ازدواج سفید یا سیاه؟!
[شهروند] «ازدواج سفید» معادل نوعی پیوند شبهزناشویی، همخانگی و همزیستی است که طرفین در آن تعهدی قانونی یا شرعی ندارند بلکه صرفا به شکل قراردادی نانوشته قرار است همخانه شوند یا با هم باشند تا نیازهای عاطفی و جنسی خود را تأمین کنند. این نوع همزیستی به هیچ وجه در فرهنگ ایرانیاسلامی و تاریخ ما سابقه ندارد چراکه از منظر دینی، نامشروع به شمار میآمده است، اما بعد از حضور خزنده آن در جامعه ایرانی بهویژه در یک دهه اخیر، جامعهشناسان تحلیلهایی دربارهاش نوشتند و آن را محصول سبک زندگی غربی دانستند. واقعیت این بود که «ازدواج سفید» در جهان هم سابقه زیادی نداشته و گسترش آن به حدود 60سال قبل برمیگردد؛ زمانی که نظام سرمایهداری در آمریکا موجبات خیزش جنسی 1960را رقم زد. آنچه در ادامه میخوانید بررسی سابقه ماجرا و چرایی آن است، همراه با اظهارنظرهایی درباره اهمیت نظام خانواده و پدیده «ازدواج سفید» از فاطمه موسوی، روانشناس و کارشناس علوم تربیتی.
نظام سرمایهداری و اختراع قرص ضدبارداری
پیش از ترفند تولیدوفروش قرص ضدبارداری، بعضی متفکران سکولار در این عرصه، ماجرا را تئوریزه کرده بودند. مهمترینشان نیز روانشناسی بود به نام ویلهلم رایش که با کتاب «سکسؤالیته در نبرد فرهنگی» در سال 1936، این جریان را آغاز کرده بود. به این ترتیب «انوید» بهعنوان نخستین قرص ضدبارداری در سال 1960وارد بازار شد و بسیاری از سنتهای پیشین را بر هم زد. اول اینکه زنان مجرد با استفاده از آن میتوانستند روابط جنسی خود را پنهان نگه دارند و دوم اینکه روابط خارج از ازدواج بین زوجین نیز میتوانست مخفی بماند. نظام سرمایهداری در آمریکا نیز میتوانست نیروی کار بیشتری برای سودآوری بیشتر فراهم کند؛ از آن جهت که فرزندآوری عموما به این رویه لطمه میزد و زنان باردار و صاحب فرزند نیز مانعی برای کار بیشتر بودند. فاطمه موسوی در اینباره میگوید: «ببینید، اگر به سابقه ماجرا هم نگاه کنید، متوجه خواهید شد زمینههای بهرهبرداری بیشتر از زنان چیده شده بود. یعنی همانطور که خودتان هم اشاره کردید، میشود به دهه 60آمریکا بروید و سابقه خیلی از تعابیر و مفاهیمی را که بعدا در نقاط دیگر جهان گسترش پیدا کرد، جستوجو کنید. منتها صحبت من این است که نتایج آن را اگر برای نسل جوان توضیح بدهیم، شاید بیشتر قانع شوند. ضمن اینکه باید اجازه بدهیم هر چیزی دلشان خواست بپرسند. مثلا همین چند وقت پیش یکی از شاگردان من خیلی رک و صریح از من پرسید خب چه چیزی پیش میآید اگر خانواده از بین برود؟ اصلاً برود؟! ما نباید در مقابل این سؤالات حالت تدافعی بگیریم. برای همین برای او توضیح دادم نخستین نقطه اتکای تربیت درست انسان در خانواده سالم شکل میگیرد. پس وقتی فردی در یک خانواده پرآشوب و تنش به دنیا بیاید، احتمال اختلالات روانی در آینده هم طبیعتا برایش بیشتر است.»
