روزنامه اعتماد
1404/12/07
ارزيابي استراتژيك دكترين نظامي ايران
با تغييرات اخير در آرايش نيروهاي نظامي ايالات متحده در منطقه خاورميانه و حضور ناوگان دريايي و هوايي اين كشور، بررسي سناريوهاي تقابل احتمالي ميان واشنگتن و تهران به يكي از مباحث مهم اين روزها تبديل شده است. بررسي روندهاي نظامي جمهوري اسلامي ايران نشاندهنده يك دگرديسي ساختاري در دكترين امنيتي كشور است. بر اساس ارزيابي انديشكدههاي نظامي و تحليلگران استراتژيك، دكترين نظامي ايران از يك رويكرد صرفا تدافعي مبتني بر حفظ بقا، به يك استراتژي تركيبي تحت عنوان «بازدارندگي تهاجمي» و مديريت سطح تنش ارتقا يافته است. اين تغيير پارادايم نشان ميدهد كه در صورت بروز يك درگيري نظامي، استراتژيستهاي ايراني قصد ندارند درگيري را به يك دفاع نقطهاي محدود كنند، بلكه با اتكا به نبردهاي نامتقارن و گسترش جغرافياي جنگ، به دنبال تحميل هزينههاي راهبردي و اقتصادي بر ساختار نظامي و هژموني ايالات متحده و متحدان آن هستند.توانمنديهاي آفندي؛ تحليل زيرساختهاي موشكي و شبكهسازي پهپادي- در ساختار عملياتي نيروهاي مسلح ايران، نيروي هوافضا و مشخصا زرادخانه موشكهاي بالستيك و كروز، به عنوان عامل اصلي توازن قوا در برابر برتري هوايي نيروهاي فرامنطقهاي عمل ميكند. سرمايهگذاري متمركز بر توليد موشكهاي سوخت جامد با قابليت آمادهسازي سريع در پايگاههايي نظير تأسيسات شاهرود، زمان واكنش و آسيبپذيري پيش از پرتاب را به حداقل رسانده است. وجود پرتابههاي ميانبرد نظير موشك سجيل با برد2500 كيلومتر، امكان هدفگذاري دقيق زيرساختهاي فرماندهي مركزي امريكا در منطقه - اعم از پايگاههاي بحرين، قطر و اردن - را فراهم ميكند. علاوه بر اين، ورود پرتابههاي داراي قابليت مانورپذيري در داخل و خارج از جو، نظير موشكهاي فتاح يك و خيبرشكن، چالشي جدي براي سيستمهاي پدافند ضدبالستيك غربي مانند سامانههاي پاتريوت و سامانه تاد ايجاد كرده است. منطق نظامي ايران در اين حوزه بر اساس تاكتيك حملات اشباعي طراحي شده است؛ الگويي كه در آن شليك همزمان و متراكم پرتابهها، ظرفيت پردازش و رهگيري لايههاي پدافندي دشمن را دچار سرريز اطلاعاتي و فروپاشي عملياتي ميكند. به موازات توسعه موشكي، طراحي و توليد انبوه پرندههاي بدون سرنشين، قابليتهاي تهاجمي ايران را وارد فاز جديدي كرده است. استفاده از ناوگان پهپادي مقرونبهصرفه، به ويژه سري پهپادهاي شاهد، مزيت تاكتيكي قابلتوجهي در نبردهاي فرسايشي ايجاد ميكند. اجراي عمليات بر مبناي تاكتيك حمله زنبوري، با هدف ايجاد اختلال در شبكههاي راداري و سيستمهاي جنگ الكترونيك ناوهاي جنگي امريكا مورد استفاده قرار ميگيرد. در سطح استراتژيكتر، پلتفرمهايي نظير پهپاد فطرس با شعاع عملياتي دو هزار كيلومتر و مداومت پروازي بالا، كه توانايي حمل موشكهاي كروز نظير حيدر-۱ را دارند، به عنوان ابزاري براي پايش و درگيري پيش از ورود ادوات دشمن به آبهاي سرزميني عمل ميكنند. با اين وجود، باید ارزيابي واقعبينانهاي را در مورد كاركرد آنها داشت. در مواجهه با يك دژ پدافندي متراكم و چندلايه مانند اسراييل (مشابه تجربه جنگ ۱۲روزه)، اكثريت قريببهاتفاق اين پهپادها رهگيري شدند و منطق اصلي استفاده از آنها نه اصابت قطعي، بلكه پيشبرد جنگ نامتقارن جهت اشباع پدافند، تحميل هزينه اقتصادي سنگين به سيستمهاي دفاعي گرانقيمت حريف و سنجش ميداني تسليحات بود.