روزنامه اعتماد
1404/12/05
همه چی از آب درست شده
نوجوان که بودم، معلمی داشتیم به نام خانم شاهحسینی. معلم کتابخانه بود و هفتهای یک روز ما زنگ کتابخانه داشتیم. همه بچهها آن زنگ را دوست داشتند. میرفتیم در فضای کتابخانه، مینشستیم دورهم، خانم شاهحسینی برایمان برنامه معرفی کتاب میگذاشت. آدم بسیار روشنفکری بود. با اینکه دختری کمسن و سال بود، اما در آن سالهای دهه هفتاد، جلوتر از زمان خودش بود. از همان سالها به ما لزوم بازیافت را یاد داد و گفت که زبالههای خشکتان را از زبالههایتر جدا کنید. در همان کتابخانه هم یک سطل بزرگ مخصوص زبالههای خشک گذاشته بود و هر بار وقتی دانشآموزی کاغذی در سطل زبالهتر میانداخت، با آرامش به او یادآوری میکرد که «کاغذ باید بره تو سطل زباله خشک.» همین خانم شاهحسینی به ما یاد داد فرهنگ صرفهجویی در آب را. از قسمتهای کلیشهای مباحثی که در کتاب دینی درباره مصرف درست آب که بگذریم که اصولا تاثیر زیادی روی افراد ندارد، حرفهای خانم شاهحسینی بیشترین تاثیر را روی من داشت. این شکلی شد که محیطزیست برایم دارای اهمیت زیادی شد. در همان مدرسه ما را طوری بار آورده بودند که در موقع بحران بتوانیم از پس خودمان بربیاییم؛ یکبار یادم است معلم دینیمان گفت امروز همه باید با یک لیوان آب وضو بگیرید. باید بتوانید زندگی در شرایط سخت را یاد بگیرید. من هم عاشق این چیزها بودم. قرار دادن خودم در شرایط سخت تا ببینم چه میکنم و چطور از پس خودم برمیآیم.هروقت بچهها میروند دستشویی، صورت بشویند، مسواک بزنند یا حتی حمام کنند، از بچگی بهشان گفتهام شير آب را کم باز کنید، وسطش شير آب را ببندید، آب کم هست، حواستان به آب باشد. پسر بزرگ بهخاطر بزرگتر بودنش متوجه قضیه شده و وقتهایی که من هم بالای سرش نیستم، میشنوم که وسط دست و رو شستن، آب را میبندد. پسر کوچک هنوز بر قضیه سوار نشده یا یادش میرود و حوصله بستن شیرآب را ندارد.
یکی از روزها همینطور که داشتم میگفتم: چرا میوهات را نصفه خوردی؟ ناخودآگاه گفتم: «بچهها این میوهها از آب درست شده. یادتونه میگفتم آب رو هدر ندیم. وقتی میوه رو نصفه میخورین، انگار آب رو هدر دادین.» خودم از حرفی که زدم تعجب کردم و یادم افتاد چقدر حرفم درست بود و چرا تا الان این را نگفته بودم.
