چگونه انسان موش شد!

در اوایل دهه پنجاه و قبل از انقلاب در کتابخانه ای که بودم یک کتاب سه جلدی بدستم رسید با عنوان «چگونه انسان غول شد» نوشتة ایلین سگال که اکنون در اینترنت هم می‌توان آن را جستجو کرد. این کتاب تا آنجا یادم هست مربوط به تکامل بشر بود و اینکه انسان با فناوری بر جهان مسلط شد و به جای دوران قدیم که انسان خود را مقهور طبیعت می‌دانست اینک بر جهان و شیوه اداره آن مسلط شده و بر آن اشراف پیدا کرده است. در آن زمان شاید نوعی غرور، دست کم جمعی را فراگرفته بود که توانایی بشر تا کجا پیش رفته است! شاید آن زمان رؤیاهایی برای عده ای بود که جهان، جهان دیگری خواهد شد؛ اگر چه همان موقع هم صاحبان زر و زور و از جمله تاجران برده در اروپا و امریکا می-دانستند که چگونه باید بر ثروت و قدرت خود بیفزایند و سایر مردم دنیا را در استخدام و استعمار بگیرند. بشر برای تسلط بر طبیعت و بهره کشی حد اکثری از آن کار را به جایی رسانیده که دیگر کره خاک جای زندگی برای خود نمی‌داند و برای یافتن مکانی مناسب به فکر تسخیر کرات دیگر افتاده است. دستکاری بشر در جهان خلقت تا آنجا پیش رفته که به تغییر خلق خدا انجامیده و شیطان وار از هر موقعیتی برای اسراف، اهلاک و اتلاف طبیعت و نیروی انسانی استفاده می‌کند. کارهای شیطانی یکی دو تا نیست؛ آنگاه که ذهن منحرف شد و دیدگاه تغییر کرد هر چه انجام شود ضررش برای نوع بشر بیش از فایده آن خواهد بود. تلاش برای کم کردن جمعیت با افزودن بر ثروت عده ای خاص، اگر واقعیت داشته با شد یکی از بیشرمانه ترین اقدامات در زمان حاضر است. دیگر نباید از غول شدن انسان یاد کرد، بلکه باید از موش شدن انسان سخن به میان آورد.
البته غول یا موش استعاره است و می‌توان در باره آنها بحثها کرد و مقالات یا کتابها نوشت. اما بر خلاف غول که نماد درشتی، زمختی و قدرت فیزیکی است موش نشان مخفی کاری، ناپیدایی، فرّار بودن و سرعت عمل و مانند آن است. چیزی که در جهان امروز از آن به قدرت نرم تعبیر می‌شود.
موش را هم مظهر هوش و زرنگی، سرعت عمل، پرخوری، مخفی کاری، پر زاد و ولد بودن، و هم به خاطر شباهت فیزیولوژیکی به انسان مورد آزمایش قرارگرفتن، و نشان ترسو بودن و حقارت، فرّار بودن، پخش آلودگی و سرانجام کشتن و نابود کردن آن ... دانسته‌اند. اگر دقت کنیم در جهان امروز ویژگیهای موش از دو جهت قابل بررسی است:
از جهت قدرتمندان:


هوش و ذکاوت را یکی از ویژگی‌های موش برشمرده اند و مگر غیر از این است که به اصطلاح نخبگان جهانی در غارت ثروتهای مادی و انسانی مناطق محروم سنگ تمام گذاشته و همه هوش و ذکاوت خود را در جهت آسایش عده‌ای و به خاک سیاه نشاندن جمع کثیر دیگری به کار گرفته‌اند؟
سرعت عمل را همیشه با سرعت برق و از جمله موج مثال می‌زنند و اینک می‌بینیم امواج از همه نوع آن در اختیار نخبگان بشر و محملی قوی برای انتقال خواسته‌های او است. فایو جی «5G » نمونه‌ای است که فعلاً مورد بحث و نقد بسیاری است (ماوس رایانه و موشک نشانی از سرعت دارند).
پرخوری برای افراد توانمند یک ویژگی خاص است. ما در جهانی زندگی می‌کنیم که عده ای از فرط پرخوری دچار پروزنی و بیماریهای ناشی از آن شده اند در مقابل گروه کثیری از فرط گرسنگی جان خود را از دست می‌دهند و ثروتمندان مازاد کالای خود را نابود می‌کنند اما حاضر به دادن آن به افراد نیازمند نیستند. مخفی کاری و ایجاد دالان‌های زیر زمینی همانند موش برای امور سری و به ویژه اطلاعات یکی از این موارد است و مگر نه این است که ابزارهای دقیق تسلیحاتی و به ویژه الکترونیک و سایبری در مخفی‌ گاه‌های زیرزمینی در لایه‌های پیچیدة حفاظتی کار گذاشته شده اند؟
پرزاد و ولد بودن. جامعة جهانی!کنترل جمعیت را برای کشورهای عقب نگهداشته شده توصیه، اما خانواده‌های متمول سفید پوست را که خود را دارای ژن برتر می‌دانند به فرزندآوری بیشتر تشویق می‌کنند!