البته در مقابل، پايگاههاي پراكنده امريكا در خاورميانه آسيبپذيري بيشتري دارند. به دليل اتكاي اين پايگاهها به پوشش پدافند نقطهاي، مجاورت جغرافيايي با مبدأ شليك، و قابليت پهپادها در استفاده از عوارض زمين (پرواز در ارتفاع پست) و تاكتيكهاي فريب براي تاخير در شناسايي راداري، شانس اصابت آنها به اهداف امريكايي (مانند حمله مرگبار به پايگاه برج ۲۲ در اردن) به مراتب بالاتر است و عبور حتي درصد كمي از اين پرندهها ميتواند تلفات و خسارات قابل توجهي را به همراه داشته باشد.
اهرمهاي ژئواكونوميك و استراتژي جنگ شبكهاي؛ از تنگه هرمز تا محور مقاومت- در معادلات ژئوپليتيك انرژي و جنگهاي نامتقارن دريايي، تسلط فيزيكي و توان اعمال محدوديت بر تنگه هرمز، اصليترين ابزار ژئواكونوميك ايران ارزيابي ميشود. با توجه به عبور بخش قابلتوجهي از نفت خام جهان از اين آبراه، هرگونه ناامني در اين منطقه مستقيما بر بازارهاي جهاني انرژي تأثير ميگذارد. نيروي دريايي سپاه پاسداران با توسعه استراتژي منع دسترسي و انكار منطقه، ساختاري متشكل از مينهاي دريايي هوشمند، زيردرياييهاي كلاس غدير و فاتح، و سايتهاي پنهان پرتاب موشكهاي كروز ضدكشتي نظير نور و قادر در امتداد نوار ساحلي ايجاد كرده است.
تحليلگران نظامي معتقدند كه در صورت بروز يك تهديد موجوديتي، ساختار تصميمگير در تهران ممكن است با الگوبرداري از تئوري مرد ديوانه در روابط بينالملل، اقدام به مسدودسازي مسيرهاي كشتيراني نمايد. هدف از اين اقدام نه لزوما برتري در يك نبرد دريايي كلاسيك، بلكه ايجاد يك شوك اقتصادي شديد به منظور وادار كردن جامعه بينالمللي به توقف ماشين جنگي متخاصم است. متغير تعيينكننده ديگر در دكترين نظامي ايران، بهرهگيري از عمق استراتژيك از طريق شبكهسازي نيروهاي همپيمان منطقهاي موسوم به «محور مقاومت» است؛ با اين وجود، ارزيابي موازنه قواي ميداني نشان ميدهد كه نقطه ثقل عملياتي اين شبكه در ماههاي اخير دستخوش دگرگونيهاي ساختاري شده است. در شرايط كنوني و مختصات جديد ژئوپليتيك خاورميانه، عمده توانِ موثر و تهاجمي ايران در ميان متحدان منطقهاي، بر ظرفيتهاي نظامي جنبش انصارالله و نيروهاي يمني متمركز است. اين گروه با در اختيار داشتن زرادخانهاي قابلتوجه از موشكهاي بالستيك ضدكشتي، كروز و پهپادهاي دوربرد، و همچنين تسلط ژئواستراتژيك بر شريان حياتي بابالمندب، توانايي اثباتشدهاي در اعمال استراتژي «منع دسترسي» در درياي سرخ داشته و در حال حاضر موثرترين بازوي نيابتي براي ضربه زدن به خطوط مواصلاتي و ناوگان متحدان غرب محسوب ميشود. در نقطه مقابل، ساختار حزبالله لبنان كه بهطور سنتي ستون فقرات