روزنامه وطن امروز
1398/01/26
روایت چکمههای گلی
لیلا شوقی: «آب عصبانی، خود را به ساختمانها کوبید و هر چه در مقابل داشت، شست و با خود برد. بسیاری از خانهها تا سقف در گلاند و نگاه متعجب و غمناک مردم میپرسد: این خانه من است؟» این تصویر این روزهای شهرستان پلدختر در استان لرستان است اما در نگاه مردم این شهرستان غیر از غم، نور امید و دلگرمی از داشتن هموطنانی اینچنین مهربان و همدل که این روزها از سراسر کشور در کنارشان هستند هم دیده میشود.بار سفر میبندیم و پس از طی مسافت طولانی، در میان ترس افتادن در جاده صعبالعبور، شهر پلدختر با چراغهای روشن به استقبال میآید. شهر برخلاف تمام شهرهای کوچک که در این ساعات (10:45 شب) در خوابند، هنوز بیدار است. صدای نوحه به گوش میرسد، گروه گروه مردان جوان، با بیل و لباس خاکی پلنگی، چکمه پوشیده، در شهر در رفت و آمدند. ماشینها خاک به پا میکنند، شب را میشکافند و به جلو میرانند. بیل، خاک و گل اولین تصاویری است که در برابر دیدگان هر مخاطب در ورودی شهر جلب توجه میکند. اینجا پلدختر است؛ شهری که بیش از 10 روز از وقوع سیل در آن گذشته است!
همه آمدهاند
بخش شرقی شهر، چندان خبری نیست. بیشتر خبرها در بخش غربی در جریان است. صبح زود، همه چکمه پوشیدهاند و به سمت پل دولت، پلی که بخش غربی را به بخش شرقی شهر وصل میکند، راهی شدهاند. یک ماشین پر از جوان بیل به دوش، در ترافیک، لایی میکشد و میرود. جوانها بلند آواز جهادی میخوانند. مسیر غربی شهر، خیلی شلوغ است. تنها ماشینهای با پلاکارد سازمانها و ماشینها جهادی اجازه ورود به بخش غربی را دارند. جاده امدادگران، جایی که به بخش غربی، بخش تخریب شده شهر میرسد، پرتردد است. بعضی پیاده و برخی سوار بر وانتها و کامیونها خود را به بخش غربی میرسانند. قدم به قدم، موکب برپاست و چای، آب و غذا به مردمی که برای کمک آمدهاند، میرسانند. همه چیز شبیه پیادهروی اربعین است، البته به جای کولهپشتی، بیل بر دوش دارند و به جای پوتین، چکمههای گلی پوشیدهاند. آری! رنگ غالب بخش غربی شهر، خاکی است.
رنگ مطلق قهوهای
تا چشم کار میکند، تا انتها، رنگ هوا، رنگ دیوارها و خیابانها و حتی رنگ رودخانه خروشان زیر پا، همه قهوهای مطلق است. تا چشم کار میکند، گل است و گل، حتی درختها هم گلی هستند. همه مشغول کارند. جوانها چفیه بستهاند به سر و عرق صورتشان را پوشانده است اما با قدرت بیل را فرو میکنند در گلی که کمی سفت شده و تکهای برمیدارند و درون فرغون میریزند. در هر خانهای 6-5 جوان گلها را خالی میکنند.
از صفر باید شروع کنیم
خانههای کنار پل، همه خراب شدهاند. خانه 2 طبقهای، در هوا مانده؛ بین افتادن و ماندن، معلق است. کمی آن طرفتر، از خانهای تنها یک در مانده است. گل و آب بقیه فضای خالی را پر کرده است. محلیها میگویند پیش از سیل یک پارک در این محل بوده است اما حالا دریاچه گلآلودی به عمق 16-15 متر درست شده است. سنگ که درون آن بیندازیم، 30-20 ثانیهای زمان میبرد تا فرو رود و حفره بزرگی هم درست میشود. چند زن و کودک، روی تکه پارچهای روی تلی از گلها نشستهاند. آن طرفتر آتش روشن کردهاند. زنها برای جهادگران، چای آتشی درست میکنند. در نگاه همه زنها محبت وجود دارد. نگاهی که تشکر در آن موج میزند، از مردانی که در حال جمع کردن گلها هستند.
