روزنامه وطن امروز
1398/09/07
طنز (راه راه)
شام آخر محمد محمدی: پنجشنبه ۲۸ نوامبر ۲۰۱۹ ... نیویورک ساعت ۱۰ شب روز پنجشنه ۲۸ نوامبر است. امیلی در آشپزخانه مشغول جمع کردن میز شام است.. ویکی و ریکی و استرلا توی اتاقشان هستند... راستش امشب شام خوردنمان خیلی طول نکشید .. انگار همه میدانستند این آخرین شام مشترکی است که با هم میخوریم. سر میز شام به هر کس نگاه میکردم نگاهش را میدزدید. پارسال همین موقعها بود که بچهها عمو مارتینشان را از دست داده بودند. آنها خیلی مارتین را دوست داشتند؛ وقتی خبر مرگ مارتین را دادم اشک شان بند نمیآمد. خیلی سعی کردم به آنها بفهمانم که عمویشان مثل یک قهرمان مرد و تا آخرین لحظه جنگید ولی آنها فقط سه تا بچه هستند. خدای من! چطور میخواهند با نبودن من کنار بیایند؟ بعد از من چه بلایی سر آنها میآید؟ این هیولا چنگ انداخته روی زندگی ما و دارد یکییکی ما را میبلعد. اول پدرم، بعد مارتین، حالا هم من... اشتهای این هیولا سیریناپذیر است. من نمیترسم. پذیرفتهام و با آن کنار آمدهام. اگر ازمن بپرسید چه تصویری از فردا جلو چشمانم است، میگویم جنگیدن تا آخرین لحظه مثل یک قهرمان، برای به دست آوردن جنسهای تخفیف خورده... فردا ۲۹ نوامبر است. بلک فرایدی. پدر! مارتین! من دارم میآیم. شنبه ۹ آذر ۱۳۹۸... تهران ساعت ۱۰ شب شنبه ۹ آذر است... میز شام را جمع کردم... کتی بانو، بردیا، سام و سامیه هر کدام رفتند توی اتاقشان ... راستش امشب شام خوردنمان کمتر از همیشه طول کشید. هنوز اولین تکه استیک را نخورده بودیم که کتی گفت دیروز بلک فرایدی بود... حیف شد... امسال هم نتوانستیم برویم. سام گفت: بابا! بلک فرایدی چیه؟ گفتم آخرین پنجشنبه ماه نوامبر روز شکرگزاری است و روز بعدش بلک فرایدی... گفت: بابا نوامبر نه نوامبِر... گفتم: آره پسرم! نوامبِر... بعد ادامه دادم در این روز یک سری فروشگاهها اجناسشان را با تخفیفهای خیلی خیلی باورنکردنی به حراج میگذارند ... مردم هم از چند ساعت قبل توی صف میایستند تا اجناس را بخرند. اینجوری هم مردم به فروشگاهها کمک میکنند و هم فروشگاهها به مردم. این باعث پیشرفت فرهنگ و اقتصاد کشوری مثل آمریکا شده است. سام گفت: بابا! تو همیشه میگی آخر فصل که میشه فروشگاهها جنسهای به دردنخور و بنجلشون رو تخفیف میذارن تا روی دست شون باد نکنه، برا همین هم هیچوقت نمیذاری مامان ازشون خرید کنه. تازه هر وقت یه جا صف می بینی میگی باز این جهان سومیها رو مثل گوسفند به صف کردن تا قربونیشون کنن! گفتم پسرم! اینجا با آنجا فرق دارد. همیشه خدا تو صف های اینجا دعوا میشود. همین امروز تو صف پمپ بنزین باهم بودیم دیدی دعوا شد. ولی آنجا فرهنگ مردم آنقدر بالاست که اصلا دعوا معنی ندارد... بردیا گفت: ولی بابا! دعوای امروز رو که خودت شروع کردی. هی بوق زدی به ماشین جلویی گفتی مرتیکه دوزاری زودتر بجنب بنزینتو بزن کار داریم. اون آقا هم عصبانی شد و دعواتون شد. خواستم جواب بردیا را بدهم که سامی گفت : بابا یه نوشته از یه آقایی به نام پیتر اومده تو اینترنت و داره دستبهدست تو اینستا و تلگرام میچرخه به اسم « شام آخر»... بیا ببین چی نوشته... تبلت را از دستش گرفتم .. همیشه سرش تو این صاحاب مرده است. خدا لعنت کند کسی را که تبلت را اختراع کرد ... شروع کردم به خواندن. نوشته بود فردا قرار است بمیرد. برادرش و پدرش را دقیقا در همین تاریخی که قرار است خودش بمیرد از دست داده... از هیولایی نوشته بود که اعضای خانوادهاش را یکییکی میبلعد... ابتدا فکر کردم بیماری موروثی مثل سرطان دارند ولی آخرش نوشته بود فردا قرار است برود بلک فرایدی و از آنجایی که برادر و پدرش سالهای قبل زیر دستوپا مرده بودند، احتمال میداده خودش هم زیر دست و پا له شود. خودم را نباختم... به سامی گفتم پسرم! ماندن افراد زیردست و پا در ازدحام جمعیت یک چیز کاملاً طبیعی است. اینها خانوادگی بدشانس و کمی هم تنبل هستند که زیردست و پا مردهاند. سامی گفت: ولی بابا! پیتر که زیردست و پا نموند. ..