شکست بزرگ امریکا در دولت‌-ملت‌سازی برای افغانستان

فروپاشی سریع دولت اشرف غنی که چند روز پس از فرار شبانه نیرو‌های امریکایی از فرودگاه بگرام اتفاق افتاد و همچنین تنها ماندن احمد مسعود در دره پنجشیر و سرکوب آنچه او به عنوان مقاومت ملی از آن یاد می‌کرد، نشانگانی آشکار و پررنگ از شکست امریکایی‌ها در دولت‌سازی و ملت‌سازی در افغانستان است.
این درحالی است که سران کاخ سفید با حمله به افغانستان و اشغال ۲۰ ساله آن موجب وارد شدن خسارت‌های سنگین مالی و جانی به کشور‌های امریکا و افغانستان و حتی عقب‌ماندگی و ممانعت از توسعه و رشد این کشور‌ها شدند که اختصاص ۷۰۰ میلیارد دلار به ترمیم و بازسازی زیرساخت‌های حیاتی امریکا از سوی جو بایدن و طرح چندباره این ضرورت توسط دونالد ترامپ تأیید این مسئله می‌باشد.
چنین خسارت‌ها و فجایعی ریشه در شکست و ناکامی‌های کاخ سفید در دولت‌سازی و ملت‌سازی در افغانستان بر خلاف اشغال ۲۰ ساله و صرف هزینه‌های سنگین مالی دارد که به اعتراف خود آنان، بیش از ۲۴۰۰ سرباز امریکایی کشته شده و ۲ هزارمیلیارد دلار از پول مالیات‌دهندگان امریکایی میزان اعلامی و علنی آن است. حال آنکه تعداد کشته‌های واقعی بیش از ۷۵۰۰ نظامی امریکایی و هزینه‌های مالی بیش از ۳ هزار میلیارد دلار می‌باشد.
گرچه برای پوشاندن این شکست، بایدن مدعی است که امریکایی‌ها هیچ‌گاه دولت‌سازی در افغانستان را دنبال نمی‌کرده، اما ادامه حضور امریکا در افغانستان، پس از شکست اولیه و براندازی حکومت طالبان که در همان سال ۲۰۰۱ انجام و وضعیت تا ۲۰۰۳ تثبیت شده بود و تلاش برای حضور دائمی در افغانستان با انعقاد معاهده همکاری استراتژیک به تنهایی گویای وجود چنین هدف و اراده‌ای بوده که البته پیش از این توسط بوش کوچک در شرایط غرور ناشی از اشغال افغانستان در سال‌های اولیه شکست طالبان، علنی و اعلام شده بود.


کما اینکه انتقاد جوزپ بورل، مسئول سیاست خارجی اتحادیه اروپا که از بایدن در نفی مأموریت امریکا برای دولت‌سازی در افغانستان و این گفته او که ایالات متحده طی ۲۰ سال، روزی ۳۰۰ میلیون دلار در افغانستان خرج کرد که نتیجه آن بسیار اندک و ناچیز بود، اشاره به همین شکست بزرگ دارد.
همان‌گونه که تونی بلر، نخست‌وزیر انگلیس در زمان حمله به طالبان و نحوه خروج امریکایی‌ها از افغانستان اعلام کرد: «غرب نباید آنچه را که ما در افغانستان انجام دادیم، در کشور‌های دیگر انجام دهد.» همچنین او به صراحت دولت‌سازی را خواسته اشغالگران غربی اعلام کرد، آنجا که گفت: «شاید رهبران نسل من ساده‌لوح بودند که فکر می‌کردند، کشور‌ها می‌توانند دوباره ساخته شوند.» تأسف او از این شکست آنگاه روشن‌تر می‌شود که می‌گوید: «خروج امریکا از افغانستان به دشمنان ما نشان می‌دهد که دوران ما به پایان رسیده است.»
عواملی که این شکست بزرگ و زمینه‌ساز بازگشت مجدد طالبان به عرصه قدرت و آن هم با مذاکره و توافق مجدد، یعنی شکست در دولت‌سازی و ملت‌سازی را رقم زد، می‌توان در موارد زیر جست‌و‌جو کرد:
۱- تلاش برای تشکیل دولت دست‌نشانده به‌جای دولت ملی: امریکا و متحدان غربی آن، بی‌توجه به تغییرات سیاسی ناشی از دوران جهاد و تغییرات اجتماعی و فرهنگی مردم افغانستان، صرفاً با نگاه به سابقه تاریخی پشتون‌ها در حاکمیت و با تصور ایجاد رقابت بین دو جناح پشتون یعنی ابدالی‌ها و غلجایی‌ها با براندازی طالبان پشتون، دولت پشتون احمد کرزای را سرکار آوردند که تنها امتیازش تحصیل و حضور چندساله در امریکا بود و همان انحصارگرایی طالبان را در عدم پذیرش سایر اقوام و گروه‌ها در قدرت نداشت و در ادامه نیز اشرف غنی جایگزین او شد که نه با انتخابات که صرفاً با اعمال سیاست و بی‌توجهی به انتخاب واقعی مردم به منصب ریاست‌جمهوری گمارده شد.
