امیدآفرینی در فضای یاس

علی‌محمد حاضری‪-‬ شاید توفیق چند ماه حضور نه چندان موثر من درجمع رزمندگان در ماه‌های آخرجنگ تحمیلی به‌خاطر بازگویی این خاطره، اندکی معنادار شود.
درکنار رشادت‌ها و لبخند‌های زیبا به شهادت که در عملکرد بخشی از بسیجیان و رده‌های پایین صفوف رزمندگان شاهد بودم، متاسفانه در رده‌های بالا این منش کمتر دیده می‌شد. درماه‌های آخر جنگ پس از شکست‌های متوالی از حملات پی‌درپی صدامیان که به‌ویژه بعد از بازپس‌گیری فاو بسیار پر روحیه شده بودند و در پناه رعب‌آفرینی حملات شیمیایی، نیروهای ما بسیار آسیب‌پذیر شده بودند و من ناباورانه شاهد بودم که در جریان یک حمله عراقی‌ها نه فقط چند کیلومتر که بسیاری از تیپ و لشکرها اعم از سپاهی و ارتشی چندین ده کیلومتر عقب‌نشینی یا فرار مفتضحانه داشتند و بسیاری از آنان از شلمچه به حوالی اهواز فرارکردند!! (بیش از ۱۰۰کیلومتر).درچنین شرایطی که همه روحیه‌ها یاس‌آلود و افسرده بود و بچه‌ها مایوسانه سردرگریبان فرو برده بودند و غالب فرماندهانی که من می‌شناختم حتی از روبه‌روشدن با رزمندگان عادی خجل و شرمنده بودند و هیچ کس حرفی برای گفتن نداشت، شب قاسم سلیمانی به مقر تیپ الغدیر یزد آمد و توانست فرمانده مایوس ما را قانع کند تا همان شب حداقل یک گردان برای عملیات ایذایی روانه مناطق تخلیه شده شوند تا صدامیان کل منطقه را تخلیه شده تصور نکنند. انصافا تا آنجا که من در جریان قرارگرفتم، تنها او بود که براین فضای یاس‌آلود غلبه کرد و با فرماندهی کمتر از یک گردان، خلا حضور چندین لشکر و تیپ فرار کرده را تاحدودی جبران کرد. شاید از همین نوع خلاقیت‌ها و رشادت‌ها بود که پس از حملات غافلگیرانه و رعب‌آفرین داعش در عراق و سوریه، قاسم سلیمانی توانست با ابتکارات و رشادت‌های مدبرانه خود، صحنه را عوض کند و داعشیان را تار ومار سازد.
خداوند روح بزرگ این سردار افتخارآفرین را باسرداران بزرگ تاریخ اسلام و ابوالفضل‌العباس همنشین گرداند.
همین جا اشاره کنم که درجمع کادرها و رده‌های میانی تیپ الغدیر هم رشادت و نهراسیدن از خطر‌ها از سوی پسر خاله ارجمندم جناب حسن آقای شریف در میان کل رزمندگان نمونه ای استثنایی و زبانزد بود که من همیشه به این روحیه ایشان غبطه می‌خورم. خداوند بر ایمان و توفیقات‌شان بیفزاید.