روزگار سخت بیماران نباتی

آفتاب یزد- گروه اجتماعی: عملکرد جزیره‌ای بهزیستی و دیگر دستگاههای متولی خیلی وقت است که با انتقاد‌های زیادی همراه است اما همچنان به این موضوع رسیدگی نمی شود. بیمارانی که زندگی نباتی را تجربه می کنند، یعنی به کما رفته اند و درصورت مراقبت صحیح از این بیماران، احتمال زنده ماندن آن‌ها برای چندین سال وجود دارد، از جمله قربانیان این عملکرد‌های جزیره ای هستند که چند سالی است در رابطه با تعیین و تکلیف آن‌ها صحبت می شود، اما همچنان اقدامی صورت نمی گیرد! این بیماران که خیلی از آن‌ها از وضعیت مالی خوبی نیز برخوردار نیستند معمولا از بیمارستان‌های دولتی مرخص می شوند و خانواده‌هایشان هم توانایی رسیدگی به آن‌ها را ندارند!
> ساعت نزدیکی‌های 10 صبح**
از خیریه « بد سر پرست تنها تر است» تماس گرفته اند و اطلاع دادند که یک بیمار نباتی را از بیمارستان مرخص کرده اند و بیمار در سرمای پائیزی از صبح زود توی حیاط بیمارستان است. شماره همراه بیمار را می‌دهند. همراه بیمار دخترش است وقتی با او تماس می‌گیرم استیصال و غم در صدایش موج می زند، می‌گوید: «من در یک خانه 50 متری زندگی می کنم، نمی توانم پدرم را با این شرایطی که هر سه ساعت یک بار ساکشن می شود و زخم بستر دارد به خانه ببرم، شرایط نگهداری از او را ندارم و شرایط مالی ام هم امکان این را نمی‌دهد که بتوانم او را در بیمارستان خصوصی بستری کنم، واقعا درمانده‌ام و نمی دانم چه کاری انجام دهم! پرسنل بیمارستان می گویند به ما ربطی ندارد ما نمی‌توانیم بیمار شما را نگهداریم باید او را همین امروز از بیمارستان ببرید. از صبح پدرم را در حیاط نگه داشتند و هیچ کاری برای او انجام نداده اند. آمبولانس آماده است که پدرم را ببرد! هر چه می‌گویم تا فردا صبح به من فرصت بدهید تا با کهریزک هماهنگ کنم و بتوانم پدرم را آن جا بستری کنم به حرف ما گوش نمی دهند. واقعا نمی‌دانم چه کاری انجام دهم» صدای گریه اش با این که آرام است اما از پشت تلفن هم شنیده می شود. گریه‌ای که از ترس از دست دادن عزیز و استیصال است.
**


> ساعت نزدیکی‌های 11 صبح ورودی بیمارستان
وارد بیمارستان می شوم، یک بیمارستان دولتی که تقریبا در مرکز شهر قرار دارد و بیماران زیادی روزانه به آن مراجعه می کنند! هیچ کس جلو درب ورودی چیزی نمی پرسد. بنابراین راه ساختمان شماره پنج را در پیش می‌گیرم، خانمی که پدرش زندگی نباتی را تجربه می کند طی تماس تلفنی گفته که آن‌ها را از صبح رو به روی ساختمان شماره پنج نگهداشته اند و اجازه نمی دهند که جایی بروند. به ساختمان که نزدیک می شوم در اولین نگاه با بیماری برخورد می‌کنیم که در سرمای پائیزی روی تخت دراز کشیده و روی آن تنها یک پتوی مسافرتی کشیده شده، پرسنل بیمارستان می‌گویند: «به ما مربوط نیست بیمار را کجا می برید! فقط باید بیمارتان را از بیمارستان خارج کنید. اینجا بیمارستان دولتی است و ما نمی توانیم بیماری که زندگی نباتی دارد را نگهداریم!» هنوز هیچ کس پاسخگوی این سوال که «بیمار را باید کجا ببرند؟» نیست! یکی از همراهان بیمار که خود را دامادش معرفی می کند با صدای بلند خطاب به پرسنل و پرستارانی که بیمار و دخترش را دوره کرده اند می گوید:« پدر خانم من هر 3 ساعت باید ساکشن بشه و شما از صبح اونو با این اوصاف توی سرما نگه داشتین به خدا اگه بلایی سرش بیاد بیمارستانو رو سرتون خراب می‌کنم!» دختر که از شدت گریه چشم‌هایش ورم کرده با یاس و خواهش می گوید: «امروز پدرمان را نگه دارید تا ما بتوانیم جایی برای او دست و پا کنیم!» اما جواب پرسنل بیمارستان همان است که به خاطرش بیمار و همراهانش را از صبح در حیاط بیمارستان نگه داشته اند! به محض نزدیک شدن، دختر بیمار من را که می‌بیند به سمتم روانه می شود و خطاب به پرستاران می گوید دوست من خبرنگار است. من گفته ام بیاید تا از این کار شما گزارش تهیه کند و همین حرف کافی است! پرستار که قافیه را تنگ می‌بیند می‌گوید: « شما با کی هماهنگ کردین اومدین داخل؟ خانم رو ببرید حراست زنگ بزنید پلیس 110 بیاد» در این بین بادی شروع به وزیدن می کند و پتوی مسافرتی از روی بیمار کنار می رود، جسم نحیف بیمار که از قد کشیده او معلوم است روزگاری برای خود یلی بوده حالا آرام روی تختی دراز کشیده و حتی دستگاه‌ها را هم برای ادامه حیات از او دریغ می کنند! پرستار که نگاه من را به سمت بیمار می بیند با صدای بلند به پرستاران دیگر می گوید که بیمار را دوباره به بخش منتقل کنند و خودش هم سعی می کند که جلو دیدم را بگیرد و مانع دیدنم شود. ماموری از حراست می آید و من را به سمت دفتر حراست راهنمایی می کنند! این در حالی است که حالا بیمار بعد از نزدیک به 5 ساعت دوباره به بخش انتقال یافته اما هنوز معلوم نیست اگر کار پرسنل بیمارستان دولتی درست است پس چرا به محض دیدن خبرنگار بیمار را مخفی کرده و به بخش منتقل کرده اند؟! شاید هم آنها راست می‌گوید و دولت محترم باید فکری برای اینگونه بیماران داشته باشد فعلا قضاوت نمی‌کنیم.