جهادگران مشغول کارند!
جهادگران بیل میزنند و گلها را جابهجا میکنند؛ هر وسیلهای از اسبابخانه که به بیرون کشیده میشود، آه از نهاد زنها بلند میشود. «محمد شهسواری» صاحب همان خانهای است که حالا تنها یک در از آن باقی مانده. محمد راننده است و میگوید: «من 10 سال تمام کار کردم و زندگیام را از صفر ساختم». ما را به سمت حوضچه گلی میبرد و یخچال و کولر گازی که در گل افتاده را نشان میدهد: «قبل از عید، 20 میلیون پول همین یخچال و کولر گازی را دادم. حالا وسایل خانهام در گل است». اشک مینشیند در چشمان محمد اما اخم میکند و میگوید: «در لحظه سال تحویل من و همسرم خوشحال بودیم که حالا دیگر هیچ کم و کسری نداریم. حالا دوباره باید از صفر شروع کنیم». همسر محمد باردار است و وی نگران کودکی است که 6 ماه بعد به دنیا خواهد آمد.
همه در کنار هم
فرقی ندارد؛ ارتشی، بسیجی، سپاهی، نیروهای هلالاحمر، نیروی انتظامی و گروههای جهادی، همه دوش به دوش هم در حال خدمت هستند. ارتشی، بسیجی و سپاهی، بیل به دست گرفتهاند و عرقریزان، گلها را جمعآوری میکنند. نیروی انتظامی نظم را به خیابانها برمیگرداند. زیر آفتاب سوزان شهر، در ترافیک بیانتهای خیابانها، ماموران ماشینها را به سمت درست راهنمایی میکنند. هلالاحمر هم خانه به خانه آمار میگیرد و به خانوادهها دفترچه و اقلام 72 ساعته و یک ماهه میدهد. «عزیزعلی امراللهی» معاون امداد و نجات هلالاحمر استان لرستان، با اشاره به سیل شهرستان پلدختر میگوید: «کار ما پس از باز شدن راهها شروع شد. پس از بهتر شدن شرایط جوی، راهها را ترمیم کردیم». سرهنگ «خلیل قهرمانی» افسر عملیات ستاد بحران ارتش در منطقه پلدختر است. وی با اشاره به سیل در این شهر میگوید: «پس از وقوع سیل در پلدختر، نیروهای ارتش در قالب 15 یگان به تعداد 1200 نفر، امدادرسانی را شروع کردند. بیش از 150 خودروی سبک و سنگین در خدمت ارتش است. جز تقسیم کمکهای مردمی و پخش 15 هزار غذای گرم که روزانه در بین مردم توزیع میشود، تعمیر و بازسازی پل تخریبی اتصال بین شرق و غرب شهر هم انجام شده است. در حال حاضر تردد روی این پل برقرار است.
حضور روحانیون یکی دیگر از اتفاقات جالب توجه پلدختر است. «علی موسوی» روحانی است که بیل به دست گرفته و در حال تمیز کردن گل از روی یکی از خودروهای گیر کرده در گل در پارکینگ شهرداری شهر است. وی میگوید: «فرقی ندارد که شما متعلق به کدام قشر هستید، عشق خدمت به مردم، همه را پای کار آورده است». موسوی راست میگوید، پسر مو ژل زدهای که خالکوبی روی بدنش خودنمایی میکند، کنار پیرمرد ریشسفید با لباس پلنگی خاکی در حال کار است. فرقی ندارد؛ یزدی، کرمانشاهی، قمی، اصفهانی و تبریزی، همه و همه در کنار هم کار میکنند. آن پایین، رودخانه کشکان میخروشد و میرود و این بالا، در شهر، مردم عشق به هم تقدیم میکنند.
پربازدیدترینهای روزنامه ها
سایر اخبار این روزنامه