گفتم خب باباجان امسال حتما نظارت را بیشتر کردند که کسی اذیت نشود. سامی دوباره گفت: جمعه توی فروشگاه با اسلحه کشتنش... به بچهها گفتم سریع بروند توی اتاق و من هم میز شام را جمع کردم. امروز شنبه ۹ آذر ۹۸ ... واقعا برای من بلک فرایدی بود. کمی مایل به برون. ****** مینا گودرزی: بلک فرایدی دوباره بِست سیتیزِن، غریزه را هی کرد و عزم سوژه شدن در بلَک فرایدی کرد برای حمله به هر هایپر شلوغ شهر دو پا که داشت، دوتای دگر هم اوکی کرد برای رد شدن تیز و بز میان جمع دو پای خبره او عرض شانه را طی کرد به قصد اینکه در آن بلبشو خودش را زود به جنسها برساند دراز شد، ری کرد جهانِ اولی غرق در مدرنیته تمام ژست و اداهاش را به کل قی کرد چنان چلاق شد او در فشار جمعیت که وقت کام بَک تو هوم خویش لی لی کرد! *** امین شفیعی: تحریم محمدجواد تحریم آمریکا چو ساعت هست تنظیم! از فرط هوش و دقت آن کف نمودیم! زیرا پس از پردازشی خیرهکننده در ماه آذر، آذری را کرد تحریم! *** زهرا آراستهنیا: برایت کل دنیا عین رینگ است امید تو به تحریم و دوپینگ است زدی به کاهدان جانم که این بار حریف تو خدای فیلترینگ است *** فهیمه انوری: مانند «بلک فرایدی» اجنبیان خالیشده بانک و حُجره و رستوران داریم برای وحشیان وطنی یکشنبه اغتشاش و غارتمزگان ****** انتساب عجیب تصمیم گرانی بنزین به رئیس قوه قضائیه در بعضی رسانهها «کار خودشونه» کار خودش را کرد! وارد جلسه شدیم. مصوبه اولی که مطرح کردیم این بود: دیگر هیچ کارتنخوابی نباشد و هیچکس به چهلوپنج هزار تومان یارانه نیاز نداشته باشد. چرخ صنعت و هستهای بچرخد و عزت به پاسپورت ایرانی برگردد. ناگهان یکی از اعضای جلسه که اسمش را نمیگویم، با همه این طرحها مخالفت کرد و گفت: یکی از این دو مصوبه را انتخاب کنید تا تصویب کنیم: یا بنزین بشود 3000 تومان یا در پیادهروها دیوار بکشیم. مخالفت کردیم و گفتیم ما 15-10 نفریم و شما فقط 3 نفر! هر جور حسابش را کنی باید مصوبات ما تصویب شود. اما او دستور داد همه ما را با طناب به یک تسمه بزرگ ببندند که به سمت یک ارهبرقی بزرگ حرکت میکرد. اره که به نزدیک شقیقهام رسید، مصوبه اول پیشنهادی را انتخاب کردم تا لااقل آزادی مردم از آنها گرفته نشود. ****** کادو باز کنون روز مجلس این چی چی بود آوردین؟ گندشو در آوردین! فروغ زال: دهم آذر روز مجلس است و ما این روز را گرامی میداریم. همچنیندراین روز به پاس قدردانی از زحمات وکلای محترممان در مجلس، هدایایی را از قبیل موارد زیر به ایشان اهدا میکنیم. امید که مورد رضایتشان قرار بگیرد. چنگک پشت خارون: برای اوقات حساس و سرنوشتساز و حوصله سر بر تصویب لوایحی مانند برجام و سایر یکشنبههای سیاه که نتیجهاش مشخص است و آدم باید خودش را به کاری مشغول کند تا چشمش توی چشم مردم نیفتد. دوغ عالیس: که بنوشند. ناخونچین: که صورت بغلدستیشان را در هنگام کار و فعالیت و هیجان زیاد زخم نکنند. زنبیل: برای گذاشتن در یک صف و رای دادن در صف دیگر مایع همهکاره سیف: جهت شفافیت. جعبه کمکهای اولیه به همراه بروشور توضیح داروهایی که یک نماینده مرد مجلس در دانشگاهها میتواند همراه داشته باشد. ****** گاو در زندگی روزمره شاید برای