ناتوانی اپوزیسیون در آلترناتیوسازی برای جمهوری اسلامی

یک واقعیت مهم درباره کنش‌گری اپوزیسیون در قبال جمهوری اسلامی ایران آن است که با وجود تلاش‌های مکرر آنها، اما همچنان در آلترناتیوسازی برای جمهوری اسلامی موفق نشده‌اند. به بیان دیگر، گروه‌های مختلف اپوزیسیون هنوز نتوانسته‌اند نسخه جایگزینی که از قابلیت و اعتبار لازم برخوردار باشد، به جای جمهوری اسلامی معرفی کنند. این واقعیت را از شدت اختلافات میان گروه‌های اپوزیسیون و همچنین، عدم‌اقبال مردم ایران به آنها و شعارهایشان می‌توان استنباط کرد، به‌گونه‌ای که حتی ایرانیان خارج از کشور نیز به آنها اقبالی ندارند. برای اثبات این ادعا می‌توان به شکست فراخوان‌های ربع پهلوی در نقاط مختلف خارج از کشور و از جمله به شکست فراخوان دو روز پیش او برای تجمع در مونیخ آلمان اشاره کرد. 
با این حال، سؤال اساسی‌تر آن است که چرا جمهوری اسلامی آلترناتیو ندارد یا اینکه چرا اپوزیسیون خارج‌نشین در آلترناتیوسازی علیه جمهوری اسلامی شکست خورده است؟ در پاسخ باید گفت که علاوه بر فاقد اعتبار بودن اپوزیسیون و ایده‌های آنها برای جامعه ایران به‌ویژه به این دلیل که آنها هم‌پیمان با دشمنان ملت ایران هستند و برای رسیدن به قدرت حتی حاضرند که با رژیم کودک‌کش صهیونیستی هم‌پیمان شوند و او را تشویق به حمله به ایران می‌کنند، اساساً امکان آلترناتیوسازی برای جمهوری اسلامی بسیار دشوار است و اپوزیسیون از جذابیت، مهارت و قدرت تطبیق با زمینه اجتماعی ایران برخوردار نیست. در توضیح دقیق‌تر باید گفت که معمولاً آلترناتیوسازی برای نظام حاکم در هر کشوری و در نهایت، موفقیت در براندازی نظام حاکم در اثر وجود و هم‌افزایی چهار شکاف عمده رخ می‌دهد که عبارت‌اند از:
۱. شکاف ناسیونالیستی- امپریالیستی که زمانی است که نظام حاکم، برآمده از اراده ملی نباشد، بلکه دست‌نشانده قدرت‌های خارجی باشد و از سوی مردم نماینده دولت‌های خارجی تلقی شود. 
۲. شکاف دین و دولت که زمانی است که حکومت به ارزش‌های دینی جامعه بی‌توجهی می‌کند. 


۳. شکاف دموکراسی‌خواهی- اقتدارگرایی که زمانی شکل می‌گیرد که بخشی از نیرو‌های اجتماعی با اقتدارگرایی نظام سیاسی حاکم مبارزه می­‌کنند و خواهان گذار به دموکراسی هستند.
۴. شکاف اقتصادی که این نیز زمانی است که از اوضاع اقتصادی نارضایتی وجود داشته باشد و شکاف فقر و غنا در جامعه مطرح باشد. 
در تطبیق این چهار شکاف با شرایط کنونی ایران باید گفت که شکاف ناسیونالیستی– امپریالیستی اکنون در کشور وجود ندارد؛ زیرا به هیچ‌وجه نمی‌توان جمهوری اسلامی را دست‌نشانده قدرت‌های خارجی یا گوش به فرمان آنها دانست. شکاف دین و دولت نیز مسلم است که وجود ندارد؛ زیرا جمهوری اسلامی نه تنها به ارزش‌های دینی جامعه بی‌توجه نیست، بلکه مروج این ارزش‌ها نیز می‌باشد. 
 از آن جا که بخشی از اصلاح‌طلبان، نظام را متهم به اقتدارگرایی می‌کنند و خواهان دموکراتیزه کردن نظام هستند، شکاف دموکراسی‌خواهی– اقتدارگرایی در ایران وجود دارد، اما واقعیت مهم درباره این شکاف آن است که حیطه شمول آن مربوط به حوزه نخبگانی است و چندان در محیط اجتماعی موضوعیت ندارد. منظور آن است که عاملان و حاملان این شکاف محدود به لایه‌ای از نخبگان اصلاح‌طلب است. شکاف اقتصادی نیز وجود دارد که اتفاقاً از شکاف اخیر قوی‌تر بوده و شمولیت بالاتری هم دارد. بنابراین، از میان شکاف‌های چهارگانه ذکر شده در بالا، دو شکاف وجود ندارد و از میان دو شکاف دیگر هم فقط شکاف اقتصادی از شدت و قوت لازم برخوردار است. بنابراین، امکان شکل­‌گیری آلترناتیو برای جمهوری اسلامی بسیار دشوار است و اساساً با توجه به وضعیت موجود کشور، امکان‌پذیر نیست. 
به‌عنوان نکته پایانی باید گفت که اگر انقلاب اسلامی موفق به معرفی آلترناتیو معتبر و مقبول جامعه شد، هم از ایدئولوگ‌های بسیار قوی برخوردار بود، هم میان انقلابیون وحدت و انسجام و رهبری واحد وجود داشت و هم در نقطه مقابل، رژیم شاه ماهیت دشت‌نشانده داشت و از سویی، با در پیش گرفتن سیاست‌های اسلام‌زدایی، شکاف دین و دولت را تعمیق کرده بود. به‌لحاظ اقتصادی نیز که شکاف فقر و غنا وجود داشت. مجموعه این عوامل، شکاف دولت – ملت را به صورت غیرقابل‌ترمیمی درآورد که نتیجه آن، شکل‌گیری و پیروزی انقلاب اسلامی بود. هیچ‌کدام از این عوامل اکنون در سپهر سیاست ایران وجود ندارد.