در باب واقعیات و جعلیات تاریخی

هر فردی اطلاعاتی دارد که از راه‌های مختلف به آنها دست یافته و به صورت دانسته یا نادانسته مبنای تصمیمات خود قرار می‌دهد. بنابراین هر تصمیمی که ما می‌گیریم چه خودآگاه و چه ناخودآگاه وابسته به اطلاعاتی است که به آن دست یافته‌ایم. اینکه این اطلاعات تا چه حد می‌تواند ما را در تصمیم‌گیری یاری کند به میزان صحت و سقم آنها بستگی دارد. اگرچه واژه اطلاعات، مثبت به نظر می‌رسد اما در بسیاری از موارد آنچه که ما به عنوان اطلاعات قلمداد می‌کنیم در حیطه ضد اطلاعات قرار می‌گیرد. در واقع ضد اطلاعات، اطلاعات غلطی است که از راه‌های مختلف به ما رسیده و ما آن را به عنوان اطلاعات صحیح پذیرفته و مبنای تصمیم خود قرار می‌دهیم.
متاسفانه کمتر به این توجه کرده‌ایم که دانسته‌های ما تا چه حد درست و تا چه حد نادرست است؛ برای مثال ما می‌دانیم که مخترع تلفن، گراهام بل بوده است یا برق را ادیسون اختراع کرده است. ما می‌دانیم که جاذبه زمین توسط نیوتون با سقوط یک سیب کشف شده است. ما می‌دانیم رضا شاه در سفر خود به ترکیه خاتون پیشکشی آتاتورک را پس فرستاد. ما می‌دانیم مصدق در دیوان لاهه با نشستن بر صندلی طرف انگلیسی توانست دادگاه را مجاب کند که از حق ایران دفاع کند. ما می‌دانیم زنده یاد تختی و زنده یاد شریعتی توسط ساواک کشته شدند. ما می‌دانیم لب فرخی یزدی در زندان رضاشاه بهم دوخته شد. ما می‌دانیم گالیله بخاطر اینکه کشف کرد زمین به دور خورشید می‌چرخد دادگاهی شد‌. اینها فقط بخشی از دانسته‌های ما است اما اگر بخواهیم موشکافی کنیم تمام نکات بدیهی گفته شده نادرست است با اینکه بسیاری از این نکات را در کتاب‌ها خوانده‌ایم.
مخترع تلفن، ‏میوچی بود که طرح او توسط گراهام بل مورد استفاده قرار گرفت و شکایت‌ وی علیه گراهام بل به دلیل فوت او به نتیجه نرسید. البته کنگره آمریکا در سال ۲۰۰۲ با تصویب قانونی اعلام کرد که مخترع واقعی تلفن میوچی است نه گراهام بل. ادیسون مخترع لامپ نوری است نه مخترع برق. در مورد جاذبه زمین و ارتباط آن با سقوط یک سیب نیز اگر چه ما گمان می‌کنیم که این یک واقعیت است اما کل داستان ساختگی است و حتی درختی که در انگلستان مورد محافظت قرار می‌گیرد و مدعی هستند که همان درخت‌سیب معروف نیوتن است نیز یک فریب است.
داستان رضا شاه و داستان مصدق نیز هر دو ساختگی هستند. در واقع موافقان رضا شاه برای اسطوره‌سازی از او این داستان را جعل کرده‌اند و همچنین طرفداران مصدق نیز برای بالا بردن او این دروغ را ساختند. گالیله راوی اندیشه‌های کوپرنیک بود. در واقع اولین‌بار، حدود دوهزار و دویست سال پیش دانشمند یونانی اریستارخوس بود که مدعی شد زمین و سایر سیارات به دور خورشید می‌چرخند. تختی و شریعتی توسط ساواک کشته نشدند. تختی خودکشی و شریعتی سکته کرد. به دلیل اهمیت این دو نفر بود که برخی ترجیح دادند از مرگ آنها نیز بهره‌برداری کنند. لب‌های دوخته فرخی یزدی به پیروزی مشروطه در سال ۱۲۸۵ یعنی قبل از روی کار آمدن رضاشاه مربوط است و در یزد توسط حاکم شهر این دستور صادر شد اما لب‌هایش با نخ و سوزن دوخته نشد بلکه در واقع تهدیدی بود که عملی نشد.
صرفنظر از اطلاعات غلط فراوانی که در فضای مجازی دست به دست می‌شود فردی که می‌خواهد حقیقت را بداند باید در نوشته‌های کتاب‌ها نیز تشکیک کند.
برای مثال اسماعیل رائین در کتاب «فراموشخانه و فراماسونری در ایران»، جامعه آدمیت را یک سازمان فراماسونری می‌داند و با این شیوه مصدق را متهم می‌کند که زمانی فراماسونر بوده زیرا مدتی عضو این جامعه بوده است اما اگر بخواهیم دقیق‌تر واکاوی کنیم می‌بینیم اسماعیل رائین بعدها اعتراف کرده که فراماسونر دانستن مصدق پاسپورت چاپ کتابش در دوره پهلوی دوم بوده است بنابراین این تهمت اساساً نادرست است. تا اینجا به این نتیجه رسیدیم که هر چه از کتاب بیرون آمد الزاما درست نیست.
اما ما کمتر از خود می‌پرسیم که اطلاعاتی که به دست آورده‌ایم از کجا آمده است و کمتر در مورد صحت و سقم منابع آن می‌اندیشیم زیرا گمان می‌کنیم آنچه که می‌دانیم درست‌تر از آن چیزی است که دیگران می‌دانند. اگر حداقل تشکیک در مورد اطلاعات و دانسته‌های خود داشته باشیم کمتر دچار قطعیت‌گرایی در مسائل تاریخی و سیاسی خواهیم شد به قول فردوسی «به یزدان که گر ما خرد داشتیم/ کجا این سرانجام بد داشتیم».
آری اگر به جای پذیرفتن بی چون و چرای اطلاعات به مبنا و منبع آن بپردازیم کمتر دچار اشتباه می‌شویم و به جای اینکه بازیچه و ابزار گروه‌های مختلف شویم خودمان شرایط را رقم می‌زنیم. در پایان باید اضافه کنیم که شعر بالا از فردوسی نبود بلکه از مصطفی سرخوش است. لازم است قبل از تصمیم گیری و نظر دادن در مورد هر رویدادی یکبار درستی اطلاعات خود را در آن زمینه بررسی کنیم.