ناهمخوانی آمار مطالعه و نسبت تعداد ناشران به جمعیت در ایران بررسی شد ناشران کتاب های نخوانده

گروه فرهنگ و ادب ـ الهام عدیمی: از اقدامات موثر علی جنتی، وزیر پیشین فرهنگ و ارشاد اسلامی، احیای پیمایش ارزش‌ها و نگرش‌های ایرانیان و انجام موج سوم آن است که پس از روی کار آمدن دولت احمدی‌نژاد متوقف شده بود. در این پیمایش که مساله کتابخوانی و سرانه مطالعه هم بررسی شده، اطلاعاتی درباره میزان مطالعه آورده شده است. بر اساس این پیمایش، میزان کتابخوانی ایرانیان در شبانه روز به طور متوسط 12.33دقیقه است و 57.7 درصد از ایرانیان کتاب غیردرسی نمی‌خوانند. . در بخش دیگری از نتایج این پیمایش آمده است که استان همدان با حدود 25.5 دقیقه در شبانه روز بیشترین و استان‌های اردبیل و فارس با نزدیک 4 دقیقه کمترین میزان کتابخوانی را دارند. در این میان بیش از 12هزار و 700 پروانه نشر از سوی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی برای درخواست‌کنندگان ورود به صنعت نشر صادر شده است، عددی عجیب در برابر سرانه مطالعه و تیراژ پایین کتاب در ایران. براساس آنچه در سایت خانه کتاب آمده است، رقمی نزدیک به 4هزار ناشر فعالیت می‌کنند که حداقل سالی یک کتاب منتشر کرده‌اند و آنچه باقی می‌ماند عددی عجیب است؛ بیش از 8 هزار و 700 پروانه نشر بدون استفاده و این در حالی است که براساس آمارهای غیررسمی سرانه مطالعه در ایران پایین است و نشان آن را هم شمارگان پایین کتاب و وضعیت بد فروش آثار در کتابفروشی‌ها اعلام می‌کنند. اگر چه حق نشر در دیگر کشورها نیازی به مجوز ندارد و هر فردی می‌تواند با ثبت یک انتشارات به نام خود، در این حوزه فعالیت کند اما در ایران برای نشر، مانند دیگر فعالیت‌ها در عرصه چاپ و نشر کتاب نیازمند مجوز است. بر همین اساس، در ایالات متحده آمریکا، ۲۷۶۲ ناشر فعالیت می‌کنند که با نسبت جمعیتی آن که حدود 323 میلیون نفر برآورد می‌شود، در برابر تعداد ناشران ایرانی و جمعیتی حدود 80 میلیون نفر جالب توجه است. اگر چه بسیاری معتقدند عمده مردم آمریکا مخاطب تلویزیون محسوب می‌شوند اما آنها در رقابت سرانه مطالعه از ایرانیان جلوتر هستند. با این حال علاقه‌مندی برای ورود به عرصه نشر حتی گرفتن مجوز، این سوال را ایجاد می‌کند که چرا علاقه‌مندی به تاسیس موسسه انتشاراتی در ایران این‌قدر بالاست؟ محمود آموزگار، رییس اتحادیه ناشران و کتابفروشان تهران این مساله را معلول دلایلی می‌داند که یکی از آنها سهولت در کسب پروانه نشر است. او در این‌باره به «ابتکار» می‌گوید: شرایط صدور پروانه نشر حداقل در گذشته شرایط ساده و در عین حال دشواری بود. یعنی کافی بود که یک مدرک تحصیلی کارشناسی داشته باشید و یک سقف؛ بحث‌های صلاحیتی و اطلاعات فنی هم البته مطرح بوده و در صورتی که این موارد وجود داشته باشد، از نظر وزارت ارشاد آن فرد می‌توانست پروانه نشر بگیرد. به گفته آموزگار، اگر از جنبه‌های اجتماعی به شغلی مانند ناشر نگاه شود، باید گفت که نشر شغل محترمی است و از طرف دیگر دولت برای حمایت از ناشران مزایایی چون معافیت مالیاتی، کاربری فرهنگی در محل غیرتجاری، معافیت پرداخت حق بیمه سهم کارفرما و مزایای دیگری را در نظر گرفته است. مدیر نشر آمه با تاکید بر این‌که نیاز است بررسی شود که آیا کسانی که مجوز نشر گرفته‌اند از