ضرورت پیگیری ديپلماسي پيشگيرانه

مذاكرات هسته‌اي چند نسل از مردم ايران را تحت تاثير قرار داده و عملا به دغدغه يوميه مردم تبديل شده است. فراز و نشيب‌هاي پرونده هسته‌اي نيز بيم واميد‌هاي فراوان را موجب شده و از اين رهگذر حتي روزمره‌هاي ايرانيان را هم به خود مشغول كرده كشتي هسته‌اي ايران با همه بالا و پايين‌ها در مقطعي با قرارداد برجام آرامشي نسبي پيدا كرد اما بد عهدي رييس‌جمهور وقت امريكا در آن زمان كه اكنون هم بر همان مسند تكيه زده به سرانجام شايسته خود نينجاميد اگر چه بداخلاقي برخي گروه‌ها و افراد داخلي صاحب نفوذ و قدرت در آن بي‌سرانجامي بي‌تاثير نبود!  برجام اگر با فرض محال (كه محال نيست) بدترين توافق در نظر گرفته شود ثابت كرد ديپلماسي اگر درست و به‌موقع به كار گرفته شود مي‌تواند آرامش، ثبات و اميد بيافريند و از جنگ و ‌تجاوز جلوگيري كند مانند كاري كه برجام و‌ ديپلماسي پيوست آن انجام داد. تجربه برجام اكنون هم مي‌تواند نقشه راه باشد هر چند فرصت‌هاي بسياري از دست رفته است. ديپلماسي در جهاني كه تضارب آرا و اختلاف منافع وجود دارد و ‌نتيجه جنگ نيز خونريزي، آوار و آوارگي است. كارآمد‌ترين ابزار براي تامين امنيت و رفاه مردمان هست از مسير آشتي ميان اختلاف‌ها و تمهيد شرايط زندگي مسالمت‌آميز با تقويت دوستي‌ها و تخفيف دشمني‌ها .  ديپلماسي بايد و لابد چون رودي هميشه پيوسته جاري باشد تا بتواند نتيجه بخش باشد. ديپلماسي نبرد مستمر و پويا است كه آرامش آن موجب عدم يا حداقل نمي‌تواند در لحظه و زمان لازم موثر باشد. پيوستگي و‌استمرار ديپلماسي اين امكان را به ديپلمات مي‌دهد از شروع تا پايان مهمات استقاده شده را براي رسيدن به هدف كنترل كند يا آثار خطا رفتن آن را كاهش بدهد در حالي كه رزمنده ميدان جنگ پس از رها كردن گلوله اختيار و ‌تسلطي بر آن ندارد. ديپلماسي اگر هميشگي، هدفمند، فعال، ‌منسجم و‌ هوشمندانه باشد اگر نتيجه ايده‌آل نداشته باشد، به مطلوب مي‌رسد يا در بدبينانه‌ترين حالت از خسارات محتمل جلوگيري مي‌كند. اين گونه ديپلماسي مي‌تواند پيشگيرانه باشد كه هم در حقوق بين‌الملل مشروعيت دارد هم در افكار عمومي مقبوليت و به‌علاوه با فطرت و ذات بشر همخواني و سازگاري دارد اما اين كارويژه زماني محقق است كه ديپلماسي همواره در مدار و‌ جريان باشد نه به وقت واقعه به ميدان آمده و كمر همت براي قلع ماده نزاع قيام كند. ديپلمات ناگزير بايد با يك چشم خوابيده و رزم‌آوري هميشه آماده به يراق باشد. ديپلماسي براي اينكه پيشگيري كند بايد در نبرد بي‌پايان باشد و هميشه در جنگي كه شمشير ندارد و خونريزي نمي‌كند. اكنون در وضعيت ويژه‌اي هستيم به لحاظ پرونده هسته‌اي جمهوري اسلامي؛ توافق يا جنگ!  اطراف منازعه در لبه تيغ حركت مي‌كنند و هر حادثه‌اي محتمل است. اشتباه محاسباتي كوچك مي‌تواند منجر به چكاندن ماشه شود يا اختلاف را عميق‌تر کند. جنگ به معناي عام، نه ضرورتا كلاسيك در كمين است و موتور ديپلماسي هم طبق سابقه و رويه سال‌ها فقط به وقت حادثه روشن مي‌شود و براي همين نمي‌تواند تمام ظرفيت خود را به كار بگيرد. وضعيت كنوني شاهد صادقي بر اين ادعاست كه بيشترين توان بر مديريت مذاكره با طرف مقابل هست و قادر نيست به نحو بنیادين و اساسي ظرفيت عمومي، منطقه‌اي و‌جهاني خود را به كار بگيرد. اما اين ظرفيت‌ها كدامند؟  
نخست) ساز و كار شوراي امنيت سازمان ملل متحد- ايران همان‌گونه كه انجام شد براي نقض ماده ۲ (۴) منشور سازمان ملل متحد تهديد‌هاي ايالات متحده امريكا را محكوم كرده و نسبت به عواقب تهديدات و اقدامات احتمالي آتي امريكا هشدار داده و به منظور پيشگيري از وقوع جنگ تقاضاي جلسه اضطراري کند. طبيعي است به‌واسطه امتياز «وتو» نمي‌توان به نتايج ملموس و برجسته‌اي از شوراي امنيت سازمان ملل اميدوار بود. ليكن نبايد اين ابزار در دسترس را انكار كرد به‌ويژه كه در حال حاضر به همراهي دو عضو دائمي شوراي امنيت مي‌شود تا حدودي توجه کرد!