پسر کوچک از این قضیه خوشش آمد و گفت: «دیگه چه چیزایی از آب درست شدند؟» گفتم: «تقریبا همهچی از آب درست شده.» گفت: «مگه میشه همه چی از آب درست شده باشه؟ حتی این لباس؟ حتی این فرش؟» گفتم: «آره حتی این لباس. حتی این فرش.» گفت: «خب بگو ببینم لباس چه جوری از آب درست شده؟» گفتم: «لباس از نخ و پنبه درست شده. اونا هم باید آب بهشون بدیم تا درست بشن. بعدشم توی همه کارخونهها حتما از آب استفاده میکنند تا هرچیزی رو درست کنند.» پسر بزرگ هم حالا به جمعمان اضافه شد. میخواست سوالی بپرسد تا من را مغلوب کند. گفت: «یعنی این صندلی هم از آب درست شده؟» گفتم: «بله، چوب حتما از آب درست شده. نه اینکه فقط از آب درست شده باشه. یعنی اگر آب نبود این چوب درست نمیشد.» پسر کوچک گفت: «پس واسه همین میگی مراقب وسایلتون باشین خرابشون نکنین؟ واسه اینکه آب رو هدر ندیم؟» از اینکه از حرفهایم چنین نتیجه خوب و درستی گرفته بود، راضی بودم. سر کوچکش را بوسیدم و گفتم :«آفرین، درست گفتی. هرچیزی که داریم، چه خوردنی، چه پوشیدنی، همهشون ارزش دارند، چون برای درست کردنشون کلی آب استفاده شده. باید تا جایی که میتونیم ازشون درست استفاده کنیم. هیچ ماده غذایی رو نباید دور بریزیم. اینجوری آب هدر میره و میدونی که آب خیلی مهم و ارزشمنده. باید حواسمون بهش باشه. اگر یک روزی آب نباشه هیچ کس نمیتونه زندگی کنه.»
هردویشان خیلی متفکرانه رفتند پی کارشان. داشتند وسایل اطرافشان را وارسی میکردند تا ربط اجسام را به آب پیدا کنند. فردا صبحش وقتی پسر کوچک رفت دستشویی تا صورتش را بشوید، صدایم کرد که «مامان، حواسم بود به آب. وسط دست شستن بستمش.» آن یکی از توی اتاق گفت: «من که همیشه وسط مسواک میبندم آب رو. حتی وسط حموم هم میبندم.» دوباره این یکی گفت: «نه من دلم میخواد دوش همیشه باز باشه، آخه یخ میکنم وقتی میبندمش. ولی برای مسواک میبندم.» آن یکی گفت: «هه، میدونی دوش چقدر آب هدر میده؟ میدونی اگه آب قطع شه باید کفی از حموم بیای بیرون؟ یادت نیست اون شب آب قطع بود مامان با بطری آب شستت؟» اینجا که رسید دیگر پریدم وسط حرفشان که «خیلی خوشحالم که فهمیدید باید حواستون به آب باشه. پس از این بهبعد هر کی آب رو باز گذاشت لطفا بهش تذکر بدین و بگین که آب خیلی مهمه.» یکیشان سریع گفت: «اون روز یه آقاهه داشت با شلنگ پیادهرو رو خیس میکرد. من فردا میرم بهش میگم.» گفتم: «کار خوبی میکنی. اون آب برای خوردن و استفادههای مهمه، نه شستن پیادهرو.»
خانم شاهحسینی نمیدانم کجایی، چه میکنی، امیدوارم هرجا که هستی سرت سلامت باشد، چون من بعد از 30 سال هنوز صدا و چهرهات، آرامشت، تلاشت برای یاد دادن مهمترین درسهای زندگی به ما از یادم نمیرود. تاثیری که تو روی ما گذاشتی، فقط روی ما نبود، قطعا روی یک نسل بود.
سایر اخبار این روزنامه
مرجعيتی که همچنان از دست میرود
لزوم حل مسائل دانشجویی در دانشگاه
حوادث اخير بايد روشن و باورپذير تبيين شود
واردات صعودي شد
آزمون ارادهها در ژنو
ورزشکار آمریکایی بعد از خط پایان منتظر من بود
گفتوگو در چالش انسداد
بدرود، شاعر دريايي معترض
بررسي امكانات دفاعي ايران برابر گزينههاي تهاجمي
از جزیره اپستین تا غربزدگی
در ستايش ترديد
زلزله 7 ريشتري در تهران
همه چی از آب درست شده
انعطافپذيري ذهن؛ كليد پرهيز از خشونت
بيچهرگي و تعليق معنا
اسباب رستگاري محله
مطمئن نيستم
گفتوگو در چالش انسداد
بدرود، شاعر دريايي معترض
بررسي امكانات دفاعي ايران برابر گزينههاي تهاجمي
از جزیره اپستین تا غربزدگی
در ستايش ترديد

