قاصدک 24
بلیط هواپیما سفرمارکت

وداعی در حد نام حمیدرضا صدر

مسعود قدرت‌نما- زمانی که به‌عنوان سردبیر سرویس خارجی روزنامه جهان‌ فوتبال آمد فکر نمی‌کردم با کسی همکار شدم که روزی از او به‌ عنوان استاد نام می‌برم. آن روزها آقای صدر در دنیای فوتبال شناخته‌شده نبود. هنوز وارد تلویزیون نشده بود تا مردم او را به‌ عنوان یک مفسر اجتماعی فوتبال بشناسند.
شاید اولین نکته جالبی که درمورد دکتر صدر فهمیدم این بود: هروقت تیم‌های ضعیف‌تر (چه از نظر فنی و چه مالی) با تیم قوی‌تری بازی داشت، از صمیم قلب دوست داشت تیم ضعیف‌تر برنده بازی باشد. هیچ‌وقت طرفدار پرسپولیس و استقلال نبود، برای یک کارشناس فوتبال عجیب بود که به این دو تیم هیچ علقه‌ای نداشته باشد، شاید به همین دلیل تمام طرفدارهای فوتبال او را صمیمانه دوست داشتند و دارند.
سال‌ها گذشت و بعداز جهان فوتبال او را در تلویزیون به‌ عنوان مهمان برنامه ورزشی دیدم که فوتبال را تفسیر می‌کرد اما نه فنی. او این رشته پرطرفدار ورزشی را طوری تعریف می‌کرد که هیچکس دیگر تا آن زمان و حتی بعد از او اینگونه تعریف نکرده است.
دکتر صدر که رشته‌های اقتصاد و شهرسازی را در دانشگاه‌های تهران و لیدز بریتانیا تحصیل کرده بود، به‌ نوعی از فوتبال سخن می‌گفت که حتی من که 24 سال بعد از او به ‌دنیا آمده بودم در کنارش غصه نرفتن ایران به جام‌جهانی 1974 و ناکامی برابر استرالیا را درد می‌کشیدم. مرحوم صدر حتی شکست و ناکامی را شیرین تعریف می‌کرد.

آقای صدر فوتبال را طوری تعریف می‌کرد که انگار آن را از دانشگاه هنرهای زیبا در دانشگاه تهران آموخته. جوری سخن می‌گفت که تصور می‌کردی یک اثر سینمایی با بازیگری تعدادی بازیکن در زمین چمن و کادرفنی در آن ایفای نقش می‌کنند. به‌گونه‌ای از تاثیر فوتبال روی زندگی مردمی می‌گفت که هر روز با مشکلات ریز و درشت دست و پنجه نرم می‌کردند و شب هنگام پای گیرنده آنها را به فراموشی می‌سپردند.
او که بارها گفته بود در بدترین ثانیه‌های یک 90 دقیقه هم کورسوی امیدی برایش وجود دارد، نمی‌خواست ادعای همیشگی خود را نقض کند و سرافرازانه نیستی را در آغوش گرفت. حتی یک ثانیه هم به‌ دنبال خریدن ترحم نبود. محکم و ستبر جزء به جزء پاسخ نسلی را می‌داد که این صمیمیت را گاهی متاسفانه با موارد دیگر اشتباه می‌گرفتند. حتی پاسخ آنهایی که به شوخی بعد از هر پستش می‌نوشتند این تصویر ما را به دیدار چلسی و ناتینگهام‌فارست در سال 1966 می‌برد را هم نجیبانه می‌داد.
دکتر صدر در آخرین پیام خود از کمبود واکسن کووید 19 در ایران گلایه‌مند بود و تا آخرین لحظه قلبش به عشق مردم کشورش ‌تپید.
حمیدرضا صدر دوست نداشت وسط یک تورنمنت با زندگی وداع کند و همیشه دم از این نگرانی می‌زد. جایی گفته بود بعد از اتمام یک تورنمنت حتی می‌تواند مرگ را هم در آغوش بگیرد؛ پس چه خوب که دست آخر یورو را هم تماشا کرده و بعید است علی‌رغم مبارزه با این بیماری سخت حتی لحظه‌ای از این تورنمنت جذاب را از دست داده باشد؛ وداعی در حد نام حمیدرضا صدر.