قاصدک 24

شاعران صله و خرج می‌خواهند آقای حسن!

چند روز پیش روزنامه جوان گفت‌وگویی با یکی از شاعران کشور داشت. از فحوای کلام او چنین برمی‌آمد که شاعران در برزخ خرج زندگی و معیشت ر‌ها شده‌اند. البته شرایط دشوار امروز خاص شاعران نیست، اما گویا فشار به شاعران در تورم‌های سنگین بیشتر از دیگران می‌شود. شاید اگر صریح‌تر و رساتر سخن می‌گفت فریاد می‌زد در سرزمینی که شاعران در صدر بوده‌اند و صله می‌گرفتند و روزگار با عزت و شوکتی داشتند، چرا باید اکنون گرفتار پنج‌وشش خود باشند.
شاعر، معیشت دارد، اما درآمد نه! برای شاعر بودن این‌روز‌ها به کسی پول نمی‌دهند، با آنکه تاریخ فرهنگی ما خلاف این بود و شاعران صله دریافت می‌کردند. شاعر حتی نمی‌تواند «فرار‌مغزها» کند، چون نمی‌شود رفت در کشور‌های غیرفارسی‌زبان و فارسی سرود و روزگار گذراند. شاعران اغلب آن‌قدر در آسمان مه‌گرفته خیالات خود این‌سو و آن‌سو می‌روند و پروبال احساسات خود را به هر سو می‌گشایند که مناسب مدیریت‌های فرهنگی هم نیستند. اعتراف می‌کنم بار‌ها رسانه‌ها با شاعرانی که برای حضور دائم و حقوق‌بگیری تلاش‌کرده‌اند، به تفاهم نرسیده‌اند. با این استدلال که رسانه «گزارش خبری-تحلیلی» می‌خواهد، نه شعر! با این حال فهم اینکه سرودن یک دیوان یا حتی یک قطعه شعر، روی هوا ممکن نمی‌شود و باید برای آن بیشتر از ساعات اداری کارمندان وقت گذاشت، نباید برای مدیران فرهنگی و سیاسی ما دشوار باشد.
شعر، تمدن‌ساز است و تمدن‌ها را با شاعران‌شان می‌شناسند، چنانکه ایران را با فردوسی و سعدی و حافظ و خیام، و یونان را در کنار افلاطون و ارسطو با «هومر» و آلمان را به‌رغم آن همه فیلسوف و روان‌شناس و جامعه‌شناس و پدران علوم جدید، با «گوته» و انگلیس را به‌رغم نیوتن و با همه تاریخ‌سازانی که در علم دارد، با «شکسپیر» می‌شناسند. یک فلسطین است و یک محمود درویش؛ و مولا علی بار‌ها خطبه‌هایش را با اشعار امرؤالقیس ختم کرده است، شاعری که ۵۰۰ سال پیش از اسلام می‌زیست و یکی از سروده‌های معلقات‌سبع از او بود. قضاوت امام از شاعری خارج از اسلام برای ما دارای مفهوم و درس است. از امام پرسیدند بزرگ‌ترین شاعر عرب کیست؟ فرمود: «شاعران در یک وادى روشن نتاخته‌اند تا پایان کار معلوم شود، و اگر ناچار باید داورى کرد، پس پادشاه گمراهان (لقب امرؤ‌القیس) بزرگ‌ترین شاعر است.» سال‌ها در جای‌جای دنیا ایران را با «خیام» می‌شناختند، حتی بیشتر از خود ایرانی‌ها! خیام ریاضیدان و فیلسوف بود، اما چرا اشعارش جهانگیر شد و این فتح جهانی از ذهن‌ها و کتاب‌خوان‌ها با خیام و بعد با حافظ و امروزه در امریکا با مولانا که پرفروش‌ترین است، چه وظیفه‌ای بر دوش ما می‌گذارد و چه حقی برای شاعران معاصر ایجاد می‌کند؟ معتقدم فهم ظاهری از رباعیات خیام برای جهان صد سال اخیر که اومانیسم و نهیلیسم و آتئیسم جولان می‌دهد، جذابیت ایجاد کرد: «رندی دیدم نشسته بر خنگ زمین/نه کفر و نه اسلام و نه دنیا و نه دین/نه حق نه حقیقت نه شریعت نه یقین/اندر دو جهان کرا بود زهره این؟!» وقتی یک جهان، ایرانیان را به اشعار یک ریاضیدانش می‌شناسند، آن هم با فهمی متفاوت، اهمیت تمدن‌سازی شاعران بی‌چون‌وچرا می‌شود.
در تاریخ است که ائمه‌اطهار به شاعران صله و هدایای فراوان می‌دادند. گاهی خرج یک عمر آنان را یکجا به او می‌رساندند. گاهی نیز به شاعران برای سرودن شعر امر می‌کردند. حتی برای یک بیت، صله می‌دادند. اگر شاعری حق‌گو بود ولو بدون ظواهر اسلامی از پاداش امامان معصوم بی‌بهره نبود.