این تسهیلات استفاده می‌کنند، توضیح می‌دهد: از وزارت ارشاد مطالبه کردیم که تکلیف این مجوزها را روشن کنند، نه اینکه ضرب‌العجلی مجوزها را باطل کنند بلکه بررسی شود کدام فعالند و کدام نه. از سوی دیگر در آیین‌نامه جدیدی که در وزارت فرهنگ درباره صدور مجوز وجود دارد، قرار شده که تمدید پروانه‌های نشر منوط به جواز کسبی از اتحادیه باشد و نماینده‌های اتحادیه در کمیته صدور پروانه حضور داشته باشند. آموزگار به ضعف در مساله کپی رایت هم اشاره می‌کند و می‌گوید: زمانی که بحث سرانه مطالعه است، کپی رایت اهمیت زیادی پیدا می‌کند. در این میان نشر الکترونیک هم بخش عمده‌ای از مطالعه را در فضای فعلی به خود اختصاص می‌دهد که کلیک‌ها و دانلود کتاب‌ها اندازه‌گیری می‌شود. اما ماجرای بازار نشر و پایین بودن سرانه مطالعه در ایران تنها به این مبحث محدود نمی‌شود. در این مسیر نکته قابل تامل این است که نسبت و تعامل سازنده و صحیحی میان ناشر و مخاطب به عنوان تولیدکننده و مصرف‌کننده وجود ندارد. حلقه مفقوده‌ای که با ازدیاد هر چه بیشتر بنگاه‌های انتشاراتی غیرمولد بیشتر در خود می‌تند. افزایش این حجم وسیع و طیف گسترده از ناشرانی که بیش از دغدغه فرهنگی و تولید آثار مکتوب در پی جذب بازارهای حاشیه‌ای ـ خارج از حوزه نشر ـ هستند، استفاده از امکانات و یارانه‌های دولتی و توجه بیش از حد به حمایت‌های بی‌دریغ دولت در این حوزه آسیبی جدی را بر پیکره بازار نشر کشور وارد می‌کند. این موضوع مدلول تصدی‌گری دولت و نه توجه به بعد نظارتی آن است. اگر چه به نظر می‌رسد عموم مردم سرانه کتابخوانی در ایران را با متغیرهایی چون تیراژ پایین یا وضعیت فروش کتابفروشی‌ها می‌سنجند اما باید نشر الکترونیک را هم به آن اضافه کرد با این حال در سایت‌های بین‌المللی تنها تعداد انگشت‌شماری از ناشران که عمدتا هم ناشران کودک و نوجوان هستند، شناخته شده‌اند و اگر میان فهرست ناشران برتر 2016 هم نگاهی بیندازیم، اثری از آثار ناشران ایرانی نیست و حتی به نظر می‌رسد با این شیوه نظارت در حوزه نشر که بیشترین زمان و محدودیت را برای انتشار از ناشر می‌گیرد، سالیان سال طول بکشد تا نامی از ناشران ایرانی در میان برترین ناشران جهان بیاید. از سوی دیگر در حوزه نشر نباید فضا را برای کسانی که علاقه‌مند به فعالیت و سرمایه‌گذاری هستند، بست اما راهکاری در نظر گرفت تا این افراد با آگاهی در این حوزه ورود و فعالیت کنند. با این روش، کتاب‌ها بدون در نظر گرفتن سلیقه‌های خاص نظارتی وارد بازار می‌شوند و مخاطبان با آزادی بیشتری حق انتخاب خواهند داشت. طبیعتا این امر منجر به بالا رفتن سرانه کتاب برآمده از ناشران پرتعدادی است که بخش عمده‌ای از هزینه‌ها را صرف انتشار کتاب‌هایی می‌کنند که نیازی به پرداخت حق تالیف ندارد. به هر حال ارتباط میان نویسنده و ناشر به عنوان تولیدکننده فکر یا کالا و مخاطب برقرار نیست. در واقع آنها برآوردی از اینکه این فکر یا کالا در بین مردم چه بازتاب یا واکنشی ایجاد می‌کند، ندارند و به دنبال آثاری هستند که توجه نهادهای دولتی را برای خرید یا کمک‌هزینه‌های دیگر جلب کند. این بی‌توجهی به فضای عمومی جامعه باعث بی‌انگیزگی در مخاطب هم خواهد شد. وجود خلا سازوکاری برآمده از فضای جامعه در این شرایط بعید است که بتواند به حل شدن بحران کمک کند.