و قدرتمندترين حلقه اين محور تلقي ميشد، به دليل تحمل ضربات متوالي، سنگين و هدفمند اطلاعاتي و نظامي طي ماههاي اخير، در مقطع كنوني بيشتر در فاز بازيابي زنجيره فرماندهي و تمركز بر دفاع سرزميني قرار دارد؛ از اين رو، ظرفيت عملياتي آن براي گشايش يك جبهه تهاجمي تمامعيار و جديد محدودتر ارزيابي ميشود. از سوي ديگر، ارزيابي تحركات شبكههاي شبهنظامي در عراق نشان ميدهد كه واكنش اين گروهها عليه پايگاههاي امريكايي نظير عينالاسد، با توجه به ملاحظات پيچيده سياسي داخلي عراق و محدوديتهاي پشتيباني، احتمالا در سطح حملات محدود، ايذايي و با كاركردي عمدتا نمادين باقي خواهد ماند و فاقد پتانسيل لازم براي وارد كردن ضربات استراتژيك است. با اين حال، حتي با پذيرش اين عدم تقارن آشكار در ميزان آمادگي و توانمندي اجزاي مختلف اين شبكه، استراتژي «منطقهاي كردن جنگ» با تكيه حداكثري بر قابليتهاي نامتقارن و موقعيت جغرافيايي يمن، همچنان اهرمي كارآمد در دكترين ايران است كه ميتواند ايالات متحده را وادار به توزيع اجباري منابع دريايي و پدافندي خود كرده و توان لجستيكي پنتاگون را در يك نبرد فرسايشي دچار چالش جدي نمايد.
معماري دفاعي و پدافند غيرعامل؛ تضمين توانايي ضربه دوم و تابآوري ساختاري-عليرغم تمركز بر بازدارندگي تهاجمي، حفظ زيرساختهاي حياتي در برابر حملات هوايي از طريق توسعه معماري پدافند غيرعامل، همچنان در اولويت دكترين امنيتي ايران قرار دارد. با توجه به برتري تكنولوژيك نيروي هوايي ايالات متحده، نهادهاي نظامي ايران اقدام به انتقال بخش عمدهاي از تأسيسات هستهاي، خطوط توليد موشك و مراكز فرماندهي به تأسيسات زيرزميني عميق كردهاند. ايجاد شبكهاي از تونلها در مناطق كوهستاني و استفاده از سازههاي بتني تقويتشده در سايتهايي نظير فردو يا پارچين، با هدف مصونسازي اين مراكز در برابر بمبهاي سنگرشكن طراحي شده است. كاركرد اصلي اين سايتهاي زيرزميني، حفظ زرادخانه استراتژيك و تضمين توانايي ضربه دوم است؛ مفهومي كليدي در بازدارندگي كه تضمين ميكند حتي پس از دريافت سنگينترين حملات پيشدستانه، ماشين نظامي كشور همچنان قابليت اجراي عمليات تلافيجويانه و موثر را دارا خواهد بود. علاوه بر محافظت از تجهيزات، تابآوري ساختار فرماندهي و كنترل در برابر حملات سايبري و عمليات قطع ارتباطات - از جمله سناريوهاي هدف قرار دادن مقامات ارشد - نيز مورد توجه ويژه قرار گرفته است. ايجاد ساختارهاي موازي براي مديريت بحران، پروتكلهاي تفويض اختيار در شرايط جنگي و قابليت ترميم و بازسازي سريع باندها و پايگاههاي هوايي، شاخصهايي از تلاش براي حفظ انسجام سازماني در طول يك جنگ تمامعيار است. ارزيابيهاي نهادهاي اطلاعاتي غربي نيز مويد اين گزاره است كه با اتكا صرف به حملات هوايي و بدون اجراي يك عمليات وسيع زميني - كه با توجه به شرايط ژئوپليتيك و اقتصادي كنوني ايالات متحده بسيار غيرمحتمل ارزيابي ميشود - انهدام كامل زيرساختهاي نظامي و تغيير معادلات سياسي در ايران، هدفي غيرقابل تحقق خواهد بود.
