مشاهدهگري محتاطانه، از پيشروي بازمانده است.رسول صدرعاملي از معدود فيلمسازاني است كه پيشينه روزنامهنگارياش هنوز در زبان سينمايياش زنده است. سابقه فعاليت او به عنوان خبرنگار در سالهاي منتهي به انقلاب ۵۷، صرفا يك داده بيوگرافيك نيست؛ اين تجربه، نوع نگاه او به واقعيت را شكل داده است: ثبت وضعيت به جاي تفسير، مشاهده به جاي قضاوت. «قايق سواري در تهران» نيز دقيقا بر همين منطق بنا شده؛ فيلمي كه ترجيح ميدهد موقعيت بسازد و كنار بكشد تا اينكه مسير خوانش را به تماشاگر ديكته كند. از منظر ساختاري، فيلم آگاهانه از الگوي كلاسيك درام فاصله ميگيرد.
روايت نه براساس تصاعد دراماتيك، بلكه برمبناي مكث، عبور و انباشت موقعيتها پيش ميرود. صدرعاملي همچنان به سينماي «تماشا» وفادار است؛ سينمايي كه به جاي نقطه عطف، بر جزييات زيست روزمره تكيه ميكند.
اين انتخاب، در سطح ايده قابل دفاع است، اما در اجرا پرريسك؛ زيرا حذف موتور درام، تنها زماني جواب ميدهد كه جايگزيني به همان اندازه فعال وجود داشته باشد؛ امري كه فيلم فقط در بخشهايي از آن موفق ميشود. همكاري دوباره با پيمان قاسمخاني پس از سالها، يكي از مهمترين نقاط توجه فيلم است. اين همكاري، انتظار زباني تيزتر و موقعيتهايي چندلايه را ايجاد ميكند، اما فيلمنامه بيش از آنكه بر تحول شخصيتها بنا شود، بر چيدمان وضعيتها استوار است. شخصيتها در دل شرايط تعريف ميشوند نه در مسير انتخاب و تغيير.
اين رويكرد، ساختار فيلم را به سمت نوعي تعليق خنثي سوق ميدهد؛ تعليقي كه نه كاملا ايستا است و نه واقعا پيشرونده. تهيهكنندگي فيلم برعهده روحالله سهرابي است؛ نقشي كمصدا اما تعيينكننده.
پروژهاي با اين ميزان اتكا به فضا، مكث و روايت غيركلاسيك، بيش از هر چيز به مديريتي نياز دارد كه ريسك را بفهمد و همزمان آن را مهار كند. سهرابي نه به دنبال ايمنسازي صرف براي جشنواره بود و نه كنترل كامل بر روند خلاقانه را ترجيح داد؛ نتيجه اين شد كه فيلم انسجام خود را حفظ كند، اما جسارت و دامنه آن تا حدي محدود بماند. «قايقسواري در تهران» از نظر تهيهكنندگي نه رهاست و نه مهار شده؛ اثري است كه ميان كنترل و خطر حركت ميكند و همين تعادل، مستقيم بر ساختار محافظهكار اما منظم آن اثر گذاشته است. در «قايق سواري در تهران»، شهر ديگر پسزمينه روايت نيست، بلكه جاي پيرنگ را ميگيرد و به عنصر اصلي ساختار بدل ميشود.
صدرعاملي آگاهانه روايت را بر محور جغرافيا سامان ميدهد؛ فيلم نه در زمان، بلكه در تهران حركت ميكند. اين شهر، پيوسته و منسجم نيست؛ تكهتكه، گسسته و طبقاتي است و ساختار فيلم دقيقا همين منطق را بازتوليد ميكند؛ عبور از فضاها به جاي عبور از نقاط عطف. نتيجه، روايتي فضامحور است كه در آن آدمها بيشتر «عابر»اند تا كنشگر.
اين نگاه، ريشه در جهانبيني روزنامهنگارانه فيلمساز دارد؛ تهراني كه نه هيولاست و نه قرباني، بلكه ساز و كاري است كه آدمها را بيسر و صدا در مسيرهايي فرساينده ميچرخاند. با اين حال، پررنگي شهر، بهايي هم دارد: شخصيتها گاه در فضا حل ميشوند و دقت اجتماعي، جاي درگيري دراماتيك را ميگيرد. موسيقي فيلم نيز در امتداد همين منطق عمل ميكند.
