اقتصاد زیر فشار ارز


وحید شقاقی

رئیس دانشکده اقتصاد دانشگاه خوارزمی

ارز نقش تعیین کنندهای در اقتصاد دارد، بنابر این باید بررسی شود که سهم دلار در اقتصاد ایران چگونه است. نکته مهم این است که سیاستهای ارزی باید با سیاست های پولی و مالی و بخش واقعی و تجاری هماهنگ باشد. هر زمان این هماهنگی از بین رفت، شاهد تکانههایی در بازار ارز بودیم البته ممکن است این تکانهها فوراً در بازار خودش را نشان دهد و یا با وقفه ای همراه شده باشد. امروزه بدهی خارجی در اقتصاد ایران زیر ۱۰ میلیارد دلار است که شاید مهمترین عاملی که باعث شد در این سه سال اخیر به مرز فروپاشی در اقتصاد نرسیم و شرایطمان مانند ونزوئلا نشود، بدهی های خارجی کشورمان است. ونزوئلا بالای ۱۸۰ میلیارد دلار بدهی خارجی دارد که سررسید این بدهیها هم رسیده است، وقتی این کشور تحریم میشود در کنار این بدهی های خارجی و عدم توان بازپرداخت آن، کشور به تاراج می رود و ابر تورم شکل می گیرد و به همین دلیل نیز شاکله اقتصاد از هم می پاشد و مفهوم پول ملی از بین می رود. البته درکی وجود ندارد که مردم با این شرایط و ابر تورم چگونه زندگی می کنند. بنابر این بدهی های خارجی ایران عامل اصلی عدم فروپاشی اقتصاد کشور همزمان با اعمال شدیدترین تحریمهای ترامپ بوده است. در عین حال خطاهای مکرری از سوی سیاستگذار ارزی در سه سال گذشته وجود داشته که مشخص است؛ اما باید بپذیریم که مساله ارز و سیاست های ارزی در کوتاه مدت جواب نمی دهد و حداقل نیازمند یک برنامه میان مدت است.سیاستهای ارزی حتماً باید با بخش واقعی اقتصاد هماهنگ باشد ضمن اینکه ارز، از سیاستهای پولی و مالی بودجه ای و سیاست های تجاری نیز تأثیر می پذیرد.

یکی از مباحث مربوط با ارز، نقش صادرات است. وقتی صادرات بیشتر از واردات است یعنی ارز وارد کشور می شود. قبل از تحریمها، حدود۴۴ میلیارد دلار صادرات غیرنفتی و ۵۵ میلیارد دلار واردات رسمی بود؛ بین ۱۰ تا ۲۵ میلیارد دلار هم قاچاق و ۵۰ تا ۶۰ میلیارد دلار هم صادرات نفت بود. بعبارتی مازاد تجاری با نفت داشتیم. تقریباً زمانی که تحریم نبودیم اعداد تولید و صادرات و واردات باهم همخوانی داشت.این در حالی است که عمده سالها خروج سرمایه هم از کشور داشتیم.

برخلاف ادعای برخی مسئولان اقتصادی دولت که سهم بازار آزاد در اقتصاد ایران در حوزه ارزی زیر ۵ درصد است، شرایط صادرات و واردات و آمارهای قاچاق نشان میدهد که در این اقتصاد حداقل ۳۰ تا ۴۰ درصد از نیازهای ارزی باید از طریق بازار آزاد تأمین شود. سامانه نیما برای تأمین ارز واردات رسمی فعالیت می کند ولی بازار آزاد برای تأمین ارز واردات از طریق غیررسمی و قاچاق کار می کند و سهم بزرگی دارد.

بازار آزاد به اقتصاد و فعالان اقتصادی و توده مردم علامت می دهد. باید بپذیریم که اقتصاد ایران دلاریزه است؛ خیلی دنبال این بودم که تولید داخل چی داریم؟ اسم هر چی را گذاشتیم تولید ملی و داخلی به نحوی به واردات وصل است؛ نمیتوان کل پروسه تولید را داخلی سازی کرد. ضمن اینکه قبل از تحریم سیاست های ارزی شناور مدیریت شده، با سیاست های بخش واقعی، پولی و مالی بودجه ای و تجاری باهم همخوانی داشت و دلیل آنهم درآمدهای نفتی بود. اما بعد از تحریم با توقف صادرات نفت،این همخوانی بهم خورد و واقعیت اقتصاد ایران نمایش داده و نرخ ارز نیز افزایشی شد.در تحلیل نرخ ارز برای سال آینده باید توجه داشت که هیچکدام از این مشکلات حل نشده است، سیاستهای بخش واقعی و تولید که انباشت ۵۰ سال اقتصاد ایران است که حل نشده است. نتیجه اینکه بخش واقعی اقتصاد یک شبه و حتی ۴ ساله هم نمی تواند اصلاح شود؛ این موضوع پدیده ایست که از دهه ۵۰ سیطره پیدا کرده به نحوی که نظام شبه مدرن و مبتنی بر مونتاژ محوری در کنار رانت و بروکراسیهای پیچیده در بخش تولید سایه افکنده و به همین راحتی هم حل نمی شود.