رسوائی اخلاقی در «اپستین» جنگ‌طلبی در خلیج فارس(یادداشت روز)

حسن رشوند هر بار که سیاست داخلی آمریکا به بن‌بست اخلاقی و حقوقی می‌رسد، عقربه تهدید به بیرون از مرزها می‌چرخد. تجربه نشان داده است که در واشنگتن، «بحران خارجی» نه یک حادثه، که ابزاری آزموده برای مهار فروپاشی اعتبار داخلی است. امروز نیز همزمان با تشدید فشارها و بازخوانی رسانه‌ای پرونده‌های مرتبط با ترامپ و شبکه جنجالی «جفری اپستین»، ماشین جنگی- رسانه‌ای آمریکا دوباره ایران را در تیررس قرار داده است؛ گویی آتش ترامپ در بیرون، قرار است دود رسوایی او را در داخل بپوشاند. تاریخ سیاست آمریکا مملو از نمونه‌هایی است که هرگاه پرونده‌ای اخلاقی- حقوقی، رئیس‌جمهور یا جریان حاکم را در تنگنا قرار می‌دهد‌، نسخه «تهدید بیرونی» پیچیده‌ می‌شود. از ماجرای «مونیکا لوینسکی» و بمباران و حملات چهار روزه موشکی آمریکا در عراق در 16 دسامبر 1998 گرفته تا دوره‌های بعدی که هر رسوایی، با یک عملیات رسانه‌ای- امنیتی همراه شده است. مقامات فعلی آمریکا هم امروز هم به‌دنبال تکرار همین الگوی سوخته قدیمی هستند و همزمان با داغ‌شدن دوباره گزارش‌ها، اسناد و روایت‌ها پیرامون شبکه سوءاستفاده جنسی اپستین و نسبت‌های مطرح‌شده درباره چهره‌های شاخص آمریکا که ترامپ شاه مهره آن است‌، بر طبل «بازدارندگی سخت» با ابزار نظامی علیه ایران کوبیده می‌شود.
وقتی پرونده اپستین به‌عنوان زخمی باز در حافظه عمومی آمریکا باقی مانده، طبیعی است که هر موج افشاگری، سازوکار انحراف افکار عمومی را فعال می‌کند. مرگ مشکوک اپستین در زندان فدرال، گزارش‌های رسمی درباره نقص‌های امنیتی، استعفاها در کشورهای دیگر همچون انگلیس و بازخواست‌های محدود و سپس فروکش‌کردن موقت موضوع، نتوانست افکار عمومی را قانع کند. انتشار دوره‌ای اسناد دادگاهی، اظهارات شاهدان و بازخوانی ارتباطات اجتماعی- اقتصادی اپستین با محافل قدرت، هر بار حساسیت تازه‌ای می‌آفریند. هر بار که این حساسیت بالا می‌رود، اتاق‌های فکر نزدیک به مجتمع‌های نظامی- صنعتی و شرکای رئیس‌جمهور آمریکا از جمله مجموعه‌هایی که به‌طور سنتی بر «تهدید ایران» سرمایه‌گذاری کرده‌اند، تولید محتوای خود را ابزارهای رسانه‌ای در اختیار تشدید می‌کنند. این محتوا‌ها از گزارش‌های هشداردهنده درباره برنامه هسته‌ای تا سناریوهای اغراق‌آمیز از «بی‌ثباتی منطقه» توسط جمهوری اسلامی ایران را شامل می‌شود.کیست که نداند این چرخه، برای مصرف داخلی آمریکا طراحی شده است. در واقع مقامات آمریکا به‌جای این پرسش که «چه کسی باید در این پرونده پاسخگو باشد؟» به‌دنبال این پرسش ساختگی و دروغین برای افکار عمومی داخل و مردم جهان هستند که «چه کسی ما را تهدید می‌کند؟ در حالی که چنین سؤالی از اساس اشتباه است و هم مردم آمریکا و هم ملت‌های جهان از آنچه در پرونده اپستین برای ترامپ رئیس‌جمهور آمریکا و فرافکنی او در تهدیدنمایی ایران دنبال می‌شود‌، آگاهی کامل دارند. در رابطه با تهدیدهای این روزهای ترامپ علیه ایران و چنگ و دندان نشان دادن‌های او که بیشتر با هدف ایجاد ترس برای گرفتن امتیاز از ایران- بنابر اعترافی که اخیرا در پایگاه نظامی «‌فورت براک» داشته و گفته؛ «توافق با آنها (ایران) دشوار است...گاهی باید ترس ایجاد کرد. این تنها چیزی است که می‌تواند اوضاع را تعیین تکلیف کند»- و همچنین سرپوش گذاشتن بر فسادی که در پرونده اپستین گرفتار آن شده است‌، چند نکته وجود دارد:  
1- «جفری اپستین» سرمایه‌دار بدنام، نه فقط یک فرد که نماد شبکه‌ای از قدرت، ثروت و سوءاستفاده بود. گزارش‌های رسمی، اسناد قضائی و تحقیقات رسانه‌ای در آمریکا نشان داد که حلقه‌ای از افراد بانفوذ- از سیاستمدار بدنامی همچون ترامپ گرفته تا میلیادر‌های فاسد- با او مراوده داشته‌اند. مرگ مشکوک اپستین در زندان فدرال، به‌جای بستن پرونده، پرسش‌ها را تشدید کرده است. هر بار که اسناد تازه‌ای منتشر یا روایت‌های جدیدی برجسته می‌شود، حساسیت افکار عمومی آمریکا بالا می‌رود و درست در همین بزنگاه‌ها، دستورکار امنیتی- نظامی مقامات آمریکا علیه ایران پررنگ می‌شود.
2- ترامپ چه در دوره اول حضورش در کاخ سفید و چه در این دو سالی که در دوره دوم وارد کاخ سفید شده است‌، همواره در مرکز طوفان‌های رسانه‌ای بوده است. درباره ارتباطات او با اپستین، گزارش‌ها و تکذیب‌ها همزمان پیش رفته‌اند؛ اما واقعیت این است که تکرار روزانه نام اپستین در رسانه‌ها‌، برای جریان حامی ترامپ هزینه‌ساز شده است. تجربه نشان می‌دهد که تیم‌های رسانه‌ای همسو، برای تغییر دستورکار، به «تهدید خارجی» پناه می‌برند؛ تهدیدی که هم پایگاه رأی جمهوری‌خواهان را در انتخابات 2028 از بین نبرد و هم پرسش‌های ناخوشایند در‌باره رئیس‌جمهوری که از حزب آنها برخاسته است را به حاشیه ببرد. اما سؤال این است که چرا ایران؟ پاسخ روشن است: ایران همزمان «قدرت منطقه‌ای مستقل»، «نماد ناکامی سیاست تحریمی آمریکا و اروپا» و «لنگر مقاومت در غرب آسیا» است. هرگاه واشنگتن نیازمند نمایش اقتدار باشد، ایران بهترین هدف برای تهدیدنمایی است؛ بی‌آنکه لزوماً قصد جنگ تمام‌عیار با جمهوری اسلامی را داشته باشد. در چنین شرایطی‌، تهدید لفظی‌، برگزاری رزمایش، تحریم‌های جدید و مهم‌تر از همه، عملیات روانی و رسانه‌ای گسترده همه در خدمت تغییر کانون توجه افکار عمومی آمریکا قرار می‌گیرند. نشانه‌ها بیش از آنکه از آمادگی برای جنگ واقعی حکایت کند، از جنگ ادراکی خبر می‌دهد. آمریکا می‌داند که جنگ مستقیم با ایران، هزینه‌ای غیرقابل‌تحمل دارد. این جنگ می‌تواند از تزلزل بازار انرژی تا ناامنی پایگاه‌ها و متحدانش در منطقه را شامل شود