صنعت پورنوگرافی با 97میلیارد دلار سود
اولین مقاومتها علیه این اقدام نیز توسط واتیکان شکل گرفت که بیفایده بود. همزمان جنبشهای چپ در جهان نیز که آینده بیبندوباری جنسی را به نفع نظام سرمایهداری میدیدند، علیه آن موضع گرفتند. با این حال چرخه سود و سرمایه به نفع سرمایهداری چرخید و زمینه خیزش جنسی فراهم شد. در نخستین گام نیز نتایج خود را نشان داد؛ به این ترتیب که بیمیلی به ازدواج در کشور آمریکا در میان افرادی که رابطه جنسی قبل ازدواج داشتند، 8برابر دیگران و آمار طلاق در میان این افراد نیز به 16برابر سایرین رسید. با از هم پاشیدن نظام خانواده به این ترتیب همزمان دو امتیاز برای نظام سرمایهداری فراهم شد؛ اول، بهرهبرداری از نیروی کار بیشتر زنان بیفرزند و مجرد و دوم، گسترش صنعت پورنوگرافی. آخرین آمار مربوط است به سال 2022که حدود 30درصد ترافیک اینترنت جهانی صرف دانلود فیلمهای پورن شده است و درآمد صنعت پورنوگرافی نیز حدود 97میلیارد دلار سودآوری داشته است. فاطمه موسوی در اینباره میگوید: «بیبندوباری جنسی دقیقا به از بین رفتن خانواده منجر میشود و همانطور که گفتم از بین رفتن خانواده، ضریب تربیت ناسالم فرزندان را بالا میبرد. به این ترتیب نسلهای آینده ناگزیر در معرض انواع اختلالات روانی قرار میگیرند. مثلا یکی دیگر از مسائلی که بعضی نوجوانها امروز مطرح میکنند این است که تن و بدن ما، متعلق بهخود ماست و میتوانیم دربارهاش تصمیم بگیریم. من به آنها نمیگویم تو تحتتأثیر فرهنگ غرب هستی و خودت نمیدانی که چطور دارند مغزت را شستوشو میدهند، درحالیکه واقعیت همین است، اما در عوض برایش توضیح میدهم که بدن تو تحت اختیار توست اما همزمان غریزه، خواستهها، وراثت، محیط، تبلیغات و هزار مؤلفه دیگر هم دارند دربارهاش تصمیم میگیرند. پس حواست باشد بدن تو درست است که متعلق به توست، اما اتفاقا گاهی تو نیستی که دربارهاش تصمیم میگیری بلکه غرایز تو یا دیگراناند که دارند درباره بدنت تصمیم میگیرند و اینطور به تو القا میکنند که خودت تصمیم گرفتهای! این خطرناکترین روش است که امروزه دارند بین نوجوانهای ما رایج میکنند که فکر کند خودش تصمیم میگیرد، اما درواقع با تبلیغات به جایش تصمیم میگیرند.»
این یک دروغ بزرگ است!
یکی دیگر از نتایج تصمیمات نظام سرمایهداری که از ایالات متحده آغاز شد و به دیگر نقاط جهان نیز سرایت پیدا کرد، پدیده «ازدواج سفید» بود. پدیدهای که فرد میتوانست بدون هزینههایی که عرف بر او وارد میکند، روابط عاطفی و جنسی خود را با فردی دیگر شروع کند. این پدیده که محصول مستقیم سبک زندگی غربی بود که وارد جامعه ما نیز شده است. فاطمه موسوی درباره خطرات این پدیده میگوید: «شما در ازدواج شرعی، رسمی و قانونی، به یکسری قراردادها پایبند میشوید. یعنی در همان قدم اول برای شما مسئولیت بهدنبال میآورد. کاری نداریم به اینکه عدهای ممکن است مسئولیتپذیر نباشند یا تعهد نداشته باشند اما حداقل قبل از ازدواج شرعی و قانونی، میدانند که باید تن به مسئولیت بدهند. حالا وقتی همخانگی با فردی را برای تأمین روابط عاطفی و جنسی شروع کنید و مسئولیتپذیری را از آن حذف کرده باشید، نخستین ضربه را به همین رابطه