شبیه راهپیمایی های دهه 60

در دهه 60 که موشک های صدام بی محابا فرود می آمد و مردم ایران را حتی در تهران به خاک و خون می کشید، راهپیمایی های 22 بهمن و صف های انتخابات پرشورتر بود. گویی مردم نمی ترسیدند که صدام دست به حماقت بزند و تهدیدهایش را عملی و به راهپیمایی مردم حمله موشکی کند. جنگ را با پوست و گوشت و استخوان درک کرده بودند و با همه داشته های خود از جمله باارزش ترین آن ها یعنی جان شان پای انقلاب خود ایستادند.
 امروز اما تهدیدها و شکل جنگ عوض شده است. موشک ها همچنان به ایران شلیک می شود و متاسفانه به اهدافش هم اصابت می کند، بی آن که کسی صدای انفجار این موشک ها را بشنود یا کشته و زخمی هایش را ببیند. جنگ جنگ اقتصادی و رسانه ای است. اگر روزگاری اتاق جنگ در کاخ صدام بود، امروز اتاق جنگ در وزارت خزانه داری آمریکاست.
 اتاق جنگی که یک مسئول مشخص دارد برای ایجاد هماهنگی میان همه نهادها و دستگاه های ایالات متحده علیه ایران. اگر در جنگ نظامی، آن چیزی که دشمن را وادار به عقب نشینی می‌کند، گزارش های اطلاعاتی عملیاتی از عده و عُده نیروها و آرایش دفاعی و تهاجمی ماست، در جنگ اقتصادی و رسانه ای نیز آن چیزی که نظام محاسباتی دشمن را دقیق کرده و به او می‌فهماند که فشارها و تصمیم هایش نتوانسته به نتایجی که می خواهد برسد، حضور مردم در دفاع از انقلاب اسلامی است. اگر روزی در دهه 60 مردم در کنار ویرانه های حملات موشکی و هوایی صدام راهپیمایی می کردند، امروز این راهپیمایی در کنار تخریب های جنگ اقتصادی است. جنگ اقتصادی که هزینه ها و فشارهای زیادی برای مردم داشته و دارد. به تصریح گزارش نهادهای اقتصادی بین المللی اثرات این جنگ اقتصادی و تحریم ها به تدریج از اقتصاد ایران درحال تخلیه شدن است.
از جمله بانک جهانی که در پایان سال ۲۰۱۸ پیش بینی کرده بود اقتصاد ایران سال ۲۰۱۹ را در رکود خواهد گذراند و از سال ۲۰۲۰ به مدار رشد بازگشت می کند، در گزارش اخیر خود که در دی ماه منتشر شد، اعلام کرد که امسال اقتصاد ایران از رکود خارج می‌شود و «ضعف اقتصاد در سال ۲۰۱۹، امسال جبران خواهد شد.» شاید این نتیجه در زندگی مردم خیلی به چشم نیاید اما این اتفاق مهم یعنی شروع  بازسازی اقتصاد ایران پس از تحریم‌های سنگین و کاهش شدید صادرات نفت، در حال رخ دادن است تا جایی که حتی در دولت آمریکا پیشنهاد شده با ایجاد برخی معافیت ها، جلوی قطع وابستگی ایران به نفت گرفته شود! این ها نشانه های مهمی از غلبه بر یک فشار سنگین اقتصادی است که با تهدیدهای سیاسی و نظامی و حتی اقدام نظامی دشمن نیز همراه شده است. با این حال 20 ماه پس از فشار حداکثری آمریکا بر مردم ایران و حتی بستن مسیرهای قانونی واردات دارو و غذا، در یک اتفاق عجیب و خارج از تصور و تحلیل، 50 میلیون ایرانی پس از شهادت حاج قاسم سلیمانی به خیابان ها آمدند و علیه آمر قتل و قاتلان او یعنی رئیس جمهور و ارتش آمریکا شعار دادند. این اتفاق را نباید کوچک دید یا تقلیل داد. به نظر می رسد تحلیل هیئت حاکمه کاخ سفید در ترور حاج قاسم این بود که پس از 20 ماه فشار اقتصادی و سیاسی سنگین به مردم ایران و در حالی که هم ملت عراق و هم مردم ایران، آبان ماه داغ و معترضانه ای را گذرانده اند، نوبت تیر خلاص رسیده است و باید با زدن فرماندهان میدانی، مردم را از جنگ نظامی ترساند تا برای همیشه عقب بنشینند.
اما آن چیزی که تصور نمی کردند، حضور 50 میلیون ایرانی در مراسم عزاداری و تشییع سردار سلیمانی بود. به جرئت می توان گفت این حضور که نتیجه هدایت الهی دل ها به حاج قاسم مظلوم ما بود، معادلات و تصورات را چنان برهم زد که حتی در میان هم حزبی های ترامپ به او گفتند  که احمق این چه کاری بود کردی! دی ماه پر ماجرای منطقه را درحالی پشت سرگذاشتیم که پایگاه تحلیلی «میدل ایست آی» در جمع بندی خود از این اتفاقات نوشت: «آمریکا اندازه و جایگاه خود را در منطقه از دست داد.» و در این شرایط گرچه راهپیمایی فردا ظاهرش مانند همه راهپیمایی های 22 بهمن است؛ به خصوص شبیه راهپیمایی های دهه 60 اما اولین راهپیمایی خواهد بود که در صفحه جدید که پس از ترور حاج قاسم باز شده است، برگزار می شود. در راهپیمایی فردا جای یک مرد و یک مدافع امنیت ایران خالی است اما همه آن هایی که با وجود همه سختی ها و مشقت های اقتصادی فقط و فقط برای انقلاب اسلامی به خیابان ها می آیند، پا جای پای حاج قاسم می‌گذارند و نشان می دهند که عَلم امنیت و عزت ایران در این دوره جدید، در دست میلیون ها قاسم سلیمانی است.