تناولی چه زمان به ایران باز خواهد گشت؟

پرویز تناولی، هنرمند پیشکسوتی که بیشتر در حوزه مجسمه‌سازی شهرت دارد، به رغم حضور چندسال اخیرش در کشوری دیگر، اما همچنان تاکید دارد که زندگی در ایران را ترجیح می دهد. آثار او در ایران طی این سال ها، بارها به سرقت رفته یا تخریب شده اند، با این همه تناولی می گوید همچنان بر نیت اولیه خود برای بازگشت منتخب بهترین آثارش به موزه‌ای مستقل در کشور پایبند است.

عنوان گران‌ترین هنرمند زنده محتمل بود؟

به گزارش ایسنا، پس از قیمت اعلام شده برای فروش «شاعر نشسته» در پانزدهمین دوره حراج تهران، برخی انتقادها در فضای مجازی و رسانه‌ها نسبت به این حراجی و به صورت کلی قیمت اثر مطرح شد. عده‌ای در فضای توییتر و اینستاگرام با اشاره به این نکته که هنرمند این اثر همچنان زنده است و باز هم توانایی خلق اثر دارد، قیمت چکش خورده را غیرمعقول دانستند.

تناولی اما چنین می گوید: «اولا چرا باید یکی دیگر بسازم؟ کار تک نسخه است و تک نسخه هم خواهد ماند. دوم اینکه با خودم که رقابت ندارم. یک کار فروختم ۱۰ هزار تومان و یک کار هم فروختم ۱۵ میلیارد. قیمت آثار هنری یک هنرمند یکسان نیست و هر کار بسته به شکل، فرم، قدمت و … قیمت متفاوتی دارد.»



او همچنین در پاسخ به این پرسش که آیا انتظار اختصاص گران‌ترین اثر پانزدهمین دوره حراج را به‌عنوان یک هنرمند در قید حیات داشته است؟ یادآور می شود: «باید عرض کنم این اولین باری نیست که یکی از آثار من خودش را به‌ عنوان گران‌ترین اثر یک حراج مطرح می‌کند. اگر مروری بر حراج‌های گذشته کنید، به چنین عناوینی پیش از این برخورد خواهید کرد.»

تناولی چه زمان به ایران باز خواهد گشت؟

پرویز تناولی مدتی است که پس از منتشر شدن اخبار مربوط به ممنوع الخروج بودنش و سپس برطرف شدن این مشکل، در کشور کانادا به سر می‌برد. او درباره اینکه در حال حاضر مشغول به چه کاری است، اظهار می کند: «در حال حاضر مشغول تدوین برخی از کتاب‌هایی که سالیان پیش تحقیقات‌شان را انجام داده بودم، هستم. امیدوارم به زودی چندتایی از آن ها را به چاپ برسانم. ضمن اینکه‌ چند نمایشگاه بزرگ در کشورهای مختلف دارم و باید بر آن‌ها نظارت کنم.»

او می گوید: «برنامه بازگشت به تهران هم دارم؛ اما نمایشگاه‌ها و کتاب‌ها در اولویت هستند.»

شهرداری امانت دار خوبی برای آثار تناولی بود؟

داستان به سرقت رفتن، ناپدید شدن و تخریب مجسمه‌های تناولی در سطح شهر سر درازی دارد و به تازگی نیز ربوده شدن لنگه کفش یکی از مجسمه‌های این هنرمند در پارک شفق تهران خبرساز شده است. تناولی در مصاحبه‌های متعددی مسوولان وقت شهرداری را امانت‌دار خوبی برای آثار خود ندانسته است. او در این راستا اظهار می کند: «بیش از ۸۰ درصد کارهایی که دست شهرداری است، صدمه خورده و دو عدد از آن‌ها به صورت کلی نابود شده‌اند و دیگر موجود نیستند. مهم‌ترین دلیل آن ناآشنایی شهرداری با موزه‌داری است. شهرداری‌ها همه جا موزه بر پا می‌کنند اما آن را در اختیار اهل هنر و متخصص قرار می‌دهند. در مورد آثار من متاسفانه چنین نبود.»

او ادامه می دهد: «بر طبق قرارداد، خانه من به موزه تبدیل شد؛ اما چند ماه پس از شهردار شدن آقای احمدی نژاد و بی علاقگی وی به هنر، همه چیز تغییر کرد و شهرداری به قهر کلیه آثار را از خانه‌ام بیرون برد و به انبارهای خود منتقل کرد. متأسفانه اشتباهاتی در تفسیر قرارداد بود که شهرداری کلا کارها را «خریداری شده» اعلام کرد؛ حال آنکه بیعانه پرداخت شده شهرداری برای یک کار هم کافی نبود و واگذاری آثارم منوط به نمایش آنها در خانه موزه‌ام بود.»

تناولی در عین حال تاکید می کند: «در هر صورت نیت من تغییر نکرده است؛ هنوز هم حاضرم ۵۸ اثری که منتخب بهترین آثارم است و اکنون بنا به توافقاتِ نخستین، نزد شهرداری به امانت است، مطابق قرار اولیه به موزه‌ای مستقل بازگردد.»

خالق «شاعر نشسته» درباره حراج‌های هنری چه فکر می‌کند؟

به برخی حراج‌های هنری حتی مشهورترین آن‌ها مانند کریستیز و ساتبیز همواره شبهاتی به لحاظ مالی منتسب می کنند. در ایران نیز برخی این انتقادات را به حراج تهران وارد می دانند و اساسا این رویداد را با توجه به نظام اقتصادی کشور ایران، رد می‌کنند. تناولی اما درباره حراج‌های هنری و خرید و فروش آثار از این طریق، بر این باور است: «حراج‌ها، گالری‌ها و مجموعه‌داران، رگ‌های اقتصاد هنر محسوب می‌شوند و در سرنوشت هنرمندان تاثیرگذارند. امروزه سرنوشت هنرمندان را حراجی‌ها تعیین می‌کنند. البته نه به این سادگی؛ بلکه با گذران مراحلی که هنرمندان طی می‌کنند و توجهی که گالری‌ها و مجموعه داران به آثار آنان دارند.»

تناولی همچنین در آخر در توصیف زندگی در سکوت و در دور دست‌ها چنین اظهار می کند: «راستش من زندگی در ایران را به هر کجای دیگر ترجیح می‌دهم؛ ولی با شرایطی که برایم پیش آوردند، دو سه سالی است که به اجبار رفته ام. در مقطعی اجازه نمایش کارهایم و حتی خروج کار از ایران برای نمایش در خارج را نداشتم. بنابراین تنها راه فعالیت را در خروج از ایران دیدم؛ اما نه به صورت دائم. من همیشه به ایران در رفت و آمد بودم و همواره نیمی از سال را در ایران بوده ام و علاوه بر کار کارگاهی و تحقیقی، تدریس هم کرده‌ام و شاگردان بسیاری را به ثمر رسانده‌ام.»