آفات بخشی‌نگری

داود نیک کامی
رئیس پژوهشکده حفاظت خاک و آبخیزداری
آسیب‌های وارد شده به مناطق سیل زده سیستان و بلوچستان ابعاد گسترده‌ای دارد؛ از قطع محورهای ارتباطی گرفته تا تخریب پروژه‌های در دست اجرا. این واقعه بعد از سیلاب‌های بهاری و احتمال تکرار آن در استان‌های دیگر نشان دهنده یک ضعف بزرگ مدیریتی است. اگرچه برخی این موضوع را نشأت گرفته از تغییرات اقلیمی و حوادث حدی می‌دانند؛ اما ابعاد مختلف سیلاب‌های اخیر نشان می‌دهد که آنچه شدت تخریب را افزایش می‌دهد، نبود یک مدیریت جامع است.
در هر نقطه‌ای که آسیب‌ها جدی‌تر است، نشانه‌هایی از توسعه بخشی دیده می‌شود. توسعه‌ای که نه تنها از قوانین طبیعت پیروی نکرده است بلکه با اصول توسعه بر مبنای آمایش سرزمین نیز همخوانی ندارد. یکی از مسائل مهمی که مسکوت مانده است، آبخیز‌داری است و نبود آن باعث ورود ضرر و زیان به سایر بخش‌ها می‌شود.
آمارهای قابل استناد نشان می‌دهد که در دهه 1340 تعداد دفعاتی که شاهد حادثه سیل بودیم 200 مرتبه بود اما در دهه‌های گذشته این روند صعودی بوده است. در حالی که با خشکسالی و تغییر اقلیم مواجه هستیم و هر سال 1.1 میلیمتر بارش‌ها نسبت به متوسط بلند مدت کم می‌شود. در همین شرایط میزان تبخیر و تعرق بیش از 5 میلیمتر در سال افزایش می‌یابد. این آمارها نشان می‌دهد که مشکلاتی در توسعه وجود دارد و با بخشی نگری برخی از اصول را رعایت نکرده‌ایم.
به عبارت دیگر با نوع توسعه و تغییراتی که ما در طبیعت ایجاد کرده‌ایم، ضریب روان آب در حال افزایش است و آن بخشی از بارش‌ها که قرار بود به زمین وارد و تبدیل به منابع آب زیرزمینی شود، در سطح زمین جریان پیدا می‌کند و با جریان آب بیش از ظرفیت محدود رودخانه‌های موجود، سیل رقم می‌خورد. به این ترتیب نعمت الهی تبدیل به نقمت می‌شود.
اما می‌توانستیم در تمام این سال‌ها فارغ از خشکسالی‌ها و کم آبی‌ها، یک برنامه جامع و با سناریوهای خوشبینانه و بدبینانه تنظیم و اجرا کنیم. برنامه‌ای که فقط سدسازی را در نظر نمی‌گیرد. چرا که سدها تنها در آن منطقه‌ای که ساخته می‌شوند، توان مدیریت نسبی روان آب‌ها را دارند. اما طرح‌هایی مانند آبخیزداری و احیای پوشش‌های گیاهی که در برنامه‌ای جامع می‌توان دید، هم در مناطق بالادست و هم در پایین دست سدها قادر خواهند بود که بخشی از آب مازاد را به سمت سفره‌های آب زیرزمینی سوق دهند. به این ترتیب نه تنها از احتمال وقوع سیل و فرسایش خاک می‌کاهند، بلکه به غنای خاک، توسعه پوشش گیاهی و افزایش نفوذپذیری کمک خواهند کرد.
در این برنامه زنجیره به هم پیوسته‌ای از مسائل را باید در نظر گرفت. می‌توان مسائلی مانند محل مناسب سازه‌های انسانی را نیز گنجاند. باید مدیریت از نوع کلان باشد و نگاه کلان مثل یک چتر است که از آسیب دیدن بخش‌های دیگر جلوگیری می‌کند.
اکنون اگر می‌بینیم که یک راه مواصلاتی بدون در نظر گرفتن زیرساخت‌های لازم از بستر رودخانه‌ای خشکیده عبور می‌کند و در هنگام وقوع بارش‌های شدید آسیب می‌بیند؛ یا آن‌که مراکز جمعیتی دچار سیل زدگی می‌شوند؛ یا اگر در طرحی مسائل زیست محیطی رعایت نمی‌شود و یا توسعه سازه‌های آبی مثل سد بحران را کاهش نمی‌دهد؛ همگی بیانگر سلطه نگاه بخشی بر کشور است. هیچ نهادی را هم نمی‌توان مقصر دانست. چرا که برنامه‌ای جامع و کامل وجود ندارد تا بر اساس آن توسعه رقم بخورد.
این برنامه در تمام کشورهای توسعه یافته جهان سال هاست که تنظیم و اجرایی شده است. باید به سیل و حوادثی این چنین در قالب یک طرح ملی نگریست و حدود توسعه هر بخش را در آن مشخص کرد تا مجدداً تعادل به دامن طبیعت بازگردد.