جایگاه جمهور از دیدگاه اسلامی

حسین ملک خدایی‪-‬ در نگاه قرآن و روح نهج البلاغه می توان فهمید که تشکیل حکومت در اولویت نیست این مطلب را در ارجح دانستن عبدالله ابن ام مکتوم آن نابینا در سوره عبس در مذاکره با سران قریش از طرف پروردگار می توان فهمید.
تشکیل حکومت بر مبنای دین تنها بخشی از دین است و دین را به اسارت حکومت بردن و دین را در چهارچوب حکومت تعریف کردن جفا به دین است.
حضرت امیر اگر چه مستحق ترین فرد به حکومت بود ولی حاضر نشد بخش دیگر دین را فدای بدست آوردن حکومت کند
۲۵ سال تسلیم رای مردم شد و سکوت کرد اگر چه خار در چشم و استخوان در گلو.


آنگاه که مردم بر در خانه اش ازدحام کردند که خود وصف می کند که ازدحام جمعیت برای بیعت چنان بود که نزدیک بود حسن و حسین از بین بروند.
به جمعیت گفت دست از من بدارید بهتر است من وزیر شما باشم تا امیر شما و برای پذیرش خلافت و حکومت شرط گذاشت ،چون شرط او را پذیرفتند تن به پذیرش حکومت داد.
و در طول خلافت سعی در حفظ حکومت به هر قیمتی نکرد تا جایی که خود می گوید «قریش می گویند فرزند ابو طالب مرد شجاعی است ولی سیاست نمی داند. اضافه می کند که من تدبیر نمی توانم بکنم چون فرمانبرداری ام نمی کنند»
اگر اولویت در اسلام حکومت می بود حضرت امیر در جواب عبدالرحمن ابن عوف در شورای شش نفره عمر که گفت اگر روش شیخین را در پیش بگیری به تو رای می دهم و تو خلیفه خواهی شد، نمی گفت نه می پذیرفت و اگر می پذیرفت کربلا که تاوان این نه بود هم بوحود نمی آمد .
ولی علی گفت نه و حضرت به قیمت این نه بزرگ واقف بود .
بله باید قریش بگویند پسر ابوطالب مرد شجاعی است ولی سیاست نمی داند.، علی سیاست از نوع به دست آوردن قدرت با حذف و نادیده گرفتن بخشی از دین و حفظ حکومت به قیمت سلب آزادی مردم را بلد نیست
او خود از بیت المال به همان اندازه بر می دارد که به سربازی از گروه مارقین یعنی دشمن خود می دهد
حضرت خود در نهج البلاغه می گوید چون مردم را به جنگ فرا میخوانم می گویند هوا گرم است بگذار هوا خنک شود و چون در هوای خنک دعوت می کنم می گویند هوا سرد است
و او آنها را سیاست نمی کند. اجبار نمی کند. زندان و شکنجه و تازیانه ندارد.قصاص قبل از جنایت نمی کند. با اینکه می داند که طلحه و زبیر به قصد جنگ مدینه را ترک می کنند آنها را در حصر نمی کند. معلوم است انگ می خورد که پسر ابوطالب سیاست بلد نیست.
نه، بلکه دین تنها حکومت کردن نیست، دین وسیع تر از حکومت است .حکومت به قامت دین تنگ است، حکومت را مردم بر علی تحمیل کردند، اگر نمی پذیرفت خلاف دین عمل کرده بود و چون پذیرفت اگر دین را فدای حکومت می کرد خلاف حق وحقیقت بود.
از آیات قرآن می توان فهمید که موسی قصد نداشت حکومت فرعون را به هم بزند، خداوند به موسی می‌گوید با فرعون صحبت کن، اگر فرعون دست از لجاجت بر می داشت می توانست به حکومت خود ادامه دهد.
امام حسین یزید بیعت نکرد، اما به قصد گرفتن حکومت مدینه را ترک نکرد.
هدف امام حسین(ع ) امربه معروف و نهی از منکر است .دین در قالب امر به معروف و نهی از منکر تعطیل‌بردار نیست و هرگز مسئولیت انسانی سلب نمی شود.
در دینی که به صراحت می گوید « لا اکراه فی الدین» در دین اجباری نیست نمی توان بدون رضایت مردم بر آن ها حکومت کرد
وظیفه ما در چنین شریطی فقط آگاهی دادن و امر به معروف است و نهی از منکر است این خود مردم هستند باید تشخیص دهند چگونه رفتار کنند و چه روشی برای حکومت داری انتخاب کنند.