شمشیر داموکلس، نه شکست بلکه استراتژی

بزرگ‌ترین نقدی که به عملکرد کلان دولت جناب روحانی در عرصه سیاست خارجی وارد است، همانا بی‌توجهی به کوتاه‌مدت بودن منافع برجام برای کشور است. گرچه این خود یک مساله بسیار اساسی است که چرا عملکرد تیم مذاکره‌کننده به حصول توافقی با دامنه منافع کوتاه‌مدت و پرنوسان برای کشور انجامید؛ اما از آنجاکه برجام با کیفیت یادشده واقع شده است و سخن گفتن از روند حصول به آن تغییری در مفاد آن در حال حاضر ایجاد نمی‌کند لذا در اینجا محل بحث ما نخواهد بود، گرچه باعث عبرت‌ها و افسوس‌های بسیار بزرگی برای آیندگان و دستمایه بررسی‌های تاریخی و دانشگاهی خواهد بود. اما آنچه اکنون می‌شود درباره‌اش سخن گفت بدون اینکه نگران گذشتن کار از کار بود، همین کوتاه‌مدتی منافع برجام برای کشور است. این شمشیر داموکلس تا چه زمانی بر سر کشور باقی خواهد ماند؟ وجود این وضعیت آیا برای همه گروه‌های ذی‌قدرت در ایران یک تهدید است؟ یا برای بعضی فرصتی بی‌نظیر به نظر می‌آید؟ این ایده محوری لیبرالیسم در روابط بین‌الملل است که «وابستگی متقابل» به‌خوبی می‌تواند جایگزین موازنه قوای مورد تاکید در روابط بین‌الملل رئالیستی شود. به این نحو که در یک نظام پیچیده وابستگی‌های اقتصادی کشورها به یکدیگر، این پیچیدگی و تاثیر بلند دامنه آن بر تعداد بسیار زیادی از مسائل داخلی کشورها، باعث می‌شود دولت‌ها برخورد خود با یکدیگر را براساس محاسبه سود و زیان تنظیم کنند و از این رو برای داشتن جهانی صلح‌آمیزتر باید کشورها را به درون یک نظام اقتصادی به‌شدت هم‌بسته وارد کرد تا بسیاری از تعارضات اساسی بین آنها اصولا فرصت ظهور و بروز نیابد. در این شرایط کشور یا کشورهایی که بیرون از این نظام پیچیده روابط متقابل قرار دارند در برابر سایر کشورها فاقد توان بازدارندگی خواهند بود و ابزارهای سنتی بازدارندگی آنها ازجمله توان نظامی آنها در برابر هم‌افزایی کشورهایی با سطوح بالای اشتراک منافع، بی‌اثر و نا‌کارآمد خواهد بود. اما به اجمال مهم‌ترین نقد به این تئوری را می‌توان این‌گونه بیان کرد که در عالم واقع اشتراک منافع همواره در حالتی با وزن یکسان ممکن نخواهد بود. در جهان کنونی منافعی که هر کشور به دیگر کشورها می‌تواند عرضه کند به‌شدت به سطح توسعه‌یافتگی آن وابسته است به‌نحوی که هرچه کشور موردنظر توسعه‌یافته‌تر باشد، متاعی که در این مبادله کلان عرضه می‌کند انحصاری‌تر و غیربازاری‌تر خواهد بود و دیگر کشورها در یک رابطه یک‌سویه به آن وابسته خواهند شد بدون اینکه آنچه در مقابل عرضه می‌کنند ویژگی‌های هم‌سنگی با آن داشته باشد. برای کشورهای فقیر، در حال توسعه و ارائه‌دهنده مواد خام و تولیدات کشاورزی در برابر کشورهای توسعه‌یافته‌ ارائه‌دهنده سرمایه و تکنولوژی، روابط متقابل اقتصادی به هیچ‌وجه هم‌سنگ نبوده و از ویژگی موازنه بخش خود تهی خواهد بود. در جهان کنونی تولیدکنندگان مواد خام و تولیدات کشاورزی بسیار پرشمارتر از کشورهای توسعه‌یافته با اقتصادهای دانش‌بنیان و عظیم هستند، لذا لیبرالیسم اقتصادی و ایده خودتنظیم‌گری‌اش در عرصه روابط بین‌الملل از اساس با چالش مواجه است. ایران