در ایران به ضرس‌قاطع می‌گویم در ۲۹ سال فعالیت روزنامه‌نگاری بار‌ها برخی مدیران و متولیان امور فرهنگی از وزیر تا وکیل را آزموده‌ام، حتی قادر نیستند یک بیت از دیوان حافظ را از رو درست بخوانند. معلوم است که درکی که آنان از شعر و شاعری دارند، ورای حد تأسف است و از چنین اعجوبه‌هایی که در کشور کار فرهنگی می‌کنند، اما دو بیت شعر برای رضای خدا به خاطر نمی‌سپارند، نمی‌توان انتظار داشت که معیشت شاعران را مانند امامان معصوم پاس بدارند.
اگر مدیران فرهنگی ما آن پاسداشتی را که رهبر انقلاب با برپایی محفلی در روز ولادت کریم اهل بیت از شاعران دارند، به زیور توجه به اشتغال و معیشت آراسته نکنند، آن وقت چه انتظار است که شعر ملی، شعر حماسی، شعر اجتماعی، اشعار عاشقانه و اشعار دینی سروده شود. چه بسا «زبان مدح» شاعران در ستایش ایران و ایرانی و ایران اسلامی، به «زبان قدح» بدل شود و آن وقت خواهیم دانست تفاوت مدح و قدح شاعران چقدر است! همچنان که زمانی از مرحوم حائری‌شیرازی که در روزنامه حاضر شده بود، در همین باره شنیدم که «در مدح حجاب جز یک تک بیت ضعیف چیزی نداریم که همه‌جا بنر و پوستر می‌شود، اما در قدح حجاب آن قطعه هجو ایرج‌میرزا در اوج بلاغت و اثرگذاری سروده شده است.»‌همین ایرج‌میرزا که در هجو حجاب چنین قوی می‌سراید، وقتی در مدح علی‌اکبر شعر می‌گوید، کسی همچون علامه طباطبایی حاضر است کل المیزان را با یک بیت آن معاوضه کند! منقول است که کسی در روضه حضرت علی‌اکبر، اشعار ایرج میرزا را می‌خواند و علامه هم استماع می‌کرد تا به این بیت رسید: «بعد از پسر، دل پدر آماج تیر شد/ آتش زدند لانه مرغ پریده را». علامه تا چهار بار می‌فرماید: اعد (دوباره بخوان) و بعد در حالی که از شدت تأثر با دست به پای خود می‌زدند، در پاسخ به کسی که سوابق و روحیات ایرج‌میرزا یادآور می‌شود، می‌فرماید: «کاش ایرج میرزا این بیت شعر را به من می‌داد و من تفسیر المیزان را به او می‌دادم!»
این تفاوت‌هاست که یک مدیر فرهنگی باید فهم آن را داشته باشد که متأسفانه اغلب چنین نیست.
اتفاقاً در داستان مشهور مثنوی از وزیری که به شاعران صله گران‌بها می‌داد، نام وزیر «حسن» است. شاعری به دربار پادشاه شعردوستی رفت و سروده‌ای تقدیم کرد. شاه هزار درهم پاداش داد. وزیری داشت که «حسن نام و حسن خلق و ضمیر» بود. آن‌قدر فقه و فلسفه در گوش شاه خواند تا شاه پاداش را ده‌برابر کرد. سالی دیگر شاعر باز بی‌نوا شد و به دربار آمد و سروده‌ای آورد. این‌بار شاه همان شاه بود، اما وزیری «سخت بی رحم و خسیس» جای وزیر قبلی نشسته بود. این‌بار نیز شاه هزار درهم مرحمت فرمود، اما وزیر خسیس هزار بهانه آورد و یک سال شاعر را در خزان و زمستان پشت در کاخ نگه داشت و چند سکه بیشتر به شاعر نداد. شاعر از نام وزیر جدید پرسید، گفتند نام او نیز «حسن» است! شاعر از این واقعه زبان به قدح گشود: «گفت: یارب نام آن و نام این/، چون یکی آمد؟! دریغ‌ای رب دین! / آن حسن‌نامی که از یک کلک او/صد وزیر و صاحب آید جودخو/ این حسن، کز ریش زشت این حسن/می‌توان بافید‌ای جان صد رسن!»
از مدیران و متولیان فرهنگی انتظار می‌رود اولاً شعرخوانی و شعردانی خود را ارتقا دهند که حتی اگر متخصص ذوفنون بقیه انواع هفت‌هنر باشند، ولی شعر نفهمند، از هنر بی‌بهره‌اند و ثانیاً در مواجهه با معیشت شاعران کشور، «حسن‌خلق» و «حسن‌ضمیر» باشند؛ و مانند امام حسن، کریم و مانند امام سجاد و امام صادق علیهم‌السلام یار و روزی‌رسان شاعران بلندقدر کشور باشند. جز این باشد، تمدنی را در خطر انزوا و عقبگرد قرار می‌دهید.