روزنامه اعتماد
1404/12/05
در ستايش ترديد
«ترديد نكردن» را شايد بتوان يكي از ريشهدارترين و در عين حال پنهانترين آفتهاي اخلاق دانست؛ ويژگياي كه به ظاهر نشانه قاطعيت يا ايمان راسخ به نظر ميرسد، اما در ژرفاي خود اخلاقيات را از درون تهي ميكند. «ترديد نكردن» در معناي مطلق، يعني باور داشتن بدون امكان پرسش، حكم دادن بدون امكان بازنگري و زيستن بدون پذيرش احتمال خطا. چنين وضعيتي، اخلاق را نه تقويت ميكند و نه تثبيت، بلكه آن را به ساختاري سخت، بيانعطاف و در نهايت خطرناك بدل ميسازد. اخلاق زماني زنده است كه بتواند با تجربههاي تازه مواجه شود، از خطاهاي گذشته بياموزد و خود را با پيچيدگيهاي متغير زندگي انساني هماهنگ كند. اما وقتي ترديد از آن حذف شود، اين پويايي از ميان ميرود. اخلاق به جاي آنكه حاصل فهم مداوم شرايط و موقعيتها باشد، به مجموعهاي از گزارههاي قطعي تبديل ميشود كه نه آزموده ميشوند و نه اصلاح. در چنين وضعي، داوريهاي اخلاقي ديگر از دل فهم و تامل برنميخيزند، بلكه از پيش آمادهاند؛ قواعدي قالبي كه بدون توجه به تفاوتهاي موقعيتها بر واقعيت تحميل ميشوند. نتيجه، نوعي جزميت اخلاقي است كه بيش از آنكه راهنماي رفتار انساني باشد، به ابزار كنترل، داوري و طرد تبديل ميشود. اخلاق جزمانديشانه ظاهري از نظم دارد، اما در باطن خود فاقد حساسيت است. حساسيت اخلاقي مستلزم آن است كه انسان بتواند پيچيدگي را ببيند، ابهام را تحمل كند و پيش از داوري، امكان خطا را در نظر بگيرد. اما جايي كه ترديد وجود ندارد، اين ظرفيتها نيز از ميان ميروند. يكي از بنياديترين پيامدهاي چنين وضعي، تضعيف همدلي است.همدلي تنها زماني امكانپذير است كه انسان بتواند از مرز يقينهاي خود فاصله بگيرد و احتمال دهد كه فهم او از موقعيت ديگري ناقص يا حتي نادرست باشد. اين فاصله همان جايي است كه در آن گوش دادن، درك كردن و بازنگري ممكن ميشود. اما ترديدناپذيري اين فاصله را از ميان برميدارد. كسي كه باورهاي خود را قطعي و نهايي ميداند، عملا پيش از هر مواجههاي داوري كرده است. او ديگر نه نيازي به شنيدن روايت ديگري دارد و نه ضرورتي براي درك شرايط متفاوت احساس ميكند. در چنين ذهنيتي، ديگري نه يك تجربه انساني پيچيده، بلكه صرفا موردي براي تاييد يا رد قواعد از پيش موجود است. از همين رو، فقدان ترديد اغلب به خشونت اخلاقي ميانجامد؛ خشونتي كه لزوما با نيت شرارت همراه نيست، بلكه از يقين به درستي سرچشمه ميگيرد. هنگامي كه انسان خود را در جانب حقيقت ميبيند، مخالفت ديگران نه صرفا اختلافنظر، بلكه انحراف يا خطا تلقي ميشود. در اين وضعيت، وجدان ديگر نقش بازدارنده ندارد، زيرا يقين جاي آن را گرفته است. ترديد همان نيرويي است كه وجدان را بيدار نگه ميدارد؛ نيرويي كه ميپرسد: «اگر اشتباه كنم چه؟» و همين پرسش ساده ميتواند مانع بسياري از بيعدالتيها شود. وجداني كه هرگز با ترديد مواجه نميشود، به تدريج توان خود را براي توقف، بازانديشي و اصلاح از دست ميدهد. در سطحي عميقتر، ترديد شرط رشد اخلاقي است. رشد اخلاقي به معناي عبور از فهمهاي سادهتر به دركهاي پيچيدهتر است و اين عبور تنها زماني رخ ميدهد كه انسان بتواند باورهاي پيشين خود را موقت بداند. ارزشهايي مانند عدالت، مهرباني يا مسووليت، مفاهيمي ايستا نيستند كه يكبار تعريف شوند و براي هميشه همان بمانند. اين مفاهيم در بستر تجربه انساني گسترش مييابند، ظرافت پيدا ميكنند و لايههاي تازهاي از معنا مييابند. اما اين فرآيند تنها در صورتي امكان دارد كه باورهاي موجود بتوانند مورد پرسش قرار گيرند. ترديد همان نيرويي است كه اخلاق را از تكرار صرف به سوي تعميق هدايت ميكند. جهان معاصر با پيچيدگيهاي بيسابقهاي روبهرو است؛ موقعيتهاي اخلاقي نوظهور، تعارضهاي چندلايه و شرايطي كه پاسخهاي ساده براي آنها كافي نيست. در چنين جهاني، اخلاقي كه از ترديد محروم باشد، ناتوان از مواجهه با واقعيت خواهد بود يا از زندگي عقب ميماند يا براي حفظ خود به تحميل و سركوب متوسل ميشود. در مقابل، اخلاقي كه امكان پرسش را در خود حفظ ميكند، ميتواند زنده بماند، ياد بگيرد و خود را با شرايط تازه سازگار كند.
دانشآموخته فلسفه اخلاق
سایر اخبار این روزنامه
مرجعيتی که همچنان از دست میرود
لزوم حل مسائل دانشجویی در دانشگاه
حوادث اخير بايد روشن و باورپذير تبيين شود
واردات صعودي شد
آزمون ارادهها در ژنو
ورزشکار آمریکایی بعد از خط پایان منتظر من بود
گفتوگو در چالش انسداد
بدرود، شاعر دريايي معترض
بررسي امكانات دفاعي ايران برابر گزينههاي تهاجمي
از جزیره اپستین تا غربزدگی
در ستايش ترديد
زلزله 7 ريشتري در تهران
همه چی از آب درست شده
انعطافپذيري ذهن؛ كليد پرهيز از خشونت
بيچهرگي و تعليق معنا
اسباب رستگاري محله
مطمئن نيستم
گفتوگو در چالش انسداد
بدرود، شاعر دريايي معترض
بررسي امكانات دفاعي ايران برابر گزينههاي تهاجمي
از جزیره اپستین تا غربزدگی
در ستايش ترديد