موسيقي نه به دنبال هدايت احساسات تماشاگر است و نه قصد برجستهسازي لحظات را دارد. حضور آن اغلب حداقلي و مقطعي است و گاه بهكلي حذف ميشود. اين انتخاب، در بهترين لحظات به مستندوار شدن فضا كمك ميكند، اما در بخشهايي نيز خلأ عاطفي ايجاد ميكند؛ خلأيي كه ميتوانست با طراحي موسيقايي جسورانهتر، به تعليق بدل شود، نه به سكون. در بخش بازيگري، صدرعاملي عامدانه از «بازي ديده شده» پرهيز ميكند. بازيها مهار شدهاند تا با ساختار فضامحور فيلم همخوان بمانند. اغلب بازيگران در سطحي كنترل شده و كماغراق باقي ميمانند و اجازه نمييابند روايت را تصاحب كنند. اين انتخاب از نظر فرمي منسجم است، اما هزينه دارد: برخي نقشها فرصت عمقگيري پيدا نميكنند و به تيپهاي موقعيتي نزديك ميشوند. بازيگري در اين فيلم بيش از آنكه شخصيتساز باشد، كاركرد ساختاري دارد؛ انتخابي آگاهانه كه انسجام كلي را حفظ ميكند، اما شدت درگيري عاطفي تماشاگر را كاهش ميدهد. از منظر جهانبيني، «قايق سواري در تهران» ادامه نگاه ديرپاي صدرعاملي به انسان معاصر است؛ انساني كه نه قهرمان است و نه قرباني مطلق، بلكه موجودي گرفتار در شبكهاي از انتخابهاي محدود. فيلم آگاهانه از دوگانهسازيهاي اخلاقي فاصله ميگيرد و بر وضعيتهاي خاكستري مكث ميكند؛ جايي كه تصميمها بيش از آنكه حاصل اراده باشند، واكنشياند. اين پرهيز از داوري، اگرچه ريشه در بلوغ فكري فيلمساز دارد، اما همزمان خطر تعليق اخلاقي را نيز به دنبال ميآورد؛ فيلم نه تماشاگر را به چالش مستقيم ميكشد و نه او را به موضعگيري وادار ميكند. پرسش اينجاست كه اين خويشتنداري، انتخابي آگاهانه است يا نتيجه نوعي محافظهكاري كه مرز خطر را دور ميزند. درنهايت، «قايق سواري در تهران» بيش از آنكه پاسخ بدهد، سوال ميسازد. صدرعاملي با تكيه بر ساختاري مشاهدهگر، بازيگري مهار شده و جهاني فاقد قهرمان، ميكوشد ذهنيات ديرينهاش درباره تهران، انسان و بنبستهاي اخلاقي را بازنمايي كند. اما آيا اين بازنمايي به نقطه تحقق رسيده است؟ آيا فيلم موفق ميشود از ثبت دقيق وضعيت عبور كند و به تجربهاي سينمايي بدل شود كه تماشاگر را درگير كند يا درنهايت به گزارشي محترم اما محتاط بسنده ميكند؟ «قايق سواري در تهران» نشان ميدهد صدرعاملي هنوز ميداند چه ميخواهد بگويد؛ پرسش اين است كه آيا در اين فيلم، واقعا به آنچه در ذهن داشته، رسيده است يا نه.
پربازدیدترینهای روزنامه ها
سایر اخبار این روزنامه
۲۲ بهمن دشمن را مأيوسكنيد
بازگشت طلا
تذکر رییسجمهور به صدا و سیما
مردم همچنان اميدوارند
بازداشت و احضار شماری از فعالان اصلاحطلب
معلق ميان گزارش اجتماعي و درام سينمايي
نسل زد و فضاي كار اشتراكي
ديپلماسي اهرم اعراب در مقابل اسراييل
نسخه «همدلي اجتماعي» براي عبور از اندوه جمعي
عدالت ترميمي به جاي تقابل قضايي؟
ديپلماسي امام خميني(ره) نامه به رهبران (۱۶)
نگاهی به خردهفرهنگها در جشنواره فجر
بچهها من را به زندگي برگرداندند
معرفت جسم
رييس شويي
سوگ وقتي احساس كافي نيست
بازخواني روابط انساني در سينماي سروش صحت
يك گفتوگوي نو در وزارت خارجه
فقيران پايين شهر عليه گربههاي بالا شهر
نوآوري در فرآيندهاي مشاركت اجتماعي
راهي براي خروج از بحران مسكن
ديپلماسي اهرم اعراب در مقابل اسراييل
نسخه «همدلي اجتماعي» براي عبور از اندوه جمعي
عدالت ترميمي به جاي تقابل قضايي؟
نگاهی به خردهفرهنگها در جشنواره فجر

