روزنامه اعتماد
1404/12/07
تنها در سرماي سيبري
«در جنگلهاي سيبري» اثر سيلون تسون با ترجمه پريزاد تجلي در انتشارات مرواريد منتشر و به تازگي چاپ نهم آن به بازار آماده شده است. «در جنگلهاي سيبري» عنواني فريبنده نيست، بلكه حاصل تجربهاي واقعي از زندگي نويسندهاي تنها در قلب جنگل در سرزمين پوشيده از برف سيبري است. سيلون تسون ما را همراه خود به دل طبيعت سرد و يخزده روسيه كنار درياچه بايكال ميبرد و به خواندن يافتههاي دروني و بيرونياش از زندگي آنجا فرا ميخواند. او در اين مكاشفه به مدت شش ماه را تنهايي در طبيعتي بكر كنار افراد اندكي كه كيلومترها آن طرفتر از او در فضايي روستايي زندگي ميكردند، تجربه كرد. وقتي كسي نيست تا افكارت را با او در ميان بگذاري، ورقههاي كاغذ محرم اسرارت ميشوند؛ دفترچه يادداشت ميشود همدمي قابل اطمينان. سيلون تسون كه شش ماه در جنگلهاي تايگا اطراف درياچه بايكال در سيبري زندگي كرده است، اين دفتر را در اختيار ما قرار داده تا ما هم آن را بخوانيم. «مراقبهاي درباره فرار از هرج و مرج زندگي مدرن و كشف مجدد شكوه و فضيلت تنهايي. كتاب در جنگلهاي سيبري كه برنده جايزه مديسي براي كتاب غيرداستاني شده است، تلاشي براي يافتن آرامش است كه به اوج خود رسيده است. سيلون تسون كه با مكانهايي كه مهماننواز نيستند غريبه نيست، خود را در يك كابين چوبي در درياچه بايكال سيبري تبعيد ميكند، يك روز پيادهروي كامل و دور از هر «همسايه»، تنها با افكار، كتابهاي خود، چند سگ و بطريهاي ودكاي زيادي براي مصاحبت. وي كه از فوريه تا ژوئيه در حال نوشتن بود، قدرداني عميق خود را از سرزمين خشن اما زيبا، مردان و زنان مقاوم در اين سرزمين و تاريخ عجيب و غريب كه به سيبري مكاني تقريبا اسطورهاي در تصورات داده است، نثار ميكند. خاطرات تسون كه غني از مشاهده، دروننگري و شوخطبعي لازم براي خنديدن به حماقت خودش است، در مورد آزادي نهايي براي در اختيار گرفتن زمان خود است. فقط در دستان يك قصهگوي با استعداد است كه يك آزمايش در انزوا ميتواند به يك ماجراجويي استثنايي در دسترس همگان تبديل شود. «به خودم قول داده بودم كه قبل از چهل سالگي مدتي را تنها در دل جنگلها زندگي كنم. شش ماه در كلبهاي كنار درياچه بايكال در سيبري ماندم. جايي دورافتاده كه با نزديكترين دهكده صدوبيست كيلومتر فاصله داشت، نه همسايهاي بود و نه جادهاي، فقط هرازگاهي كسي به ديدنم ميآمد. زمستان دماي هوا سي درجه زير صفر بود و تابستان خرسها در بيشهها پرسه ميزدند. خلاصه آنجا يك بهشت به تمام معنا بود! در اين گوشه دورافتاده، زندگي زيبا و به دور از تجملي را كشف كردم، زندگياي محدود به كارهاي ساده و ضروري. گذران روزها را از خلال درياچه و جنگل نگاه ميكردم. هيزم ميشكستم، براي شامم ماهي ميگرفتم، كتاب ميخواندم و در ميان كوهها راه ميرفتم. كلبه من برج ديدهباني عالياي براي شكار كوچكترين حركات طبيعت بود. من آنجا زمستان، بهار، خوشبختي، نااميدي و در نهايت آرامش را شناختم. زندگي در جنگلهاي تايگا مرا كاملا تغيير داد. يك جا ماندن چيزي را برايم به همراه آورد كه ديگر از طريق سفر به دست نميآوردم. هوش مكان، به من كمك كرد تا زمان را رام كنم و با آن انس بگيرم. كلبه من آزمايشگاه اين تغيير و تبديلها بود.»پربازدیدترینهای روزنامه ها
سایر اخبار این روزنامه
«نه» به جنگ
ژنو، تلاقي ديپلماسي و بازدارندگي
زخمهاي جامعه را بايد درمانكنيم
سكوت به سبك اعتراض
تغيير، يك خواست ملياست
بودجه سال آينده فاقد ظرفيتمديريت بحراناست
ارزيابي استراتژيك دكترين نظامي ايران
وكيل؛ مدافع حق يا مدافع دعوا؟
ضرورت پیگیری ديپلماسي پيشگيرانه
تنها در سرماي سيبري
رهگذار تخيل به خودباوري
وقتي خدا لبخند ميزند
ارزيابي استراتژيك دكترين نظامي ايران
وكيل؛ مدافع حق يا مدافع دعوا؟
ضرورت پیگیری ديپلماسي پيشگيرانه