زدهاید. پس چرا میگوییم «ازدواج سفید» یک وضعیت ناپایدار و ناایمن برای روان هر دو نفر است. چون احساس امنیت طرفین نسبت به همدیگر در آن پایین است؛ برای اینکه مسئولیت ازدواج را نپذیرفتهاند. برای همین هم هست که اسم «ازدواج سفید» را به شکلی موذیانه روی آن گذاشتهاند. درحالیکه این رابطه اصلاً ازدواج نیست! ولی این اسم را گذاشتهاند تا به افراد القاء کنند این ازدواج، راحتتر است و مشکلاتش نسبت به ازدواج عرفی کمتر! این یک دروغ بزرگ است! »
عدم امنتیت روانی
فاطمه موسوی در ادامه می گوید : « این رابطه از همان ابتدا، با عدمامنیت روانی برای طرفین همراه است. چون هیچکدامشان تعهدات بالایی به هم ندارند و هر زمان که دلشان خواست، میتوانند آن را به هم بزنند، البته ممکن است کسی بگوید خب راحتتر است، هزینهای ندارد! بله، راحتتر است اما به لحاظ روانی، همین نبود ایمنی که شما دائم با خودتان در طول یک رابطه همراه میکشید، باعث میشود ناخودآگاه دائم در حال تجربه تنش باشید. خطر بعدی این است که وقتی این روابط طولانی میشود، سن طرفین بالاتر میرود و فرصتهای ازدواج رسمی را هم از آنها میگیرد. به این ترتیب بعد از مدتی فرد با احساس حسرت، دستوپنجه نرم میکند و طرف مقابل را دلیل بر باد رفتن فرصتهای خودش میبیند! درحالیکه همین قبول نکردن مسئولیت و تن دادن به همخانه شدن با دیگری، باعث از دست رفتن فرصت شده است. در این مواقع همخانهها دو کار میکنند؛ یا رها میکنند که دیگر سنشان بالا رفته و فرصتهای ازدواج رسمیشان پایین آمده و حتی به صفر رسیده، یا اینکه تلاش میکنند به هر قیمتی شده این رابطه ناسالم را ادامه بدهند که خودش مشکلات بعدی را بهدنبال میآورد. ضمن اینکه این شرایط برای خانمها بهشدت بدتر است. من همیشه گفتهام هزینههای عاطفی، روانی و جنسی که افراد در این لغت شوم «ازدواج سفید» متحمل میشوند، بهمراتب بیشتر از آقایان است. ضمن اینکه به تجربه میگویم مردها بیشتر رابطه را ترک میکنند چون فرصت ازدواج رسمی برایشان بالاتر است. به این ترتیب زن، تنها میماند با کولهباری از مشکلات روانی. چرا؟ برای اینکه نخواسته مسئولیتپذیر باشد و به قول خودش میخواسته از زیر بار ازدواج رسمی در برود! حالا من از شما میپرسم؟ اینکه ما مسئولیت پدیدهای را بپذیریم بهتر است یا اینکه به راحتی ظاهری یک رابطه تن بدهیم و بعدها با هزار مشکل دیگر مواجه شویم؟ در کنار اینها اضافه کنید مشکل وجود فرزند را. اگر هم فرزندی در این رابطه به دنیا بیاید، یا باید به سقطجنین تن بدهند که باز هم مشکلات قانونی دارد و حتی آسیبهای جسمی آن برای مادر است. یا اینکه نتوانند و ناچار بهخاطر فرار از این مسائل، به ازدواج رسمی تن بدهند. آنوقت چه اتفاقی میافتد؟ ما باید بدانیم مشکلات فرزند غیرمشروع، فقط «غیرمشروع» بودن رابطه زوج نیست، بلکه دوباره انبوه مشکلات تربیتی را برای آن طفل معصومی که به دنیا آمده پیش میآورد؛ از زیر بار نرفتن پدر و مادر برای پرورش، بیمهری به آن بچه، نبود خویشاوند و هزار و یک مشکل دیگر. یعنی هم در حق خودشان بد میکنند، هم در حق آن فرزند و هم در مقابل جامعهای که قرار است چنین فرزندی را با انواع تنش بزرگ کنند و تحویل جامعه بدهند.»