دوم) اقدام در مجمع عمومي سازمان ملل متحد-  مراجعه به ساز و كار «اتحاد براي صلح» به دليل برخورداري ايالات متحده امريكا و متحدانش در شوراي امنيت سازمان متحد از امتياز «وتو» تلاش ديگري براي جلوگيري از جنگ هست. اين امكان از طريق مجمع عمومي سازمان ملل متحد محقق مي‌شود. مجمع مي‌تواند با صدور قطعنامه امريكا را يراي تهديدات خود عليه ايران كه عواقب غيرقابل پيش‌بيني دارد محكوم و راهكار‌هاي مسالمت‌آميز ديپلماتيك، اقتصادي و سياسي ارائه كند.
سوم) طرح موضوع در شوراي حقوق بشر - ماموريت حقيقت‌يابFact -Findung Mission)) فرآيندي است كه از طريق آن جمهوري اسلامي مي‌تواند خواستار تمديد تحقيق در مورد اقدامات ايالات‌متحده امريكا در جنگ اخير شود يا درخواست تحقيق مستقل كند. ماموريت حقيقت‌ياب ابزاري براي توقف يا پيشگيري از درگيري نظامي نيست و فقط بر پذيرش مسووليت اتكا دارد. گسست بين سياست‌هاي داخلي و سياست خارجي متاسفانه بهره‌مندي از اين امكانات را تحت تاثير قرار مي‌دهد و در نتيجه راهكاري كه مي‌تواند زمينه تامين منافع ملي كشور باشد را يا از بين مي‌برد يا تضعيف می‌کند و حتي رفتار ارگان‌هاي حاكميت در ميان مرز باعث مي‌شود اين توان عليه كشور به كار گرفته و ظرفيت ديپلماسي كشور را هم به خود مشغول كند.
چهارم) اقدامات منطقه‌اي -  صرف‌نظر از اينكه جمهوري اسلامي مي‌تواند به شركای خود مانند روسيه و چين رجوع كند به‌رغم اينكه تجربه نشان داده مواقعي بي‌هيچ ملاحظه‌اي آنها منافع ايران را قرباني كرده‌اند ولو اندك درگير كردن آنها در مساله تهديدات ايالات‌متحده امريكا عليه ايران حائزاهميت و اثر هست. رجوع به سازمان‌هاي منطقه‌اي مانند شانگهاي، سازمان همكاري و كشور‌هاي عدم تعهد از‌جمله امكانات منطقه‌اي ديگر هستند كه مي‌توانند فشار سياسي و ديپلماتيك ايجاد كنند. سازمان همكاري اسلامي بزرگ‌ترين سازمان اسلامي است كه مي‌تواند رفتار‌هاي تهديدآميز ايالات‌متحده امريكا را تهديد عليه جهان اسلام مطرح كند. جلسات اضطراري برگزار و با تصويب قطعنامه براي توقف جنگ امريكا عليه ايران تلاش كند. 


درخواست از جنبش عدم تعهد كه شالوده تاسيس آن مبارزه با قدرت‌هاي بزرگ و امريكا هست كه تهديدهاي امريكا را محكوم كند. اعضای جنبش عدم تعهد در مجمع عمومي سازمان ملل متحد اكثريت دارد و اين برتري عامل قدرتمندي براي پيشبرد مكانيسم اتحاد براي صلح موثر بوده، به علاوه امكانات اقتصادي و سياسي كه در جهان دارد.