نیز در حال حاضر دارای یک اقتصاد مبتنی‌بر مواد خام به‌ویژه نفت است که به‌خوبی مشخص شده است که در جهان امروز به کل می‌توان آورده‌اش‌نفت خام و انرژی‌های فسیلی‌ را با تکیه بر دیگر تولیدکنندگان این محصولات نادیده گرفت. در عمل کشورهایی مثل عربستان و عراق در دوران تحریم نفتی ایران بدون هیچ مشکلی سهم ایران را در بازار نفت جهان تامین کردند و برای ارائه سهمی بیشتر نیز ظرفیت تولیدی بالقوه داشته و دارند. در این شرایط بازگشت ایران به نقش قبلی خود در همان وضعیت نابرابر و شکننده‌ای که وصف آن رفت هم با چالش‌های عدیده‌ای مواجه است. این مهم‌ترین توضیح چفت نشدن نفت ایران با اقتصاد جهانی در حال حاضر است.  پیروی از این ایده ‌اثر موازنه‌ای وابستگی‌های پیچیده اقتصادی،‌ سرمشق اصلی دولت تدبیر و امید در روابط بین‌الملل است و تاکید بسیار زیاد چهره‌های تصمیم‌ساز این دولت بر آمادگی ایران برای ایجاد پیوندهای اقتصادی گسترده با اروپا و همچنین میل وافر به جذب سرمایه خارجی ازجمله مهم‌ترین برون‌دادهای این تمایل هستند. چندی‌پیش وزیر نفت دولت جناب روحانی در اظهارنظری به ابراز تعجب از عدم ورود شرکت‌های آمریکایی به بازار نفت و انرژی ایران پرداخته بود؛ ابراز تعجبی که در پس آن یک افسوس بسیار بزرگ از عدم ورود این شرکت‌ها به بازار پرسود و کم‌ریسک نفت ایران قرار دارد. افسوسی برآمده از نتایج چشم‌داشتی ایجاد روابط متقابل اقتصادی و شروع چفت شدن منافع شرکت‌های بزرگ نفتی آمریکا با ایران و به تبع آن تحت‌تاثیر قرار گرفتن رفتار دولت آمریکا در قبال ایران و در تحلیل نهایی گشوده شدن هرچه بیشتر عرصه برای عادی‌شدن شرایط پیش روی اقتصاد ایران؛ رویایی خام و آرزویی محال. چه اینکه نادیده گرفتن یک تولیدکننده نفتی در جهان کنونی به‌خوبی قابل اجراست. دولتمردان کنونی و نخبگان معروف به معتدل ‌اعم از جریان دولت‌ در نگاه به جهان امروز مشاهده می‌کنند کشورهایی با پارامترهایی بسیار منفی‌تر از ایران در دل نظام اقتصادی و سیاسی جهانی پذیرفته شده‌اند. کشورهایی پادشاهی با جامعه‌ای بسته و تا حدود بسیار بالایی فاقد جامعه مدنی، بدون وجود هیچ سازوکار مشخصی در تحرک سیاسی و اجتماعی و با سیستم گردش نخبگانی بسیار بدوی و تا حدود بسیار زیادی ناموجود، در جهان پذیرفته شده‌اند اما دولت تدبیر و امید در کشوری با شرایطی به‌مراتب بهتر از لحاظ پارامترهای یادشده، به هر دری می‌زند، بسته است. این نخبگان اکنون به‌جد به‌دنبال تسهیل شرایط برای  عربستانیزه کردن ایرانند به‌نحوی که هم ساختار گردش نخبگان در انحصار آنها باقی بماند؛ ‌چیزی که مطمئن هستند برای قدرت‌های جهانی در اولویت نیست‌ و هم با پذیرش ایران و عادی‌کردن شرایط برای اقتصاد آن در سطح جهانی، امکان حکومت کردن و اداره بی‌دردسر و ساده کشور برای آنها فراهم شود. هم بمانند و هم از سوی دیگر بتوانند که ادامه دهند. به نظر این نخبگان این شرایط جایزه آنها برای زدودن وجوه ایدئولوژیک از حکمرانی در ایران خواهد بود. در این بهشت برین پیش رو، به‌واسطه موازنه اقتصادی و روابط و منافع متقابل اصولا نیازی به بازدارندگی نظامی سطح بالا و به‌خصوص توان موشکی وجود نخواهد