**
> ساعت نزدیکی‌های 12 ظهر،
حراست بیمارستان دولتی
پرستار همراه من وارد دفتر حراست می شود و خطاب به رئیس حراست با تحکم می گوید:«زنگ بزنید پلیس 110 بیاید و این خانم را ببرد!» رئیس حراست هم که از این نحوه صحبت کردن پرستار کمی جا خورده است به او می‌گوید: «نیاز نیست شما کار من را به من گوشزد کنید» و با این اوصاف پرستار از اتاق حراست بیرون می رود.
سه مامور حراست همراه با داماد‌های بیمار نباتی در اتاق حضور دارند و رئیس حراست که به نظر مردی منطقی است وقتی کارت‌های شناسایی ام را چک می کند دلیل حضورم را در بیمارستان می پرسد. برای او توضیح می‌دهم که می توانستم خارج از بیمارستان مصاحبه ای با خانواده بیمار داشته باشم و همان را هم منتشر کنم اما دلیل حضورم در بیمارستان این است که توضیحات بیمارستان را هم در این خصوص بشنوم. رئیس حراست بعد از تائید حرف‌هایم می گوید:« بیمارستان تخت کافی برای ارائه خدمات به بیمارانی که زندگی نباتی دارند را ندارد. بارها پیش آمده که همراهانی بیمار را در بیمارستان بستری کرده اند و رفته اند و دیگر خبری از آن‌ها نشده! حتی خیلی از این بیماران زندگی نباتی داشته اند و خانواده برای اینکه جایی نداشته تا بیمار را ببرد دیگر به او سر نزده است! در رابطه با این بیمار هم سه روز است که پزشکان او را مرخص کرده اند و امروز خانواده اش باید او را از بیمارستان می بردند!» داماد بیمار که حالا کمی عصبانی به نظر می آید با صدای بلند می گوید: « پدر زن من را از صبح در سرما نگه داشته اند، او باید هر سه ساعت ساکشن بشه، من ازتون خواهش کردم همین امروز نگهش دارین تا من بتونم فردا جایی رو برای پیدا کنم! توی این بیمارستان این همه تخت خالی هست، چی میشه یه روز دیگه بیمار ما رو نگهدارین؟!بابا به خدا پدر زن من واسه خودش کسی بود، خیلی‌ها رو نون داد و واسه خیلی‌ها کار و زندگی جور کرد، حقش نیست این رفتارارو باهاش بکنین!» بغض صدایش نشان از التهابات درونی او دارد، سرش را پایین می اندازد و سکوت می کند. رئیس حراست او را به آرامش دعوت می کند و می گوید:« بیمارستان دولتی به این دلیل که بیماران زیادی به آن مراجعه می کنند توانایی نگهداری بیماران این چنینی را حتی برای یک روز هم ندارد! ولی با این اوصاف ما بیمار شما را تا ساعت هشت صبح فردا نگه می داریم به شرطی که قول بدهید فردا او را ببرید.» با این اوصاف بیمار یک روز دیگر هم در بیمارستان دولتی بستری می شود و مامور حراست هم من را تا درب خروجی راهنمایی می کند. در این بین هنوز هم معلوم نیست تکلیف بیمارانی که زندگی نباتی را تجربه می کنند چه خواهد شد؟ بیمارانی که تعداد آن‌ها کم نیست و خیلی از آن‌ها هم توانایی بستری شدن در بیمارستان خصوصی را ندارند، وقتی یک بیمار نباتی از بیمارستان دولتی به اجبار ترخیص می شود کجا باید برود؟ کجا باید بستری شود و روزهای باقی مانده از عمرش چگونه خواهد گذشت؟!
