بلیط هواپیما

ادبيات؛ برنده‌ترين سلاح مشروطه‌خواهي


وحيد استرون
انقلاب مشروطه به‌غير از همه دستاوردهاي سياسي که براي ايران به همراه داشت، در حالت حداقلي يکي از بزرگترين دستاوردهاي آن را مي‌توان ظهور شاعران و نويسندگاني دانست که در مجامع سياسي منکر «منورالفکر» بودنشان مي‌شدند، به دل مردم کشاند، هر چند که آن‌ها نقشي بزرگ در پيروزي و امضاي فرمان مشروطيت توسط شاه قاجار داشتند. در اين ميان  اشعار آنها را مي‌توان نقاط قوت جنبشي دانست که به ايران گَرد «دموکراسي ايراني» پاشيد. اگر امروز پس از گذشته 116 سال از اين جنبش سخن به‌ميان مي‌آيد به دليل دگرديسي هاي سياسي و فرهنگي است که مجلس ملي را راه‌اندازي نمود يا جهانگير خان صور اسرافيل و ميرزاده عشقي و... را با شهادت‌شان به مردم ايران شناساند.
جنبشي که امضاي آن توسط مظفرالدين شاه، شايد يکي از دستاوردهاي آن حضور احمدشاه در جايگاه متهم و در مقابل يک روزنامه‌نگار (فرخي يزدي) بود. شاعران و نويسندگان در آن زمان، به جايگاه رفيعي در جامعه رسيده بودند و اشعار و نوشته‌هاي آن‌ها به‌شکل شعر (به‌عنوان تنها رسانه مردم در آن زمان) برروي کاغذ که اغلب آن‌ها به صورت طنز، سرود‎هاي عاميانه و محاوره دست به‌دست مي‌شد. در حقيقت اين زبان از شعر بيشتر تکيه بر طنز و شيوه مکتبي داشت و مي‌توان اين بازگشت شعر را همان روش شاعران سده چهارم و پنجم و ششم هجري دانست.
به‌عنوان مثال‌ در سال 1906 که مظفرالدين شاه فرمان مشروطه را امضا کرد، پسري 20 ساله در وصف اين اتفاق چنين سرود: «کشور ايران ز عدل شاه مظفر/ رونقي از نو گرفت و زينتي از سر.../ پادشه داد گر مظفر دين شاه/ خسرو روشن‌دل عدالت‌گستر.../ مجلس آراست کاندرو ز همه ملک/ انجمن آيند بخردان هنرور.../ احسنت اي پادشاه مملکت آراي/ احسنت اي خسرو رعيت‌پرور...» بعدها ملک الشعراي بهار در راستاي همين فعاليت به يکي از بزرگترين شاعران کشور در دوره معاصر تبديل شد.  همچنين نقش شاعراني همچون ايرج ميرزا، سيداشرف گيلاني، عارف قزويني، علي‎اکبر دهخدا، ميرزاده عشقي، فرخي يزدي، ابوالقاسم لاهوتي، ميرزا عبدالرحيم طالبوف تبريزي، اديب الممالک، زين‎العابدين مراغه‎اي، جهانگيرخان صور اسرافيل و حتي پروين اعتصامي را مي‌توان از جمله شاعراني نامبرد که با نقش پرچمداران سياسي و مصلحان اجتماعي را ايفا کردند و اغلب آن‎‎ها از بياني صريح و تند براي انتقاد از صاحبان قدرت زمانه خود بهره بردند.

