مدتی این مدرسه تفتین شد!

مدتی است می‌خواستم پیرامون تدریس درس تاریخ در دوره‌ی اول دبیرستان آن‌جا که معلم باید فتح ایران به دست اعراب را به‌گونه‌ای تبیین کند که نه علیه اسلام باشد و نه از شکست ایران قدیم شادمان شود، مطلبی بنویسم. تجربه‌ای شخصی دارم که گاهی معلم می‌گوید اعراب به وطن ما حمله کردند و شاه بی‌کفایت و بی‌عرضه ایران نتوانست جلوی آنان را بگیرد! آیا چند درصد معلمان ما اگر عمداً به سوی تبیین غلط نمی‌غلتند، می‌توانند دست‌کم برای ذهن بچه‌ها پارادوکس ایجاد نکنند؟!
انتشار دو خبر و اتفاق در روز چهارشنبه لازم آورد این بحث گشوده شود که مدرسه آیا جای فتنه‌آموزی است؟! خبر اینکه یک نماینده مجلس گفت «در برخی مدارس، یک کلاس به صورت کامل در ناآرامی‌ها شرکت کرده بود»! نخستین و درست‌ترین تبیینی که این‌جا به ذهن می‌رسد این است که این کار، کار معلم است و چه‌بسا خود معلم نیز پیشاپیش آنان حرکت می‌کرده است یا حتی اجباری هم در کشاندن کل کلاس وجود داشته باشد؛ و دوم، انتشار ویدئویی است که یک معلم در دبستان وقتی دانش‌آموز شعر «علی‌ای شیر خدا» را می‌خواند، صدای او را قطع می‌کند و می‌گوید «بچه‌ها چند سال دیگر باید این شعر‌ها را فراموش کنید و اسامی ۴۰ هزار نفر را (اشاره به شمار کشته‌ها مطابق آمار عوامل موساد با چندهزار افزوده!) حفظ کنید»!
این حد از گسیختگی در آموزش مدارس، نوبر است. درباره حمله‌ی اعراب برخی شاید واقعاً نمی‌دانند یا نمی‌توانند تبیین درست داشته باشند. دکتر سروش که نگاه ایشان به نظام جمهوری اسلامی معرف حضور است، تبیینی از اسلام‌آوردن ایرانیان دارد که وقتی ایران در زمان خلیفه‌ی دوم فتح شد، تلاشی برای مسلمان‌کردن ایرانیان از سوی لشکر اسلام نشد، چون اگر ایرانیان مسلمان می‌شدند باید خمس و زکات می‌دادند ولی بدون اسلام‌آوردن باید خراج می‌دادند که مقدارش بسیار بیشتر از خمس و زکات بود؛ و این خود ایرانیان بودند که (به‌رغم تمدن مادی هخامنشیان و ساسانیان، به دلیل ضعف باور‌های دینی و نیز فقدان استعلای معنوی و نظری) با روی خوش اسلام را پذیرفتند و سپس بزرگ‌ترین اسلام‌شناسان و گسترش‌دهندگان اسلام را درون خود پروراندند. 
وقتی چنین تبیینی از یک مخالف نظام وجود دارد، چرا معلمی که فرضاً او هم مخالف یا منتقد نظام است، و قطعاً یک دوره کارشناسی در یکی از رشته‌های علوم انسانی گذرانده است، چنان نظریه‌های مشعشعی می‌دهد و واقف نیست که باید ذهن بچه‌های مسلمان ایرانی را از آن پارادوکس تاریخی نجات دهد، نه این‌که بر آن بیفزاید. 


عجیب آن‌که در میان قشری که تحصیلات عالی و روشنفکری هم دارند، پارادوکسی شبیه این دیده می‌شود. اغلب استادانی در دانشگاه، نه نماز می‌خوانند و نه به اسلام باور دارند و نه حتی به خدا. گاهی خدایی را هم ساخته‌اند و تعمداً می‌گویند خدایی داریم که با خدای «آخوندها» فرق می‌کند. ولی همین‌ها تعصبی شدید روی مولانا و حافظ و سعدی دارند و چنان به این مفاخر تاریخی ایران می‌بالند که تمامی هستی و وجود خود را از آنان می‌دانند! آیا این یک تناقض ویرانگر نیست؟! سعدی و حافظ و مولانا سه «آخوند» بودند، عین فقهای کنونی ولی با طبع شعر و استعداد ویژه. مولانا یک فقیه سختگیر بود و حتی وقتی داستانش با شمس تغییر کرد، باور دینی و شیفتگی اش به پیامبر و علی و اولاد علی هزاران برابر شد. سعدی یک آخوند و ملا بود که در نظامیه‌ی بغداد صرف و نحو عربی درس می‌داد. «مرا در نظامیه ادرار (مستمری معلمی) بود»؛ و «آن یکی نحوی» که «به کشتی درنشست»، خودش بود و آن نوجوان شاهدی که «ضرب زید عمرا» می‌خواند، سعدی را یاد طلبگی و تدریس آخوندی خودش انداخت. حافظ از این دو اگر بیشتر غرق در اسلام نبود، کمتر نبود. سنایی و عراقی و عطار و هر کسی که به آن فخر می‌فروشیم، آخوند به معنای واقعی کلمه بودند. ابن‌سینا هم آخوند پزشک بود و «کفر چو منی گزاف و آسان نبود/ محکم‌تر از ایمان من ایمان نبود». حال چگونه می‌توان چونان روشنفکران عجیب‌الخلقه‌ی ایرانی به آخوند‌های تاریخی متعصب به اسلام چنان دلبسته و شیفته بود، که تمامی هویت تاریخی خود را از آنان دانست، اما خود اسلام را باور نداشت!
این وضع دانشگاه‌های ماست. حال خود ببینید معلمان ما چقدر ممکن است در این فقره ضعیف و فاقد قدرت تبیینی باشند. چنین وضعیتی نتیجه‌اش می‌شود شرکت کل یک کلاس درس از مدرسه‌ی جمهوری اسلامی در فتنه براندازی اسلام! و معلمی که خبر شبکه موساد را که مدعی ۳۶ هزار کشته است، رند می‌کند و به بچه‌ها می‌گوید باید ۴۰ هزار اسم را به جای شعر مولاعلی حفظ کنید!
همین وضعیت یله و رها را بگذارید کنار چارچوب‌بندی و کنترل شدید اروپاییان روی شبکه‌های اجتماعی برای سنین نوجوانی و برای تسلط بر نظام حکمرانی خودشان با این توجیه که نباید کس دیگری به ما بگوید چگونه فکر کنیم و چگونه با هویت تاریخی خودمان روبه‌رو شویم. 
اگر منتقدان می‌گویند بچه‌ها که ۱۲ سال در مدرسه و سال‌های دیگر در دانشگاه در مدار آموزش ما بودند، چرا باید گروهی از آنان با مناسک و احکام دینی بیگانه باشند، پرسش مهمی است که نظام تعلیمی و تربیتی کشور باید خود را برای یافتن پاسخ آن و حل مشکل آماده کنند.  | سردبیر