بازارگردانان خوب رُل‌ بازی نمی‌کنند!

فردین آقابزرگی‪-‬ اصل و اساس بازارگردانی همان‌طور که در کتب در توصیف مارکت میکرینگ آمده، دارای اصل و اساس آن "فریمی" است یعنی همواره با توافق و اقتضای شرایط، فریم به فریم بازارگردانی فرق کند. در روش صحیح بازارگردانی اگر سهمی، پوزیشن عرضه بگیرد با این فرض که محدوده نوسان قیمت ۵ درصد خودمان را باشد، می‌گویند اگر در محدوده نوسان ۳ درصد منفی شد شما باید این تعداد بخرید. بر این اساس اگر در محدوده نوسان خرید بود، حق خرید یک درصد بالاتر را هم ندارید یعنی نقش بازارگردان در این شرایط فقط این است که سهام را جمع کند نه اینکه تحت هر شرایطی اقدام به خرید کند. همچنین برعکس این رفتار برای خرید است. این معیار و فریم در حد ابتدایی برای برخی شرکت‌ها و صندوق‌های بازارگردانی موجود که تاسیس صندوق بازارگردانی آن‌ها موکول به رعایت شرایط و ضوابطی از گذشته بود، وجود دارد. حتی بخشی از این اصول، منطبق با استاندارد‌های بین‌المللی است و مطالعات تطبیقی این را تایید می‌کند که در نسخه بومی شده آن می‌گوید "اگر بازارگردان در فلان قیمتی که یک سویه صف خرید و یا فروش باشد حتما می‌بایست در آن فریم حرکت کند" در حالی که اکنون چنین اصولی در بازار ما و در بازارگردانی سهام رعایت نمی‌شود.
این روز‌ها وقتی سهامداری با تشخیص پایان زمان اصلاح بازار نقدینگی خود را به سهمی وارد می‌کند هر لحظه احتمال مواجه شدن با یک عرضه آبشاری، کاهش قابل توجه سهم، حتی تشکیل صف فروش و ثبت درصد قابل توجهی از ضرر را باید به جان بخرد! که این رفتار بازارگردانان "مایوس کننده" است. حال حاضر با پدیدار شدن تقاضا و صف خرید، بازارگردانان اقدام به عرضه سنگین و بیش از تقاضا می‌کنند، بر این اساس به ترتیبی عمل می‌کنند که صف‌های خرید به یکباره در انتهای ساعت معاملات به صفر تابلو نزدیک می‌شود و یا حتی منفی و صف فروش می‌شود. این حرکت بازارگردان به جز اینکه پس از ورود به سهم و خرید در صف، خریداران را با مشاهده صفر تابلو مایوس می‌کند نتیجه دیگری ندارد.
البته در خصوص راهکار بهبود فعالیت بازارگردانان، مدیریت قیمت‌ها توسط بازارگردانان باید به شکلی باشد که کمترین دامنه نوسان را ایجاد کند، نه اینکه در یک روز شاهد تغییراتی از پنج مثبت تا صفر تابلو و یا بعضا منفی باشیم، چون اگر بازار هیجانی شود ممکن است در هر قیمتی به دلیل نیاز به نقدینگی و یا ترس از بدتر شدن شرایط فروشنده زیاد شود. کما اینکه وقتی بازارگردانی مزیت این را دارد که ابزاری مناسب برای بازاری همچون بورس ماست؛ اما باید توجه داشت که استفاده از این ابزار اصول خود را می‌طلبد و چنانچه از این ابزار به درستی استفاده نشود، می‌تواند
آسیب زننده نیز باشد.
در این میان البته شرایط متفاوت شرکت‌ها و لزوم برنامه ریزی متناسب با شرایط هر شرکت توسط بازارگردانان نیز مسئله‌ای قابل توجه است؛ کما اینکه اکنون سهام شرکت‌های موجود در بازار ما شناور و آزاد یکسانی ندارند. در این میان سهمی مانند فولاد مبارکه هیچ نیازی به بازارگردان ندارد، چون شناور و آزاد فعال آن در حدی است که به طور اتوماتیک قیمت خود را پیدا می‌کند. بنابراین با کمترین مبلغ می‌توان آن را تحت تاثیر قرار داد. اینجا رُل بازارگردان این است که در کمترین دامنه نوسان و هدایت سهام و قیمت به سمت ارزش ذاتی و واقعی حرکت کند. در واقع باید توجه داشت که فروش به محض تشکیل صف خرید و خرید به محض تشکیل صف فروش بازارگردانی نیست! بازارگردانی باید با شرایط و اصول خود اجرا شود و اگر خارج از این باشد، می‌توان گفت نوعی مدیریت و کنترل خارج از قاعده است و این کار کردن خارج از قاعده تبعات خود را به صورت انباشته در آینده نزدیک نشان می‌دهد.
در واقع اگر به پیامدهای اجرای ناصحیح بازارگردانی توجه کنیم که با اجرای ناقص بازارگردانی ممکن است به یکباره سهم شرکتی نشست کند، یا بی‌دلیل در جهت منفی و یا مثبت حرکت کند! (درست مثل شرکتی که می‌خواهد وارد گره معاملاتی شود و این حرکت بازارگردان نمی‌گذارد که به سمت قیمت واقعی خود حرکت کند.) خارج از آنکه بخواهد به حجم معاملات کمک کند و یا به سمت و سوی شاخص کمک کند، فعالیتی غیر معمول و نابهنجار محسوب می‌شود. ضمن اینکه حرکت هماهنگ عرضه حقوقی‌ها برای جلوگیری از رشد روزانه شاخص در این راستا که همواره بازار یا صف خرید باشد یا صف فروش، منطقی نیست؛ چرا که بازارگردانی اصول خود را دارد. در این میان عرضه‌های هماهنگ نیز سبب ایجاد آشفتگی در بازار می‌شود و می‌تواند محرکی منفی برای فروش‌های هیجانی باشد. وظیفه بازارگردان این است که در هر حالت به صورت روزانه تعداد مشخصی از نظام معاملاتی را برقرار کنند، اما اینکه حتما باید صف خرید و یا صف فروش را به صفر تابلو تبدیل کند، این بازارگردانی معنایی ندارد.