داشت، لذا توقف برنامه موشکی ایران به نحو مطلوبی قابل مذاکره و کنار نهادن خواهد بود. فقط می‌ماند مسائل منطقه‌ای و چالش‌های ایران با اسرائیل و کشورهای منطقه که به‌عنوان هزینه‌های پذیرش در دهکده جهانی به‌راحتی قابل تامین خواهند بود. به‌عبارت ساده‌تر قسمت عمده‌ای از «نخبگان موجود در دایره‌ افراد مجاز به شراکت در قدرت»، البته به جز نظامی‌ها، در این معامله منتفع خواهند بود، لذا بی‌میل به پیشبرد این سازوکار نیستند؛ سازوکاری که نظام کنونی با انجام تغییرات گسترده‌ ولی بی‌ربط به دایره افراد مجاز ‌یعنی با حفظ ساحت الیگارشیک خود‌ باقی می‌ماند و به عضوی مطیع در نظام تقسیم کار جهانی تبدیل خواهد شد. استراتژی‌ای که می‌شود از آن با نام استراتژی هم خدا و هم خرما یاد کرد. البته با این علم که دیگر فقط تولیدکننده نفت بودن برای محتاج شدن جهان به ایران کافی نیست و باید در شرایط جدید بهای بزرگی برای پذیرش دوباره در عرصه تقسیم کار جهانی پرداخت. درس بزرگ برجام به نخبگان کنونی همین است. اینکه دیگر به‌سادگی نمی‌توان در شرایطی که عرضه نفت بیشتر از تقاضای آن است با مابقی جهان وارد وابستگی متقابل اقتصادی شد و برای نیل به این مقصود نیاز به مجوزهایی است که از مسیر برجام‌های دیگر گذر خواهد کرد. اما این نخبگان در این مسیر‌ برجام‌های دیگر‌ با مشکلات بزرگ و بنا بر آنچه اکنون مشخص شده است، غیرقابل تغییر مواجهند. مدافعان ساحت ارزشی و ایدئولوژیک نظام‌ خاصه نخبگان نظامی‌ قدرت بالایی دارند و به‌راحتی با استراتژی هم خدا و هم خرمای تجدیدنظر‌طلبان همراه نمی‌شوند؛ چراکه حذف آنها و تعین‌کنندگی‌شان یکی از تضامینی خواهد بود که این تجدیدنظر‌طلبان باید به قدرت‌های جهانی بدهند. آنها خود موضوع اصلی برجام‌های چشم‌داشتی جهان غربند و حتی فارغ از‌ انگیزه‌های بسیار قوی عقیدتی و فقط با تمرکز به منافع هم این گروه راهی جز مقاومت در برابر استراتژی هم خدا و هم خرما نخواهند داشت. آنها نمی‌خواهند که قربانی اصلی عافیت‌طلبی نخبگان تجدیدنظر‌طلب کنونی باشند. با این اوصاف کوتاه‌مدتی منافع برجام و رو به پایان بودن تعلیق تحریم‌ها توسط آمریکا‌ آن‌گونه که از اولتیماتوم ترامپ برمی‌آید‌ نه یک چالش برای جریان تجدیدنظرطلب بلکه یک فرصت برای آنهاست و از سوی دیگر این تهدیدی اساسی برای وفاداران به ایده‌های انقلاب اسلامی است. سخن گفتن از راه‌های گریز از تبعات عدم موفقیت برجام که نه یک احتمال بلکه یک امر واقع است - ‌ رجوع شود به اظهارات اخیر عباس عراقچی‌ - مهم‌ترین کاری است که دوستداران وجه ارزشی و انقلابی جمهوری اسلامی باید بکنند. برای جلوگیری از عربستانیزه شدن ایران و بازگشت به قبل از انقلاب مهم‌ترین کار آغاز گفت‌وگو با مردم و باز کردن مشت الیگارشی‌های طمعکاری است که در استراتژی خود هیچ بهایی به مردم و آینده و خواست آنها نداده‌اند و فقط بقای خود در قدرت و دوام حکمرانی خود و خانواده‌هایشان و صاحبان ژن‌های برتر را لحاظ کرده‌اند. راهی که با بی‌عملی آگاهانه از افزایش فشار مجدد بر مردم عبور خواهد کرد و به مسلخ برنده عدالت اجتماعی و ایده‌های ضدخاندانی انقلاب اسلامی 1357 برای همیشه خواهد بود.