يا از اشعار مشهور ديگر مي‌توان در آغاز استبداد صغير پس از مرگ مظفرالدين نشاه نام برد، زماني که کشمکش ميان شاه و مجلس سرانجام منجر به کودتاي ژوئن 1908 شد و مشروطه‌خواهان يکي پس از ديگري دستگير و اعدام مي‌شدند جهانگير خان، سردبير «صوراسرافيل» ‌و دوست نزديک دهخدا که موفق شد کشور را ترک کند، دهخدا در سوئيس در مدح او سرود: «اي مرغ سحر چو اين شب تار/ بگذاشت ز سر سياهکاري/ وز نفخه روح‌بخش اسحار/ رفت از سرخفتگان خماري/ بگشوده گره ز زلف زرتار/ محبوبه نيلگون عماري/ يزدان به کمال شد پديدار/ و اهريمن زشتخو حصاري/ يادآر ز شمع مرده يادآر» همچنين اديب‌الممالک فراهاني شاه را در يک قصيده طولاني و نيشدار خطاب قرار داد:  «امروز که حق را پي مشروطه قيام است/ بر شاه محمدعلي از عدل پيام است/ کاي شه به زمينت زند اين توسن دولت/ کامروز به زير تو روان گشته و رام است.../ کارتو تمام است و نداني که از آن روز/ شاهي تو و دولت و ملک تو تمام است.../ و آن شعله که از توپ تو افتاد به مجلس/ زودا که برافروخته‌ات در به خيام است.../ از زخم تو خون در جگر شيرخدا شد/ وز تير تو آمد به دل خير انام است.../ ما بر مثل آل‌محمد شده مقهور/ تو همچو يزيدستي و اين شهر چو شام است...» اما يکي از اشعار ماندگار جنبش مشروطه که هيچگاه شاعر آن شناخته نشد، «سيصد‌ گل سرخ و يک گل نصراني/ ما را ز سر بريد‌ه مي‌ترساني/ ما گر ز سر بريد‌ه مي‌ترسيد‌يم/ د‌ر مجلس عاشقان نمي‌رقصيد‌يم» بود.
روايت‌هاي زيادي از اين رباعي وجود دارد، ولي يکي از معتبرترين آن‌ها مربوط به «کشته شده آمريکايي جنبش مشروطه ايران» هوارد‌‌ باسکرويل؛ ﻣﻌﻠﻢ 23 ﺳﺎﻟﻪ آﻣﺮﯾﮑﺎﯾﯽ ﮐﻪ د‌ر ﭘﺎﯾﯿﺰ 1908 ﺑﻪ د‌ﻋﻮت ﻣﺪرﺳﻪ ﻣﻤﻮرﯾﺎل ﺗﺒﺮﯾﺰ براي ﺗﺪرﯾﺲ ﺗﺎرﯾﺦ ﺑﻪ اﯾﺮان آﻣﺪ، بود. ورود‌ او ﺑﻪ اﯾﺮان ﻣﻘﺎرن ﺑﺎ د‌‌وره‌اي ﺑﻮد‌ ﮐﻪ ﻣﺤﻤﺪﻋﻠﯽ‌ﺷﺎه قاجار د‌ر ﺗﻬﺮان، ﻣﺠﻠﺲ را ﺑﻪ ﺗﻮپ ﺑﺴﺖ و اﺳﺎس ﻣﺸﺮوﻃﻪ را ﺑﺮﭼﯿﺪ و د‌وره اﺳﺘﺒﺪاد‌ ﺻﻐﯿﺮ را د‌‌ر اﯾﺮان ﺣﺎﮐﻢ ﮐﺮد‌. ﺑﺎﺳﮑﺮوﯾﻞ د‌ر ﻣﺪرﺳﻪ ﺗﺎرﯾﺦ ﻋﻤﻮﻣﯽ د‌رس ﻣﯽد‌اد‌، اﻣﺎ ﺑﻪ ﺧﻮاﺳﺖ ﺷﺎﮔﺮد‌ان ﻣﺪرﺳﻪ و ﻣﻌﻠﻤﺎن ﻣﺪرﺳﻪ ﻣﺎﻧﻨﺪ ﻣﺮﺣﻮم ﺷﺮﯾﻒزاد‌ه ﺗﺪرﯾﺲ ﺣﻘﻮق ﺑﯿﻦ‌اﻟﻤﻠﻞ را ﻧﯿﺰ ﺑﺮ ﻋﻬﺪه ﮔﺮﻓﺖ. او ﺳﺮاﻧﺠﺎم د‌ر 30 ﻓﺮورد‌ﯾﻦ 1288 د‌ر ﻧﺒﺮد‌ ﺳﻨﮕﯿﻨﯽ ﮐﻪ ﺑﯿﻦ ﻣﺸﺮوﻃﻪ‌ﺧﻮاﻫﺎن و ﻓﻮج ﻧﺠﺎت د‌ر ﮔﺮﻓﺖ، ﺑﺮ اﺛﺮ ﺷﻠﯿﮏ ﮔﻠﻮﻟﻪاي ﺑﻪ ﺳﯿﻨﻪ اش ﮐﺸﺘﻪ ﺷﺪ. ﻣﺮگ ﺑﺎﺳﮑﺮوﯾﻞ ﺑﺮاي ﺗﺒﺮﯾﺰيﻫﺎ ﺳﺨﺖ ﻧﺎﮔﻮار ﺑﻮد‌، تشييع ﺟﻨﺎزه ﺑﺎﺷﮑﻮﻫﯽ ﺑﺮاي او د‌ر ﺗﺒﺮﯾﺰ ﺑﻪ راه اﻓﺘﺎد‌ و او را د‌ر ﮔﻮرﺳﺘﺎن ارﻣﻨﯽﻫﺎي ﺗﺒﺮﯾﺰ د‌ﻓﻦ ﮐﺮد‌ﻧﺪ.  
*روزنامه‌نگار