این اشتباه تاریخی تنها به شکاف‌های قومیتی و گسستی دامن زده که هم مغایر مشروعیت دولت و هم انسجام و اتحاد ملی بود.
۲- شکل‌گیری نوعی استبداد متکی بر بیگانه به‌جای دولت ملی که نه‌تن‌ها رقابت را ذیل جمهوریت نمی‌پذیرفت بلکه حتی تصفیه‌حساب درون قبیله‌ای را با کمک بیگانگان با خشونت پیش برده و نه تنها نفرت از بیگانه بلکه نفرت از خود را در این وابستگی به بیگانه و فشار بر مردم دامن می‌زد.
۳- بی‌توجهی به فرهنگ بومی و مردمی افغانستان و تلاش امریکا و متحدان غربی آن برای تغییرات فرهنگی به نفع اشاعه ارزش‌های غربی و استحاله فرهنگی افغانستان که خروجی آن پدید آمدن نوعی بحران هویت در بخش‌هایی از جامعه افغان و مقاومت و هراس فرهنگی در بخش عمده وابسته به فرهنگ سنتی و تاریخی بود. این بی‌توجهی به نوعی گسست و فاصله فکری - فرهنگی و بدبینی و انزجار نسبت به دولت افغانستان و بیگانگان نیز منتهی و نوعی شکاف بین مردم – مردم و مردم – دولت را پدید می‌آورد. بخشی از جامعه که پذیرای ارزش‌های غربی شدند، امروز با بخش دیگری از جامعه خود احساس بیگانگی کرده و با سقوط دولت غربگرا یا وابسته به غرب، خود را مجبور به مهاجرت و ترک وطن می‌بیند و بخش دیگری از جامعه در مقابل اقدامات تبلیغی و فرهنگی طالبان سکوت پیشه کرده و حتی همراهی نشان می‌دهد.
۴- بخل ورزیدن در واگذاری میدان به نهاد‌ها و ساختار‌های افغانی و بومی و حفظ انحصار برای امریکا که در ارتش و پلیس نتایج آن بسیار آشکار بود و، چون تمامی امور به مجرای امریکایی وصل بود، با فرار امریکا شیرازه امور به سرعت فرو پاشید و با وجود ۳۵۰ هزار نظامی در ارتش و پلیس افغانستان، طالبان به سرعت کنترل ولایات و سرانجام کابل را به دست گرفت و ارتش دولت افغانستان هیچ مقاومتی نکرد.
۵- ترجیح ملاک‌های قومیتی و وابستگی بر صلاحیت و توانمندی در واگذاری مناصب که نه تنها به شکاف‌ها و اختلاف‌های قومیتی دامن می‌زد، بلکه موجب شکل‌گیری فساد گسترده و نارضایتی مردم از دولت دست نشانده و رنگ باختن منافع و مصالح ملی در فرآیند فساد – نارضایتی شده و نه تنها بی‌تفاوتی مردم نسبت به دولت اشرف غنی بلکه تعارض و مخالفت آنان را نیز برمی‌انگیخت. چرا که این ترجیح در ساختار حاکمیت به توزیع ناعادلانه قدرت و ثروت نیز دامن زده و مخل روند ملت‌سازی ذیل یک حکومت مشروع به حساب می‌آمد؛ و حال طالبان نیز باید از سرانجام امریکا و دولت دست‌نشانده آن درس گرفته باشند که تفوق و برتری جویی قومی، زبانی و نژادی در کشوری که متشکل از چندین قومیت است، باعث شکاف‌های عمیق اجتماعی، فرهنگی و سیاسی شده و عدم مشارکت و در نهایت تعارض و مخالفت را در سایر قومیت‌ها و اقوام برمی‌انگیزد که برای فائق آمدن بر آن، حمایت دولت‌های خارجی هم کفاف نمی‌دهد.
شاید کمک پاکستان امروز بتواند در دره پنجشیر موجب سرکوب یک قیام نوپا شود، اما مقابله با قیامی فراگیر و ملی حتی با زد و بند با امریکا نیز راه به‌جایی نخواهد برد و تکیه بر استبداد و تفنگ هم در جامعه‌ای که طعم آزادی را چشیده و ابزار آگاهی و فهم نامحدود در اختیار دارد نیز کاربردی نخواهد داشت.