از تغییرگرایی به تقدیرگرایی

از تغييرگرايي به تقديرگرايي و آسييب شناسي جامعه ايراني در اين روزهاي سخت و سنگين، در شبکه‌هاي اجتماعي پيام‌هاي مختلفي درباره سال 1398 منتشر مي‌شود. در اين پيام‌ها همه بلاياي طبيعي، فجايع، مصيبت‌ها، يک به يک و با آرامش و تواضع برشمرده مي‌شوند و در نهايت سوال مي‌شود که مصيبت بعدي‌مان چيست؟ شايد ما ببينيم و بخنديم ولي مشاهده اين پيام‌ها به همراه شکلک‌هاي خنده در زير يا بالاي آنها، لزوما به معناي خنده‌دار بودنشان نيست. حداقل آنکه، طنزي تلخ است. دلالت‌هاي نهفته در اين سنخ پيام‌ها نشان از تغييري تدريجي و آهسته در روان شناسي اجتماعي ما ايرانيان در يکي دو سال اخير دارد؛ عبور جامعه از تغييرگرايي به تقديرگرايي که بي‌ترديد رخدادي ناگوار است. مهمترين ويژگي تقديرگرايي، داشتن اين احساس است که من قدرت تغيير مسير حوادثي را که رخ خواهند داد، ندارم. به بيان ديگر، احساس بي‌قدرتي، عجز و ناتواني در مرکز قرار دارد. در اينجا فرد مي‌پذيرد که هر آنچه مي‌آيد از پيش مقدّر شده و در واقع، گريزناپذير تفسير مي‌شود. در نتيجه آنچه با رواج و گسترش تقديرگرايي رخت برمي بندد نقش و قدرت انتخاب، کنشگري و اراده انساني است. سرنوشت، کتابي است که از قبل نوشته شده است. هر چند در علوم انساني ديدگاه‌هاي مختلفي درباره تقديرگرايي طرح شده است ولي در مجموع آن قسم که به انفعال، پذيرش منفعلانه، و تسليم محض در برابر هر آنچه پيش مي‌آيد نزديک شود نامطلوب، و مورد نقد است. بايد توجه داشت که اين توصيف از تقديرگرايي، مشابه آن چيزي نيست که در جوامع سنتي همواره با نام‌ها و عناوين مختلفي وجود داشته است. تقديرگرايي در جامعه سنتي يا در ادبيات ديني بحث اين مطلب کوتاه نيست. آن شکل از تقديرگرايي که کانون توجه اين نوشته است به تدريج دارد در طبقه متوسط شهري و در بين کتابخوان‌ها رخ مي‌دهد. خيره شدن به جايي نامعلوم از آسمان يا سقف خانه، خود را غرق در خواندن رمان يا تماشاي فيلم کردن، اتخاذ تدريجي نگاهي فلسفي يا معنوي به حيات به معناي کلي آن و عزيمت تدريجي به سوي تفکر «هرچه پيش آيد خوش آيد» از مختصات اين تقديرگرايي است. همچنين واقعيت‌گريزي و تکيه بر قدرت تخيّل، شانه به شانه تقديرگرايي مذکور پيش مي‌رود. اين نوع تقديرگرايي از پيامدهاي جوامع خسته از تغييرگرايي و حاصل يک جامعه فاقد دستاورد است. سوق يافتن يا سوق دادن جامعه به سوي آنچه توصيف شد به نفع هيچ حاکميتي، هيچ تفکر و هيچ سليقه سياسي نيست. نوع افراطي و آسيب شناسانه اين شکل از تقديرگرايي را مدتي قبل در زندگي روزمره ديدم و بسيار ترسيدم. محترمانه به يکي از دانشجويانم در خصوص مصرف آب تذکر دادم. با لبخند تلخي واکنش نشان داد: «استاد، من چه در مصرف آب صرفه جويي يا احتياط کنم و چه نکنم در سرنوشت سياه ما هيچ تأثيري نخواهد داشت. پس بهتر است به خودم سختي ندهم». هر چند در خصوص نگاهي که اين دانشجو داشت با او گفت‌و‌گو کردم ولي اين جمله نشانه‌اي از بروز يک تقديرگرايي کور و جديد در بخش‌هايي از جامعه ايران است. کرونا، گويي تير خلاصي بر حوادث، رخدادها و اتفاقات تلخ سال 98 بود تا بخش‌هايي از جامعه را بيش از پيش به سوي تقديرگرايي سوق دهد. در پايان آيا مي‌توان اين پرسش را طرح کرد که بخش‌هايي از گروه‌هاي اجتماعي که اين روزها به‌رغم شيوع کرونا به شمال مي‌روند گرفتار همين نوع تقديرگرايي‌اند و معتقدند که در اين کشور اگر کرونا هم نباشد قطعا مصيبتي ديگر خواهد بود؟ آنچه طرح شد از موضع نگراني از شيوع ويروسي اجتماعي در جامعه ايراني است. آنچه که مي‌توان آن را تقديرگرايي يک جامعه خسته و بدون دستاورد دانست. بدون ترديد گسترش اين تقديرگرايي با کاهش مسئوليت پذيري اجتماعي همراه است و به همين دليل بايد آن را جدي گرفت.