و هشدار رهبر معظم انقلاب که فرمودند «جنگ منطقه‌ای» اتفاق خواهد افتاد یک تهدید معتبر و واقعی خواهد بود. بنابراین، آنچه جریان دارد، «دمیدن به جنگ» است نه آغاز آن؛ جنگی روانی- رسانه‌ای برای مصرف داخلی و مهار کاهش بحران اعتبار دولتمردان آمریکایی و در راس آنها ترامپ و حزب جمهوری‌خواه. این است که در هفته‌هایی که رسانه‌های آمریکایی به بازخوانی پرونده اپستین و تبعات آن پرداخته‌اند، شاهد تشدید لفاظی‌های نظامی، تحرکات دریایی و اعزام ناوهای جنگی‌، توئیت‌های تند ترامپ و بیانیه‌های غیرمسئولانه مقامات آمریکایی علیه ایران اسلامی بوده‌ایم. این همزمانی تصادفی نیست. اتاق‌های فکری مانند «بنیاد دفاع از دموکراسی‌ها» (FDD) و رسانه‌های جریان اصلی نظام سلطه‌، با تکرار گزاره‌های نخ‌نما درباره برنامه هسته‌ای و موشکی ایران، تلاش می‌کنند فضای روانی جهان را ملتهب نگه دارند تا حاشیه امنی برای پرونده فساد ترامپ و مقامات آمریکا در پرونده اپستین باشد. 


3- این یک واقعیت است که در آمریکا، هر بحران خارجی برای عده‌ای سودهای سرشار دارد. مجتمع‌های نظامی– صنعتی با بودجه‌های کلان و رسانه‌هایی که از هیجان‌ها تغذیه می‌کنند، از تشدید تنش‌ها نفع می‌برند. پرونده‌های اخلاقی- حقوقی، اگر به عمق آن نفوذ پیدا کنند‌، این چرخه را تهدید می‌کنند. پس طبیعی است که با برجسته‌سازی «دشمن خارجی»، توجه از«‌فساد داخلی » منحرف می‌شود و این موضوع را مراکز فکری دو حزب جمهوریخواه و دموکرات به خوبی می‌دانند و تلاش دارند این موضوعات اخلاقی آسیبی به سرمایه‌گذاری‌های نظامی آنها وارد نکند.
4- اما جمهوری اسلامی ایران در برابر این الگو، راهبردی آزموده دارد.آرامش فعال همراه با بازدارندگی هوشمند. نه افتادن در دام تحریک و نه ارسال پیام ضعف به دشمن. این است که می‌بینیم وقتی دشمن ناو هواپیما بر خود در منطقه را به رخ می‌کشد، رهبر حکیم انقلاب بلافاصله می‌فرمایند در مقابل این ناو سلاحی هم هست که می‌تواند او را غرق کند. هرچند متاسفانه در دوره‌هایی شاهد بودیم برخی مقامات ایران با پالس ضعف‌، دشمن را در مقابل جمهوری اسلامی جری کرده بودند که نمونه بارز آن وزیر خارجه دولت روحانی بود که در دانشگاه تهران گفت آمریکا می‌تواند همه ما را با یک بمب نابود کند. این معادله از بعد از جنگ 12 روزه تغییر کرده و تکلیف ما با آمریکایی‌ها روشن شده است و ایران با اتکا به قدرت دفاعی، دیپلماسی منطقه‌ای و مدیریت افکار عمومی، نشان داده که می‌تواند تهدیدنمایی‌ها را به فرصت تبدیل‌کند. غرب آسیا امروز با دهه‌های قبل تفاوت بسیاری پیدا کرده است. محور مقاومت، معادلات را پیچیده کرده و متحدان آمریکا نیز نسبت به ماجراجویی تازه محتاط‌تر شده‌اند. تلاش و رایزنی‌های کشورهای حوزه خلیج‌فارس برای باز ماندن پنجره دیپلماسی بین ایران و آمریکا