جایگاه جیوتیش در اخترشناسی

احسان ابراهیمیان دانشجوی دکتری کیهان‌شناسی اختربینی از نظر علم مدرن درست است یا غلط؟ به نظر من هیچ کدام! اختربینی از نظر علم بی‌مبنا و حتی بی‌معنی است. بیایید ماجرا را کمی از گذشته نگاه کنیم؛ اختربینی در گذشته کاملا پذیرفتنی بود، چراکه ارتباط اوضاع آسمان و زمین در آن زمان هم کاملا آشکار بود؛ مردمان آن زمان آگاه بودند که آب‌وهوا و در نتیجه زمان‌های مهم کشاورزی کاملا به موقعیت خورشید در میان ستارگان وابسته است، حتی ارتباط موقعیت ماه و جزر و مد دریاها برای برخی تمدن‌های دریانورد شناخته شده بود. اگر این ارتباط زمین و آسمان را عمومی‌تر کنیم، می‌توان به راحتی نتیجه گرفت که موقعیت سیارات و ستارگان رویدادهای دیگری مثل سرنوشت جنگ‌ها و پادشاهان را هم تعیین می‌کردند.
اما پذیرفتنی بودن اختربینی در گذشته حتی از این هم فراتر است. در  کیهان‌شناسی قدیمی جهان شبیه کره‌هایی تو در تو تصور می‌شد؛ کره‌های سماوی از جنس ماده‌ای شیشه‌ای بود و سیارات روی این کره‌ها قرار داشتند و گردش سیارات به دور زمین درواقع گردش این کره‌های شیشه‌ای بود. بیرونی‌ترین کره، کره‌ای بود که ستاره‌ها روی آن قرار داشتند و توسط یک محرک ثابت به حرکت درمی‌آمد، سپس این حرکت لایه لایه از بالا به پایین و نهایتا به زمین می‌رسید و این منبع تمام حرکات زمینی بود (در کیهان‌شناسی قدیمی حرکت معنایی عام‌تر دارد. هر تغییری حرکت محسوب می‌شود؛ برای مثال فرآیند رشد درخت درواقع نوعی حرکت است). با توجه به اینکه منبع تمام رویدادها و تغییرات زمینی از بالا بود و کره‌های سماوی جو سیارات این حرکت را به زمین منتقل می‌کردند، این کیهان‌شناسی مبنایی کاملا استوار برای این باور ایجاد می‌کرد که موقعیت ستارگان و سیارات در آسمان کاملا سرنوشت رویدادهای زمینی را معین می‌کند. هر چند حتی در گذشته نیز بسیاری تأکید می‌کردند که اختربینی با وجود پذیرفتنی بودنش، احتمالا درست نیست اما سلسله تحولاتی که با پیشنهاد کوپرنیک آغاز می‌شود و با ظهور مکانیک نیوتنی به اوج خود می‌رسد، این مبنای استوار برای اختربینی را به‌طور کامل فرو می‌ریزد.   پیشنهاد کوپرنیک آغاز برانداختن قسمت‌های مهمی از کیهان‌شناسی قدیمی بود، برای مثال رد کردن این ایده که کره‌های تو در تو به مرکزیت زمین حرکت را به سطح زمین می‌آورند؛ همین مخالفت جدی پیشنهاد کوپرنیک با شبکه باورهای آن زمان باعث شد کوپرنیک در ارایه پیشنهادش تردید کند، اما نهایتا پله پله قسمت‌هایی از این شبکه باورها که با پیشنهاد کوپرنیک ناسازگار بود به همراه خود پیشنهاد کوپرنیک تغییر کرد. با کارهای کپلر نظام خورشید مرکزی صورت ریاضی دقیقی به خود گرفت و با کارهای دکارت و تیکو براهه و گالیله و دیگر اخترشناسان هم مبنای ریاضی و هم مبنای تجربی مناسبی برای نظام خورشید مرکزی فراهم شد. نهایتا نیوتن با کنار گذاشتن کامل این باور که بین طبیعت زمین و آسمان اختلاف اساسی وجود دارد، نشان داد که همان معادلات و قوانینی که سقوط سیب و حرکت پرتابه را روی زمین توضیح می‌دهد، می‌تواند حرکت سیارات به دور خورشید را هم توضیح دهد.
با این اوصاف راه برای پذیرفتن این ایده باز می‌شود که سیارات، نه از عناصری لطیف و آسمانی و آن‌جهانی بلکه از همان عناصری ساخته شده‌اند که روی سطح زمین هم یافت می‌شوند و سیارات اساسا کره‌های مادی از جنس مواد زمین هستند. حتی ستاره‌ها هم نه اشیایی رمزآلود بلکه گوی‌هایی آتشین درست مثل خورشید هستند که بسیار دورند و در فضای بیکران پخش شده‌اند. آنها هیچ حرکتی به زمین منتقل نمی‌کنند بلکه خودشان تحت فرمان قوانینی حرکت می‌کنند که حرکات روی زمین را هم پیش می‌برند. البته اینها صرفا ایده نیست؛ مشاهدات بعدی این موضوع را تأیید کرد که جنس سیارات و ستارگان چیزی جز جنس مواد زمین نیست (تمام فضاپیماهایی که روی سیارات دیگر نشستند این موضوع را تأیید می‌کنند). واضح است که با این توصیفات از سیارات و ستارگان، به سختی می‌توان اختربینی را ایده‌ای پذیرفتنی یافت. علم جدید هیچ مبنایی فراهم نمی‌کند که اختربینی را بفهمیم. از دید شبکه باورهای علم جدید، اختربینی نه‌تنها بی‌مبنا بلکه بی‌معنی و نامفهوم است. به همین جهت اختربینی پذیرفته نیست، حتی اگر مطالعاتی واقعا همبستگی بین موقعیت سیارات در صور فلکی و رویدادهای زمینی را با رعایت تمام ضوابط یک مطالعه آماری نشان بدهد باز هم پذیرش اختربینی در علم جدید به دلیل بی‌ربطی آن با شبکه باورها امری کاملا پذیرفته نیست.
شاید وسوسه شوید و بگویید پیشنهاد کوپرنیک هم با شبکه باورهای آن زمان تناقض داشت، اما نهایتا پذیرفته شد، ولی شما از این حقیقت چشم می‌پوشید که پیشنهاد کوپرنیک نهایتا جهان را ساده‌تر توصیف می‌کرد و سودی عظیم در پی پذیرش پیشنهاد او و دور انداختن قسمت‌های ناسازگار شبکه باورها بود و حتی مشاهدات بعدی همگی آن را تأیید کرد. اما در مورد اختربینی چه سودی وجود دارد که باور کنیم موقعیت ظاهری کره‌هایی سنگی درست مثل زمین در میان ستارگانی که به تصادف در فضا پخش شده‌اند و حرکت می‌کنند، روی سرنوشت ما تأثیر دارد؟ چه سودی دارد که اختربینی را همچون وصله‌ای نامربوط درون شبکه باورهای خود جای دهیم؟ چه چیزی آن‌قدر ارزش دارد که به خاطر آن مبنای تمام مشاهدات و تکنولوژی‌های جهان امروز را نادیده بگیریم؟ چه سودی غیر از اینکه عده‌ای شیاد جیب خود را با اختربینی پر می‌کنند؟