در طرف مقابل؛ برای مستضعفان و بیچارگان آنچه رقم خورده است عبارت است از:
آزمایشگاهی بودن. بیچارگان، بی پناهان و به ویژه رنگین پوستان و علی الخصوص سیاه پوستان همانند موش آزمایشگاهی برای آزمایش انواع واکسن‌ها و از نظر آنها تحقیقات علمی و بدون اطلاع به آنان مورد سوء استفاده قرار می‌گیرند. آنها مظلومانه رنج بیماری را در طول عمر خود به دوش می‌کشند بدون اینکه بدانند منشأ آن کجاست.
موش نماد حقارت و ترسو بودن هم هست. در ادبیات ما و بقیه مردم دنیا ترسو بودن را به موش مثال می‌زنند. هم اکنون با گسترش یا گستراندن ویروس کرونا آنچنان ترسی را در جوامع دنیا و به ویژه محرومان حاکم کرده اند که مردم دیگر با طیب خاطر و از روی ناچاری به خانه خزیده و به قول معروف سوراخ موش را نه به قیمت گزاف، بلکه اندک می‌خرند. ترس را اگر به معنای وسیع آن بگیریم ترس از دست دادن شغل، ترس از ازدواج، ترس از فرزند آوری، و مانند آن را می‌توان اضافه کرد. البته باید اذعان کرد که در این مورد ظاهراً مهار از دستشان در رفته و بانیان را هم درگیرکرده و گویی مَثَل «آتش که گرفت تر و خشک می‌سوزد» تحقق یافته است. فرار از ویژگی‌های دیگر موش است و امروزه می‌بینیم که همه از یکدیگر فرار می‌کنند. روابط خانوادگی هم تا حدود  زیادی جای خود را به تنهایی و انزوا و فرار از یکدیگر داده است. آلودگی و آلوده سازی را یکی دیگر از ویژگی‌های موش برشمرده‌اند. اگر چه بیماریهای قبلی چون وبا، سارس، ابولا، و ایدز و مانند آن را که به جان بشر انداخته و بخش عمده‌ای از مناطق محروم آنها را تجربه کرده اند هنوز در یادها هست؛ اما این یکی یعنی کرونا گوی سبقت را از رقیبانش ربوده است. واکسنی هم در حال حاضر برای آن نیست و تازه اگر باشد آنچنان ذهن بشر را آلوده کرده اند که هیچ رغبتی برای استفاده از آن وجود ندارد. تنها توصیه مؤثر فاصله اجتماعی، تنهایی و انزوا است. و سر انجام، کشتن و نابود کردن. آنچه معمولاً سرنوشت موش را رقم می‌زند کشتن و نابود کردن آن است. اکنون می‌بینیم که سرنوشت بسیاری که راهی بیمارستان می‌شوند مرگ است و تازه اجتناب از نزدیک شدن برای کفن و دفن هم از لوازم آن است. سؤال جدی این است که آیا ما به موارد فوق گرفتار، و از جهاتی به موش بدل نشده ایم؟ بشری که کوس تفرعن می‌زد و عرش و فرش را در ید قدرت خویش می‌پنداشت آیا اینک زبون و ذلیل از انجام هر اقدامی نشده و چون موش از هر جهت مورد تعرض قرار نگرفته است؟ آیا او اکنون دست نیاز و التماس به سوی هر که او را کمک کند بر نداشته است؟ همچنین اگر اخبار پشت پرده که به وفور هم پخش می‌شود که مافیاهای دارویی پشت معرکه کرونا برای آلوده کردن افراد، کنترل آنها و آنگاه فروختن واکسن در انتظار نشسته اند صحیح باشد در واقع بشر دوران انحطاط خود را به ویژه از نظر اخلاقی می‌گذراند و علی رغم ادعاهای علمی، بیش از هر حیوانی درنده خوتر و ستمکارتر شده است. در این صورت دیگر از انسانگرایی (اومانیسم) با هر قرائتی خبری نیست. انسانگرایی (اومانیسم) به حیوانیت (انیمالیسم) بدل، و شاید بدتر از آن شده است. کجا حیوان نسبت به همنوع خودش چنین می-کند که ما می‌کنیم؟ آیا این همان مصداق آیه قرآن نیست که می‌گوید «اولئک کالانعام بل هم اضل» یعنی این چنین انسانهایی از حیوان هم پست تر شده‌اند؟
* استاد تمام دانشگاه تهران
منبع: خبرآنلاین