روزنامه اعتماد
1404/12/05
مطمئن نيستم
سه روز است كه در را عمدا قفل نميكنم.هر بار كه برميگردم، چند ثانيه طول ميكشد تا يادم بيايد چرا در قفل نيست. بعد به خودم ميگويم لابد حواسم نبوده. اين روزها زياد پيش ميآيد. خانه همان است؛ مبلها سر جايشان، ليواني كه صبح شستهام هنوز كنار سينك، پرده نيمهكشيده. فقط يك چيز دقيق نيست: صندلي كنار پنجره. هر بار كه وارد ميشوم، انگار كمي جلوتر آمده. نه آنقدر كه بشود گفت جابهجا شده، فقط به اندازهاي كه مطمئن نباشم قبلا همينجا بوده. ميدانم نبايد اينطور فكر كنم. ميدانم صندلي خودش حركت نميكند. اما از وقتي او ديگر اينجا نيست، اشيا رفتار مشخصي ندارند. انگار منتظرند تصميم بگيرم با نبودنش چه كنم.
امروز عصر، وقتي از سر كار برگشتم، بوي چاي تازهدم در خانه پيچيده بود. ايستادم پشت در. چند ثانيه. بعد آرام وارد شدم. كتري خاموش بود. سينك خشك. پنجره بسته. بوي چاي اما بود؛ همان بويي كه هميشه ساعت پنج خانه را پر ميكرد. به آشپزخانه رفتم، كابينت بالا را باز كردم. ليواني كه مخصوص خودش بود، هنوز آنجاست. دست بردم و لمسش كردم؛ سرد بود. با اين حال، براي لحظهاي كوتاه مطمئن شدم صداي برخورد قاشق با ديواره استكان را شنيدهام. روي صندلي كنار پنجره نشستم. همانجا كه هميشه مينشست و بيرون را نگاه ميكردم. خيابان آرام بود. همسايه طبقه پايين داشت توي بالكن لباس پهن ميكرد. گرد و خاك در نور عصر ميچرخيد. فكر كردم اگر همين حالا در باز شود و او با همان قدمهاي آهسته وارد شود، تعجب نخواهم كرد. شايد حتي بگويم: «چرا دير كردي؟» چند روز پيش، لباسهايش را جمع كردم. نه همه را. چند تكه را گذاشتم بماند. شايد براي اينكه مطمئن شوم اگر بويي، صدايي، حركتي هست، از جايي واقعي ميآيد.
امشب، دوباره كليد را پشت در گذاشتهام. همه چراغها را جز چراغ راهرو، خاموش كردهام و در تاريكي نشستهام. به صندلي نگاه ميكنم. به ليوان روي ميز. به جايي از اتاق كه هميشه كمي روشنتر است. گاهي حس ميكنم خانه منتظر توضيحي از طرف من است. مثل بچهاي كه به بزرگتر نگاه ميكند تا بفهمد بايد بترسد يا نه. من هم نقش بزرگتر را بازي ميكنم؛ چراغها را خاموش و روشن ميكنم، پنجره را چك ميكنم، كف زمين را طي ميكشم. وانمود ميكنم همهچيز طبق برنامه پيش ميرود.
بلند نميشوم. ميگذارم چراغ تا صبح روشن بماند. صندلي تكان نميخورد، اما هنوز مطمئن نيستم وقتي بخوابم، همه چيز دقيقا همانجايي بماند كه حالا هست.
سایر اخبار این روزنامه
مرجعيتی که همچنان از دست میرود
لزوم حل مسائل دانشجویی در دانشگاه
حوادث اخير بايد روشن و باورپذير تبيين شود
واردات صعودي شد
آزمون ارادهها در ژنو
ورزشکار آمریکایی بعد از خط پایان منتظر من بود
گفتوگو در چالش انسداد
بدرود، شاعر دريايي معترض
بررسي امكانات دفاعي ايران برابر گزينههاي تهاجمي
از جزیره اپستین تا غربزدگی
در ستايش ترديد
زلزله 7 ريشتري در تهران
همه چی از آب درست شده
انعطافپذيري ذهن؛ كليد پرهيز از خشونت
بيچهرگي و تعليق معنا
اسباب رستگاري محله
مطمئن نيستم
گفتوگو در چالش انسداد
بدرود، شاعر دريايي معترض
بررسي امكانات دفاعي ايران برابر گزينههاي تهاجمي
از جزیره اپستین تا غربزدگی
در ستايش ترديد

