امید ، تحمل را بالا می‌برد



علی خدایی
نویسنده

چند ماهی از انتشار نخستین خبرها درباره کووید 19 می‌گذرد و در این ایام کادر درمانی بیمارستان‌ها، در جای جای جهان از جمله افرادی هستند که برای مهار این ویروس و نجات جان مردم درگیر شده‌اند. اهالی فرهنگ و هنر هم بیکار ننشسته‌اند و در حد توان خود در جهت فرهنگ‌سازی و حفظ روحیه مردم تلاش کرده‌اند. علی خدایی، به‌عنوان یکی از داستان‌نویسان کشورمان هم از جمله این افراد است؛ نویسنده‌ای که مدت‌هاست به‌همراه دیگر همکارانش در آزمایشگاه یکی از بیمارستان‌های اصفهان مشغول خدمت به هموطنانش است. به‌تازگی چاپ سوم مجموعه داستان«آدم‌های چهارباغ» هم به قلم وی در دسترس علاقه‌مندان قرار گرفته است.

از ابتدای اسفند به‌همراه دیگر همکاران در آزمایشگاه بیمارستان محل کارم در اصفهان مشغول فعالیت هستم تا بلکه کاری در جهت نجات جان هموطنان‌مان در برابر ویروس کرونا انجام دهم. بگذارید از کار جالبی بگویم که به ابتکار رئیس بیمارستان انجام می‌دهیم. از همان روزهای ابتدایی از همه پرسنل بیمارستان خواسته شده تا به شکل روزانه خاطرات و دیده‌های خود را بنویسند. حتی برای آن جایزه هم تعیین شده؛ کاری ستودنی‌است چراکه کمک کرده  بخش مهمی از آنچه در این روزها به ما می‌گذرد به روایت خودمان بنویسیم؛ تاریخی که خودمان از کارکترهای آن هستیم. حتی تصورش هم سخت است؛ اینکه چطور هر روزمان تا شب در این لباس‌های خاص که از شدت گرما بیشتر به کوره می‌ماند سپری می‌شود. از آن بدتر هر روز شاهد رفتن برخی بیماران هستیم، بیمارانی که از جان و دل تلاش می‌کنیم تا برای نجاتشان کاری کنیم. با وجود همه سختی‌هایی که این روزها متحمل می‌شویم اما جا دارد که از همه مردم عزیز تشکر کنم، به نیابت از همه کادر درمانی کشورمان. در این روزها هر کدام از مردم به طریقی کمک می‌کنند؛ یک روزی با جعبه‌های گل رز و ارکیده به استقبال‌مان می‌آیند؛ روزی دیگر با بستنی‌های بسته‌بندی یا آب هویج و جالب اینکه همه هم با رعایت ملزومات پزشکی؛ حتی برخی هم در قالب نیروهای داوطلب آمده‌اند. اینها را گفتم که بدانید ما هم قدردان شما هستیم و می‌دانیم که تنها نیستیم؛ پس همه ما ایرانیان و چه بسا فراتر از کشور خودمان، همه ما مردم جهان این روزها و سختی‌هایش را به امید روزهای خوب تحمل می‌کنیم. جدید‌ترین کتابی که به قلم من منتشر شده «آدم‌های چهارباغ» است. اینکه می‌گویم کتاب و برای آن عنوانی نظیر مجموعه داستان را به‌کار نمی‌برم از این جهت است که هر کسی نامی برای آن گذاشته؛ از مجموعه داستان گرفته تا ناداستان و حتی داستان‌های به هم پیوسته. خودم هم ترجیح می‌دهم عنوان ادبی خاصی بر آن نگذارم و بگذارم به انتخاب خود مخاطبان. «آدم‌های چهارباغ» در شرایطی به چاپ سوم رسیده که حال و احوال خوبی بر هیچ‌کدام‌مان حاکم نیست و این ویروس بر ابعاد مختلف زندگی‌مان سایه افکنده است. با این حال حتی در همین شرایط فعلی هم بازخورد‌های خوبی از مخاطبان گرفته‌ام؛ هر چند که برخی‌ها هم به آن نقد داشته‌اند؛ آن هم نقد‌هایی جاندار! برخی از این بازخوردها آنقدر شیرین است که برای خودم هم تازگی دارند؛ از جمله اینکه در همین روزهای کرونایی متوجه شدم برخی، بخش‌هایی از کتاب را خوانده و صوت یا ویدئوی آن را برای یکدیگر ارسال کرده‌اند. این کلیپ‌ها برای خودم هم ارسال شده‌اند. با توجه به سپری شدن داستان‌ها در اصفهان، حتی تلاش کرده‌اند بخش‌های مورد نظر خود را به لهجه اصفهانی بخوانند که شیرینی خاصی به کارشان داده. این گروه از میان دانشجویان ورودی سال خاصی بودند که حالا هر کدام در رشته‌ای متخصص شده‌اند و برخی از آنها در ایران هم زندگی نمی‌کنند؛ یکی از این داستان‌خوانی‌ها را خانم داروسازی از سوئیس ارسال کرده، دیگری  پزشکی است که دوران طرح خود را در کوهسار سپری می‌کند. از آنجایی که بستر داستان چهارباغ اصفهان است یکسری از هنرمندان عکاس هم دست به عکس‌برداری‌هایی از چهارباغ و هتل جهان آن زده‌اند و عکس‌ها به شکلی هستند که انگار از دریچه دید قهرمانان کتاب روایت شده‌اند. این کتاب را همان طور که پیش‌تر هم گفته‌ام به هدف جذب بیشتر گردشگران به اصفهان نوشتم و جالب اینکه از برخی خوانندگان ساکن شهرهای دیگر شنیده‌ام که دلشان می‌خواهد سفری به اصفهان داشته باشند. اغراق نیست اگر بگویم هر اصفهانی یک اصفهان و چهارباغ خاص خودش دارد و این کتاب برای من که در اصفهان و چهارباغ بزرگ شده‌ام، چهارباغ من است؛ چهارباغی که آدم‌های بزرگی را به خود دیده، از صادق هدایت گرفته تا عارف قزوینی و حتی اجراهایی از کنسرت‌های بزرگ و به یادماندنی روزگار گذشته.