به‌رغم آنچه مشروح افتاد، برخي فرصت‌ها نيز از دست رفته‌اند مانند امكان مراجعه به ديوان بين‌المللي دادگستري به دليل خروج ترامپ از معاهده مودت كه اگرچه فارغ از اراده ايران بود اما در زمان حيات خود توانست به نفع ايران محكوميت امريكا را از ديوان بين‌المللي دادگستري فراهم آورد گواه صادقي است كه ديپلماسي لحظه‌اي و موردي جمهوري اسلامي ايران ازجمله مهم‌ترين عواملي هستند كه حتي زمينه‌هاي موجود حقوقي و سياسي مناسب را كه بالقوه مي‌تواند منافع ايران را تمهيد كند را منفي و غيرقابل استفاده مي‌كند.
نقض بنيادين برجام توسط رييس‌جمهور ترامپ و اروپايي‌ها متعاقب آن و سال‌ها بعد‌تر سوءاستفاده از مكانيسم حل و فصل مسالمت‌آميز اختلافات در برجام، مانع نتيجه‌بخشي كامل اين توافق بين‌المللي غيرمعاهده‌اي شد، اما صلابت رژيم حقوقي باقي مانده از اين سند آثاري را بر جاي گذاشت كه مانع از اجماع عليه ايران شد و با اينكه به حقوق ايجاد شده براي ايران توجهي نشد اما مانع از وجاهت قانوني اقدام عليه ايران شد آنچنان‌كه قبل از اجرای مكانيسم ماشه انتظار مي‌رفت حداقل تاكنون اقدامات انجام شده توسط كشورهاي ثالث شديد نبوده‌اند، بنابراين اين‌چنين زمينه حقوقي بالقوه مي‌تواند و به بيان بهتر مي‌توانست به نفع ايران استفاده شود اما غفلت از ديپلماسي پيشگيرانه، مستمر و فراگير فرصت بالقوه را منتفي كرد. رويكرد موصوف در تمام موارد مشروحه در بند‌هاي بالا صادق است. ديپلماسي بايد فراگير و مستمر باشد با تمام لوازم و لواحق خودش؛ «يعني صرف رفت و آمدها و ديدارهاي نمايندگان سياسي كشورها معناي ديپلماسي نمي‌دهد.»
بنابراين اگرچه وقت تنگ است اما نبايد دست روي دست گذاشت و با حداكثر توان و قوا ديپلماسي را به معناي واقعي به كار گرفت هر چند نبايد انتظار معجزه داشت اما آثاري خواهد داشت؛ هر چند في‌الفور نباشد اما بي‌ترديد سابقه‌اي پديد مي‌آورد كه در نظم جهاني آينده مورد توجه قرار خواهد گرفت. نتيجه اينكه ظرفيت‌هاي ديپلماسي براي اثر بخشي حداكثري بايد هميشه در ميدان عمل باشند نه اينكه در وضعيت آماده‌باش قرار داشته باشند و با هوشياري تمام و ملاحظه اهميت زمان در معادلات و روابط ديپلماتيك و بين‌المللي پيش از وقوع واقعه جريان داشته باشد. 
سخن آخر اينكه ايران اظهارات اخير ترامپ كه گفت اگر توافق نشود انفاق بسيار بدي براي مردم ايران رخ خواهد داد را به عنوان تهديد آشكار و مستقيم تلقي و مراتب اعتراض رسمي خود را به دبيركل و شوراي امنيت سازمان ملل متحد اعلام کند. صرف‌نظر از اينكه اعمال دكترين «مسووليت براي حمايت» نيازمند به مجوز شوراي امنيت است و هر اقدامي بدون اين مجوز غيرقانوني و خلاف قواعد حقوق بين‌الملل هست، بيش از اين هر‌گونه استدلال براي مداخله بشردوستانه نامشروع مي‌نمايد و مي‌تواند زمينه تحقق مسووليت متجاوز ولو اينكه تلاش شود با رجوع به «R2P» تجاوز احتمالي موجه تلقي شود. اعتراض‌هاي رسمي در بسياري موارد اگر مانع از اقدام خلاف مقررات منشور ملل متحد نشوند، مي‌توانند در تشكيل ايجاد يك حق مزاحمت فراهم آورد و حتي از نضج گرفتن آن حق جلوگيري كند. اين اقدام از مصاديق بارز ديپلماسي پيشگيرانه نيز هست كه بايد به وقت و هنگام انجام شود.