جمعبندي؛ ماهيت بازدارندگي نامتقارن و چشمانداز هزينههاي استراتژيك- در يك تحليل جامع از ساختار نظامي و دكترين عملياتي ايران، ميتوان نتيجه گرفت كه سناريوي تقابل نظامي با اين كشور داراي مختصاتي كاملا متفاوت از جنگهاي پيشين ايالات متحده در خاورميانه است. هدف بنيادين استراتژيستهاي نظامي ايران در توسعه اين ظرفيتهاي تركيبي، پيروزي در يك نبرد كلاسيك و متقارن با يك ابرقدرت جهاني نيست، بلكه ايجاد يك توازن وحشت بر مبناي اصل تحميل هزينههاي غيرقابل قبول است. محدوديتهاي ژئوپليتيك واشنگتن، از جمله بيميلي كشورهاي عربي حوزه خليج فارس براي تخصيص پايگاههاي خود جهت انجام عمليات نظامي - كه ناشي از آسيبپذيري آنها در برابر حملات تلافيجويانه است - شعاع عملياتي و قدرت مانور نيروهاي امريكايي را بهطور قابلتوجهي محدود ميسازد. منطق بازدارندگي ايران بر اين پيشفرض استوار است كه در صورت فروپاشي ديپلماسي و آغاز درگيري نظامي، دامنه پاسخها محدود به اقدامات نمادين نخواهد ماند. فعالسازي همزمان زيرساختهاي موشكي، حملات سايبري، مسدودسازي شريانهاي انرژي و به كارگيري متحدين منطقهاي همچون انصارالله، سطحي از آسيبپذيري را براي پايگاههاي نظامي سنتكام و اقتصاد جهاني ايجاد ميكند كه مديريت آن فراتر از ظرفيتهاي كوتاهمدت واشنگتن خواهد بود. اين معماري دفاعي و تهاجمي به گونهاي طراحي شده است كه محاسبات هزينه-فايده هرگونه اقدام نظامي را براي سياستگذاران امريكايي تغيير دهد و اين واقعيت استراتژيك را تثبيت كند كه اگرچه آغاز يك درگيري نظامي ممكن است با يك تصميم سياسي همراه باشد، اما مديريت پيامدها و پايان دادن به آن، مستلزم پذيرش تبعات سنگين اقتصادي و امنيتي در سطح نظام بينالملل خواهد بود.
پژوهشگر امنيت بينالملل
پربازدیدترینهای روزنامه ها
سایر اخبار این روزنامه
«نه» به جنگ
ژنو، تلاقي ديپلماسي و بازدارندگي
زخمهاي جامعه را بايد درمانكنيم
سكوت به سبك اعتراض
تغيير، يك خواست ملياست
بودجه سال آينده فاقد ظرفيتمديريت بحراناست
ارزيابي استراتژيك دكترين نظامي ايران
وكيل؛ مدافع حق يا مدافع دعوا؟
ضرورت پیگیری ديپلماسي پيشگيرانه
تنها در سرماي سيبري
رهگذار تخيل به خودباوري
وقتي خدا لبخند ميزند
ارزيابي استراتژيك دكترين نظامي ايران
وكيل؛ مدافع حق يا مدافع دعوا؟
ضرورت پیگیری ديپلماسي پيشگيرانه

