نام خلیج فارس را برداشت بیشتر نفت تغییر نمی‌دهد

نعمت احمدی حقوقدان  نام خلیج‌فارس با نفت آنچنان درآمیخته که هر مطلب و مسأله‌ای درباره نفت پیش می‌آید، ناخودآگاه نام خلیج‌فارس به ذهن متبادر می‌شود. تا‌ سال 1971 انگلستان به‌عنوان بزرگ‌ترین کشوری که پس از فروپاشی عثمانی اکثر کشورهای خاورمیانه را تحت‌الحمایه خود داشت، در این منطقه حاضر بود اما از این تاریخ، انگلستان دیگر قدرت سابق را نداشت و دیگر دولتی نبود که خورشید در خاکش غروب نکند و از سوی دیگر قدرت جدیدی به نام آمریکا به میدان آمده بود. از این پس برنامه استعماری این‌گونه رخ داد که منافع کشورهای استعمارگر به دست حاکمان دست‌نشانده محلی حفظ شود. در نتیجه شاه به‌عنوان ژاندارم خلیج‌فارس مطرح شد. انگلستان راهش را از این منطقه کشید و رفت اما یک نکته در این میان وجود دارد.
هرجا که انگلستان مرزی را تعیین کرده یا قراردادی بسته، اما ماده نزاعی را هم به وجود آورده است تا هر موقعی که خواست، از آن استفاده کند. خلیج‌فارس هم مستثنی از این قاعده نبود. جزایر تحت حاکمیت ایران و مسأله بحرین مسائلی بودند که در همان سال‌های خروج بریتانیا از خلیج‌فارس شکل گرفتند و هرچند مسأله بحرین به ظاهر حل شد، اما دو مطلب همچنان ماده نزاع باقی ماندند؛ اول اینکه دعوا بر سر نام خلیج‌فارس پیش آمد که تخم لق «خلیج عربی» را از دل آن بیرون آوردند و این درحالی است که در طول تاریخ، یونانیانی مثل هرودوت و همچنین سایر ملل این خلیج را به نام خلیج‌پارس می‌شناختند.  کشورهای عربی نیز در اسناد خود نام خلیج‌فارس را نوشتند که یکی از همین اعراب هم ملک عبدالعزیز موسس عربستان امروزی بوده است که در اسناد بارها نام خلیج‌فارس را نوشته و حتی اگر چنین عنوانی را هم مطرح نمی‌کرد، اهمیتی نداشت؛ چراکه نام این خلیج، خلیج‌فارس است.
اما مسأله عمده دیگری که پس از خروج عربستان در خلیج‌فارس باقی ماند، مسأله نفت خلیج‌فارس شد. وقتی امارات شکل گرفت و چند امیرنشین متحد و درنهایت کشور شدند. پیش از این ارزش خاصی نداشتند و نفت هم نداشتند و بعد از انقلاب ایران حضور مستمر آمریکا در منطقه و قدرت‌گیری کشورهای حاشیه خلیج‌فارس تبدیل حوزه‌های مشترک نفتی بین ما و همسایگان جدید را پدید آورد.
امروز کشور ما 21 حوزه نفتی مشترک با همسایه‌های خود دارد اما این همسایگان جنوبی آن‌قدر بیش از سهم‌شان از نفت برمی‌دارند که این مسأله تبدیل به معضلی جبران‌ناپذیر برای ایران شده است. حوزه مشترک نفتی مثل لیوانی است که دونفر در آن نی گذاشته‌اند و کسی معطل دیگری نمی‌ایستد. با فناوری‌ای که در اختیار همسایگان ما گذاشته شده، آنها هر روز بیش از پیش استخراج می‌کنند. برای مثال عربستان‌سعودی که حوزه مشترک فروزان را با کشور ما دارد، هر روز 450‌هزار بشکه نفت از این حوزه برداشت می‌کند؛ درحالی‌ که سهم ایران تنها 45‌هزار بشکه، یعنی یک‌دهم بشکه‌های نفت عربستان از این حوزه است و در واقع این حق کشور ماست که دیگران آن را می‌برند. به همین نسبت قطر و امارات نیز از حوزه‌های مشترک نفتی و گازی ما استفاده می‌کنند و این درحالی است که ما هنوز در شماره فاز حوزه‌های گازی درجا می‌زنیم. درست به خاطر همین مسأله فرزندان ما، پدران‌شان را نخواهند بخشید؛ چراکه بزرگ‌ترین ضرری را که ممکن بود در حوزه خلیج‌فارس متحمل شدیم چراکه آمریکا مانع بستن قرارداد با شرکت‌های نفتی شد.


از سوی دیگر صحبت درباره اهمیت‌های خلیج‌فارس لاجرم بحث را به  تنگه هرمز می‌کشاند. اگر جهان را مثل بدن فرض کنیم و نفت مثل خون در رگ‌های این بدن باشد، خلیج‌فارس مثل قلب و تنگه هرمز مانند شاهرگ این قلب هستند. با تمام این اهمیت اما  طی این سال‌ها در کشور عربستان یک لوله نفتی کشیده شده از منطقه قصیم به دریای سرخ تا عربستان نیازی نداشته باشد که کشتی‌های خود را از تنگه هرمز رد کند و روزانه چندین بشکه از راه زمینی از خاک عربستان به دریای سرخ می‌رود تا اهمیت تنگه هرمز را کم کند.
اماراتی‌ها هم خط لوله‌ای کشید که تنگه هرمز را قطع می‌کند و وارد دریای عمان می‌شود؛ یعنی عملا اگر تنگه هرمز بسته شود، می‌توانند به اندازه نیاز با دو خط لوله نفت و گاز را تأمین کنند.
امروز هم می‌دانیم نفت در وضعیتی بحرانی قرار دارد. ما در این موقعیت یک شانس داریم و یک بدشانسی. شانس این است که بتوانیم بودجه را غیرنفتی ببندیم اما بدشانسی هم این است در شرایط فعلی تمام موسسات مالی و ملی دارد در بورس عرضه می‌شود که می‌تواند با پیامدهایی همراه باشد. ما نزدیک به هشت‌میلیارد دلار نقدینگی مردم را جذب کردیم و وارد بازار بورس کردیم، بدون اینکه شرکت‌ها فعال باشند و این می‌تواند یک تهدید باشد. باید برای ثبات اقتصادی کشور سازوکارهایی پایدار و متناسب با شرایط کنونی پیش‌بینی شود در این صورت جای نگرانی چندانی برای اداره کشور وجود نخواهد داشت.