**
> 2 روز بعد از ماجرا؛ پیگیری‌ها ادامه دارد
دو روز بعد از ماجرا با دختر بیمار تماس می‌گیرم. او می‌گوید که فردای همان روز پدرش را از بیمارستان خارج کرده است، اما کهریزک که قبلا قول نگهداری از بیمار را داده بود بعد از این که شرایط بیمار آن‌ها را می بیند اعلام می‌کند که توانایی نگهداری از او را ندارند و به این ترتیب آن‌ها مجبور می شوند بیمارشان را به یک آسایشگاه خصوصی ببرند. پنج میلیون تومان ودیعه پیش پرداخت کرده اند و ماهانه 10 میلیون تومان نیز باید بپردازند! خانم نسیمی می گوید که خیلی تلاش کرده اما جایی را پیدا نکرده که بتوانند از پدرش نگهداری کنند و این آسایشگاه هم وقتی استیصال و خواهش و تمنا آن‌ها را دیده به آن‌ها گفته که به جای ماهی 10 میلیون می توانند ماهی پنج میلیون تومان پرداخت کنند. او خوشحال است که حالا پدرش در یک مکان امن قرار دارد و می گوید:« 2 ماه قرض می کنم تا پول آسایشگاه را بدهم چون در این آسایشگاه خیلی به پدرم رسیدگی می کنند، بعد از 2 ماه که پدرم کمی جان گرفت و زخم‌های بسترش خوب شد او را به خانه می آورم و خودم از او مواظبت می کنم. با این که این کار خیلی برایم سخت است و من در حال حاضر سر کار می روم تا بتوانم قسط‌ها را پرداخت کنم اما چاره ای جز این نیست!»
**
> رسیدگی به این موضوع کار بهزیستی نیست!
انوشیروان بند پی، رئیس سازمان بهزیستی درباره سرنوشت بیمارانی که زندگی نباتی دارند در گفت و گو با آفتاب یزد می گوید:« بهزیستی هیچ اقدامی برای این موضوع نمی تواند انجام دهد و حوزه کاری آن در خصوص عزیزان معلول و توانبخشی است. حوزه کاری هر سازمان و ارگان مشخص شده و این موضوع در حوزه کار ما نیست! به نظر من در نظام سلامت باید برای این بیماران تعیین و تکلیفی صورت بگیرد!»
> باید بودجه ای به پرستار خانگی
برای این بیماران اختصاص پیدا کند!
حسینعلی شهریاری، عضو کمیسیون بهداشت و درمان در مجلس شورای اسلامی در رابطه با تعیین و تکلیف بیماران نباتی در گفت و گو با آفتاب یزد می‌گوید: «در بیمارستان‌ها هم عملا کار خاصی برای این بیماران صورت نمی گیرد! این افراد باید نگهداری شوند اما از توان بیمارستان‌های دولتی خارج است که بخواهند از همه بیماران نباتی نگهداری کنند! دولت باید به خانواده این بیماران هزینه ای برای نگهداری آن‌ها در خانه پرداخت کند، چون وقتی تخت‌های بیمارستان را اشغال می کنند هزینه آن خیلی بیشتر از هزینه ای است که دولت بخواهد برای نگهداری از آن‌ها در خانه پرداخت کند. دولت باید هزینه بیماران نباتی را که کار خاصی هم ندارند بر عهده بگیرد و هزینه‌اش را پرداخت کنند.»
او در ادامه تصریح کرد:« باید آماری ارائه شود که ببینیم تعداد این بیماران چقدر است، البته من بعید می‌دانم که تعداد آن‌ها خیلی باشد، من اولین بار است که این مورد را می شنوم! اگر بشود باید وزارت بهداشت آماری در این باره به ما بدهد که چند نفر ممکن است این اتفاق برایشان بیفتد! بعد باید درباره هزینه پرستارهادر خانه بودجه ای برای آن در نظر گرفت و منابعی را مورد نظر قرار داد. خیلی سخت است که بگوییم این افراد باید زیر نظر وزارت بهداشت قرار بگیرند یا بهزیستی! چون این افراد از لحاظ درمان مرخص هستند و در بیمارستان هم کار خاصی از لحاظ درمانی برای آن‌ها انجام نمی شد!این بیماران تا زمانی که درمان خاصی داشته باشند بیمارستان آن‌ها را مرخص نمی کند! ساکشن و این خدمات را پرستار هم می تواند در خانه برای این بیماران انجام دهد.»
**
> هیچ کس زیر بار نمی رود!
در پیگیری‌های صورت گرفته موفق به گفت و گو با مسئولی از وزارت بهداشت نبودیم. اما این طور که مشخص است و از گفته‌های عضو کمیسیون اجتماعی هم پیداست، عملکرد جزیره ای بهزیستی و وزارت بهداشت و سایر نهاد‌های بهداشت و درمان سبب شده تا بیماران نباتی این روزها که سخت ترین روزهای زندگیشان را سپری می کنند، این چنین گرفتار شوند و هیچ کس زیر بار رسیدگی به آن‌ها نرود! سوالی که این جا پیش می آید این است که تکلیف بیمار نباتی که وضعیت مالی خوبی هم ندارد چه خواهد شد؟! آیا زمان آن نرسیده که مسئولین بیشتر به این بیماران که شمارشان هم کم نیست توجه کنند؟