و پرهیز از آغاز هر جنگی در منطقه موید این نگاه است. هم کشورهای منطقه می‌دانند و هم اتاق‌های فکر در آمریکا به این نتیجه رسیده‌اند که هر تهدید جدی علیه ایران، اثر دومینویی دارد که واشنگتن قادر به مهار کامل آن نخواهد بود. به همین جهت این واقعیت از نگاه‌ها دور نمانده که «دمیدن به جنگ» ابزاری پرریسک است که در صورت گرفتار شدن آمریکایی‌ها و کشورهای منطقه به آن، چنین جنگی به آسانی پایان نمی‌یابد.  ضمن اینکه افکار عمومی آمریکا امروز خسته از جنگ است. نظرسنجی‌ها نشان می‌دهد که جامعه آمریکا تمایلی به درگیری جدید در خاورمیانه ندارد. در آخرین گزارش Responsible Statecraft هشدار داده شده است که تکرار تجربه عراق، کابوس آمریکایی‌هاست. براساس این گزارش، فقط 21درصد موافق حمله نظامی و بیش از 49درصد کاملا مخالف و بخش بزرگی هم در اقدام نظامی علیه ایران مردد هستند. به همین دلیل، می‌توان گفت که امروز بیش آنکه «جنگ واقعی» و «‌گسترده» علیه ایران اسلامی متصور باشد، این «جنگ ادراکی» است که سعی دارد مدیریت ذهنی افکار عمومی را در اختیار بگیرد.
5- آنچه امروز می‌بینیم، تلاشی هدفمند است که ترامپ می‌خواهد با پوشاندن«دود رسوایی» با «آتش تهدید» ذهن جامعه خود و افکار عمومی جهان را از پرونده فساد اخلاقی‌اش منحرف کند. اما تجربه تاریخی می‌گوید این آتش، اگر شعله‌ور شود، مهارشدنی نیست. بنابراین آمریکا اگر می‌خواهد از باتلاق پرونده‌های اخلاقی– حقوقی رئیس‌جمهور و مقامات فاسد خود رهایی یابد، راهش شفافیت و پاسخگویی است، نه تهدید یک کشور و ملتی که هزاران کیلومتر دورتر از اتفاقی که برای رئیس‌جمهور این کشور رخ داده‌، قرار دارد. چراکه هیچ اقدام نظامی نمی‌تواند پرونده فساد جنسی رئیس‌جمهور آن را پاک کند.
سایر اخبار این روزنامه
اعتراف ویتکاف به شکست عملیات روانی آمریکا علیه ایران رسوائی اخلاقی در «اپستین» جنگ‌طلبی در خلیج فارس(یادداشت روز) اخبار ویژه مهر «باطل شد» بر «دوران برتری غرب» تو دهنی فرزندان ایران به پادوهای ترامپ و نتانیاهو در دانشگاه‌ها برگزاری آیین بزرگداشت شهدا و جانباختگان دی‌ماه در شهرکرد تو دهنی فرزندان ایران به پادوهای ترامپ و نتانیاهو در دانشگاه‌ها دولت، اسیر استدلال‌های مشکوکِ مدافعان حذف یارانه نان نشود ارتقای بهره‌وری در گرو انسجام و هم‌افزایی میان دستگاه‌هاست گروسی باز هم حاضر به محکوم‌کردن حمله به تأسیسات هسته‌ای ایران نشد جوابیه بانک مرکزی و پاسخ کیهان قفل فناوری پیچیده سلولی آمریکایی‌ها چگونه شکسته شد؟ شهید ابوعبیده نماد جهانی مقاومت و اسطوره رسانه‌ای فلسطین رویترز: دور سوم مذاکرات ایران و آمریکا اوایل مارس برگزار می‌شود تو دهنی فرزندان ایران به پادوهای ترامپ و نتانیاهو در دانشگاه‌ها تو دهنی فرزندان ایران به پادوهای ترامپ و نتانیاهو در دانشگاه‌ها