شما هم اتفاق افتاده باشد که فردی شما را به اسم یک حیوان خطاب کند و به احتمال زیاد واکنش تندی هم نشان دادهاید. جالب است بدانید اکثر این خطابها اشتباه بوده و ما در این متن به جنبههای مثبت و منفی و کاربرد درست این اسامی میپردازیم. بعد از خواندن این متن شما آگاهی لازم را برای استفاده صحیح از این اسامی به دست خواهید آورد. اسب جنبه مثبت: با شنیدن نام اسب ناخودآگاه به یاد متانت و وقار این حیوان گرانمایه میافتیم که خصوصیت بارز ایشان است. ایشان در اکثر مواقع آرام بوده و با آرامش قدم میزند. کاربرد: نمیتوان افراد معقول و محترم را اسب خطاب کرد، چراکه آن بار مفهومی مثبت را ندارد و ممکن است مخاطب آن روی سگی (در قسمت سگ با این رفتار آشنا خواهیم شد) خود را نشان دهد. جنبه منفی: یکی از اصلیترین خصوصیتهای ایشان که زیر آن چهره معصوم پنهان شده، پریدن از موانع است. با توجه به عدم دید کافی به جلو موانع را نمیبینند اما با فیزیک بدنی و چالاکی به خوبی از روی آنها میپرند. کاربرد: اگر در خانه فردی را دارید که اکثر اوقات از روی مبل، صندلی، دیگ غذا، سفره، کتاب، کتری و بدن شما در حال پریدن است بهترین خطاب برای او چیست؟! شما بگید! سگ جنبه مثبت: متاسفانه اسم سگ بد در رفته و همگان آن را منفی تلقی میکنند. اما جالب است بدانید هیچ حیوانی مانند سگ، قدرشناس و گریهکن شما نخواهد بود! (ارجاع به آن کلیپی که سگ روی قبر صاحبش گریه میکند). کاربرد: در اینجا کاربرد خاصی ندارد و حتی شما نمیتوانید این اسم را به بهترین دوستان خود، به خاطر قدرشناسی به آنها بگویید. جنبه منفی: سگ به اقتضای حیوان بودنش در بعضی مواقع پاچه میگیرد و دیگران را میترساند که در مثال میگویند: این سگ هار شده است. اما این قضیه زمانی اتفاق میافتد که از طرف یک «انسان هار» مورد حمله قرار بگیرد. کاربرد: بیشترین کاربرد را در جوامع انسانی دارد و شما میتوانید به راحتی از این اسم در جامعه استفاده کنید، چرا که با رفتارهای وحشیانه متعدد در خیابان مواجه میشوید. مثلا یک انسان بهخاطر کفتر خود، روده طرف مقابل را در آورده و دور کمرش میبندد و مثالهای دیگر که فقط بهتر است نگاهی به دور و بر خودتان بیندازید! نکته: از خطاب کردن این سگها با صدای بلند بپرهیزید و تنها زیر لب این کار را انجام دهید، چون ما هیچ مسؤولیتی در قبال جان شما نداریم. گاو جنبه مثبت: شاید اولین چیزی که به ذهن شما خطور کند گوشت ایشان است. اما باید بگویم زرشک! شما همان کسی هستید که در صفهای طولانی خرید گوشت، ساعتها منتظر میمانید تا گوشت این بزرگوار را به نیش بکشید. اما جالب است بدانید پسندیدهترین خصلت گاو، سر به زیر بودن و تمرکز زیاد به کار لذتبخش چریدن است. کاربرد: متاسفانه از این اسم هم نمیشود استفاده کرد چرا که با توجه به اشتباه رایج در جامعه، باعث درگیریهای زیادی خواهد شد. جنبه منفی: یکی از عجیبترین حیوانها گاو است به صورتی که جنبه منفی آن، همان خصوصیت مثبت است. با این تفاوت که زمانی که ایشان با آرامش در حال چریدن است برای او مهم نیست این علفها در زمین صاحب خود یا زمین دیگری است. کاربرد: اگر شما در خوابگاه یا محیطهای پرجمعیت زندگی میکنید بسیار بهدرد شما میخورد. افرادی که با آرامش و بدون توجه به مالکیت، مواد غذایی یا وسایل دیگران را تصاحب میکنند، مورد استفاده این اسم خواهند بود. توجه داشته باشید در زمان استفاده باید کلمه «گاوووووو» را به این شکل تلفظ کنید تا معنی را کامل برسانید. ****** موضوع انشا یک هفته بدون اینترنت را چگونه گذراندهاید؟ صنم یاوری: به نام خدایی که اینترنت را آفرید تا انسان دستخالی نماند. بر همگان واضح و مبرهن است که اینترنت خیلی وسیله خوبی است و ما از اینترنت استفادههای خوبی میکنیم. به جان مادرمان فقط استفاده خوب میکنیم. اما از وقتی اینترنت را قطع کردهاند، خانه ما به کلی فرق کرده است. بابایمان که همه جوکهایش را از کانال« از خنده منفجر شوید» استخراج میکرد و در جمع میخواند، این هفته حتی یک جوک هم نتوانست بگوید و ارجوقربش در فامیل خیلی پایین آمد. مامانمان هم که هر شب یک غذا از سایت آشپزی آسان فقط با سیبزمینی میپخت، از آن شب سیاه که اینترنت رفت دست به آشپزی نزد و همان سیبزمینی را هم نتوانست درست کند. بابا که زیر چشمانش گود افتاده و صورتش کبود شده بود میگفت: اگر همینطور به اعتصابمان ادامه بدهیم در شبکههای خارجی از ما حمایت خواهند کرد و حتما اینترنت وصل خواهد شد. من نمیدانستم اعتصاب یعنی چه و وقتی از بابایم پرسیدم، گفت: اعصابش را ندارم برایت توضیح بدهم. و من فهمیدم که اعتصاب و اعصاب به هم ربط دارند. برادرم در حالی که یک گوشه را نگاه میکرد و هرچند ثانیه آهی میکشید و دوباره همان گوشه را نگاه میکرد گفت:غذای جسم به چه دردمان میخورد وقتی غذای روح نداریم. پدرم به احترام این حرف بزرگ یک دقیقه ایستاده دست زد و دوباره نشست و در حالی که کنترل تلویزیون دستش بود به سازندگان تلویزیون حرفهای زشت میگفت و به غصه خوردن ادامه میداد. آبجی مریم هم برای اینکه فاصلهاش با اینترنت موجب جداییشان نشود گاهی آن را روشن میکرد و وارد اسنپ میشد و نگاهش میکرد و بعد با چشمانی اشکبار خارج میشد. من هم در این هفته که اینترنت نداشتیم فهمیدم برادرم یک خال گوشه لبش دارد و خواهرم چشمهایش آبی است و بابایم موقع حرف زدن گاهی سینش شین میزند و مامان هم دو تا از دندانهایش افتاده است. و این چیزها را از گوگل نمیتوانستم به دست بیاورم. من از همه کسانی که اینترنت را قطع کردهاند کمال تشکر را دارم که باعث شدند ما همدیگر را خوب بشناسیم اما از شما مسؤولان محترم تقاضا میکنم که سریعتر وصلش کنید تا از گرسنگی نمردهایم. این بود انشای من. به خدا خودم نوشتم چون گوگل قطع بود. ****** نامه مهم ترامپ به آزادیطلبان ایران امین صالحی: آزادیطلبان در غل و زنجیر ایران! سلام. طی روزهای گذشته من و همکارانم، پیامهای زیادی مبنی بر درخواست آزادسازی شما دریافت کردیم. وقتی تلویزیونهای فارسی حیف بودجه را روشن کردیم و دیدیم که عه عه! چه خبره! من در آنجا ایستاده فعالیتهای آزادیخواهانه شما را دیده و ستودم. به همین مناسبت تصمیم گرفتم به ندای آزادیخواهی شما یِس گفته و اقدامات مهم و تأثیرگذاری را انجام بدهم، ازجمله: تمام شیشههای دوجداره بانکهایی که در مقابل تیغ قمه و چاقوهای شما آزادمردان مقاومت نموده از این لحظه در لیست تحریمهای ایالاتمتحده قرار میگیرند. همچنین تمامی چراغهای راهنما، اتوبوسهای بینشهری و حتی تیر چراغبرقهایی که در این حرکت پرخروش مانع راه شما شدند، وارد لیست تحریمها میشوند. علاوه بر این خودم دیدم یکی از همسایههای بانک برای خاموش کردن آتش، از داخل حیاطشان شلنگ آب کشیده بود تا دم بانک که این مورد را سپردم بچهها آمارش را دربیاورند که این شخص کیست و به چه جرأتی جلوی ورود دموکراسی و آزادی به کشور شما را گرفته است. حرف پایانی هم اینکه یکی دو روز پیش یک نفر با مامانش از صبح علیالطلوع جلوی کاخ ما ایستاده بود و خودش را شاه ایران معرفی میکرد. به همین خاطر تا مدتی تحریمهای دارویی را لغو میکنم تا این بنده خدا هم مداوا شود، خیلی حالش بد بود. دوستدار نفت شما دونالد جی ترامپپربازدیدترینهای روزنامه ها

