اخلاق اگر نیست چه سودی ز دیانت؟!

  دکتر نعمت ا... پناهی - calture@khorasannews.com   «وجود»(1401) هفتمین و تازه‌ترین دفتر شعری فاضل نظری است. پیش از این، دفترهای شعر «گریه‌های امپراتور»(1382)، «اقلیت»(1385)، «آن‌ها»(1388)، «ضد»(1392)، «کتاب»(1395)و «اکنون»(1397) از این شاعر منتشر شده است. «وجود»، غزل‌های خوش‌ساختی دارد که بن‌مایه‌های فکری، عاطفی و انتقادی شاعری 44 ساله را در عمیق‌ترین مفاهیم تصویرسازی می‌کند. همین نکته یعنی عمق یافتن مفاهیم و پختگی مضامین شعری فاضل نظری، وجه تمایز این دفتر با دفترهای قبلی اوست. علاوه بر این، زبان شعری ساده و صریح در عین ایجاد خلاقیت‌های مضمونی خوش‌ترکیب که با طراحی نقش‌های گرافیکی و خوش‌نما ارائه شده ازدیگر نقاط قوت این مجموعه شعری است. از خطوط منحنی پیچ‌درپیچ که همچون کلافی سردرگم روی جلد کتاب نقش بسته است، می‌توان فهمید که شاعر در برگزیدن نام این کتاب به کلام حضرت حافظ نظری داشته که: «وجود ما معمایی است حافظ/ که تحقیقش فسون است و فسانه»   دلهره های وجودی 52 غزل دفتر شعری «وجود»، نام‌هایی بر پیشانی خود دارند که مفاهیم خاصی را منتقل می‌کنند مثل: خوشبختی، تقدیر، لغزش، آرمان، تنهایی، بیهوده‌پیمایی، ملالت، برزخ و ... . در کلیت غزل‌ها نیز کلیدواژه هایی مثل زندگی، خوشبختی، عشق، غم، رنج، تنهایی و... پرتکرار است. سابقۀ ذهنی شعرخوانان از فاضل، او را در مقام شاعری خلاق و معناگرا نشانده که در غزل‌هایش دلشوره‌ها و دلهره‌های وجودی(Existential) و عمیق انسان انعکاس گسترده‌ای دارد. بر این اساس، به لحاظ محتوایی می‌توان «وجود» را در چند موضوع اصلی تحلیل کرد:     حسرت‌های ناگزیر زندگی غزل‌هایی در این دفتر رو در روی مخاطب قرار می‌گیرد که به سبک شاعران واقعیت‌گرا،  بیان کننده  صریح و بی‌پیرایه وقایعی است که در حرمان‌ها و حسرت‌های عاشقانه شاعر ریشه دارد. عشق؛ همان مفهوم دیرینۀ شعر فارسی که هرگز کهنه نمی‌شود. همچنین آوردن ردیف‌ها و قافیه‌ها به صورت فعل‌های ساده و مرکب و گروه فعلی در غزل‌های این دفتر بسیار دیده می‌شود: گریسته را(ص9)، خداحافظی کنیم(17)، هم هست(35)، از ماست(41)، گذاشت گریست(45)، معلوم نیست(47)، سجده نکرد(91) و ... تجربه‌های فاضل به همان میزان که برای عموم انسان‌ها نیز تجربه‌پذیر باشد و حس مشترک ایجاد کند، دلنشین‌تر می‌شود. به همین دلیل غزل‌هایی را در این دفتر می‌خوانیم که به‌ویژه عاشقانه‌هایش بیش از پیش در صمیمیت شفاف واژه‌ها به سر می‌برد و در اصالت یافتن مفاهیم و تصاویر شاعرانه‌اش موثر است. مثلا در غزل «به سلامت» با تصویری ساده، تجربه‌پذیر ولی عمیق از رابطه عاشقانه مواجه‌ایم: می‌بینمت از دور و زیاد است همین هم این سوخته‌دل ساخته با کمتر از این هم صدبار صدایت زدم اما نشنیدی  یک چشم بگردان به من گوشه‌نشین هم عشقی که زمینی نشود فایده‌اش چیست؟   ای ماه بینداز نگاهی به زمین هم گفتی که ز خود بگذر و دیدی که گذشتم  از روح و روان هم، تن و جان هم، دل و دین هم  همچنین در غزل «دستخط» تصویری از واقعیت دل بریدن و یادگاری بردن از عشق تراژیک پیش چشم ماست:  دل بریدم تا نبینم دوست با من دشمن است  دل بریدن گاه تنها راه عاشق ماندن است  هرکسی از عشق، با خود یادگاری می برد  یادگار من غمی در جان و زخمی بر تن است  چهره نامهربان عشق عشق در دفتر شعری «وجود» به نامهربان‌ترین و رنجورترین وجه ترسیم شده است. چه اتفاقی افتاده که هیچ کس گوش شنوایی برای شنیدن و حتی فهمیدن درد عشق ندارد؟ چرا آدم‌های این روزگار غمخواری غیر از غم ندارند؟ دردناک‌تر از همه، این خواسته شاعر است در بیت پایانی:   از درد عشق گفتم و نشنید هیچ‌کس  حتی اگر شنید، نفهمید هیچ‌کس فاضل ز خیر نام گذشته است، دوستان  روی مزار او بنویسید هیچ‌کس چقدر تلخ است جهانی که مثل درخت بدون جوانه شده و آدمیان با گریه به همدیگر سنگ می‌زنند و می‌خندند! وای به حال وفا و محبت و عشق: جهان درخت بدون جوانه‌ای شده است   که طعمه طمع موریانه‌ای شده است به گریه سنگ به هم می‌زنند و می‌خندند  بیا ببین که چه دیوانه‌خانه‌ای شده است وفا خیال و محبت فریب و عشق دروغ  رفیق، گمشدۀ بی‌نشانه‌ای شده است  در غزل «آینده در گذشته» با تکرار ردیف «بیزارم» اوج بیزاری و نفرت انسان توصیف شده؛ چرا شاعر از همه دلخوشی‌ها و دلخوری‌ها، از اندیشیدن به چیستی عشق، از عمر و روزگار نفرت دارد؟ آیا این حرف دل انسان‌های روزگار ما نیست؟ ز هرچه دلخوشی و دلخوری است، بیزارم  از این‌که فکر کنم عشق چیست، بیزارم از  آن چه عمر به آن گفته‌اند و در هر حال  به جز گذشته و آینده نیست بیزارم رابطه عشق با رنج و اندوه و بیتابی‌های حاصل از آن در غزل «تابع» بازگو شده است: پرسیدم از فرهاد: آیا عشق، شیرین است؟ در پاسخم خندید، یعنی بستگی دارد دنیا تماشایی است اما زندگی این‌جا  اندوه دارد، رنج دارد، خستگی دارد ما تابعِ عشقیم و این بیتابیِ بی‌حد  چون خطِ ممتد تا ابد پیوستگی دارد شاعر با این که به «اعجاز عشق» باور دارد، با هجوم تلخی معنا در آغوش وداع است: در آغوش وداعم با تو و هر بوسه‌ای امشب  هجوم تلخی معناست بر شیرینی مضمون کمر خم کرد هر کس برد  بار عشق را بر دوش جوان شد پیر گل شد سربه‌زانو بید شد «مجنون» ارزش‌های اخلاقی و اجتماعی فاضل در کنار عاشقانه‌های نابش، گوشۀ چشمی هم به ارزش‌های اخلاقی و جامعه انسانی می‌اندازد. از این لحاظ شاعر منتقد اجتماعی هم محسوب می‌شود. انتقاد گزندۀ او از وارونه شدن ارزش‌ها و فضایل انسانی است تا ظلم و بی‌عدالتی و مظاهر تظاهر و ریاکاری و هزارچهره بودن آدمیان: سلاح اهل ستم گاهی، شریعت نبوی هم هست   به روی شانه ظالم، گاه ردای مصطفوی هم هست به جای پینۀ پیشانی، نظر به قبلۀ آن‌ها کن  وگرنه نام خدا ای دوست به پرچم اموی هم هست   مخور فریب که این مردم، هزارچهره و صدرنگ‌اند همیشه در دلشان حرفی جز آن چه می‌شنوی هم هست ز اعتدال سخن گفتن ز حق کناره گرفتن نیست  میان باطل و حق ای شیخ! مگر میانه‌روی هم هست اگر به دادرسی هرگز، نگشت محکمه‌ای برپا  مبر ز یاد که در عالم عدالت علوی هم هست در غزل «لغزش»، خطارکار بودن انسان و ترک طمعکاری را گوشزد می‌کند: انسان همیشه مثل مَلَک سربه زیر نیست  لغزیده‌ایم و کیست که لغزش‌پذیر نیست چشم از طمع بپوش که دنیای اغنیا  چندان که می‌رسد به نظر، چشم‌گیر نیست در غزل «غرامت»، دیانت بدون اخلاق را بی‌خاصیت  و باور بدون عشق را بر باد رونده قلمداد کرده است: ساغر ز من این قوم گرفتند و شکستند  اخلاق اگر نیست چه سودی ز دیانت بر باد رود باور اگر عشق نباشد  از گنج دروغین نتوان کرد صیانت در پاسخ دشنام تو من هیچ نگفتم   نشنیدمت ای زاهد اگر نیست اهانت استفاده از مضامین اسطوره‌ای و تاریخی برای القای مضامین اجتماعی در غزل «عذر» و «آفرینش» به بهترین وجهی بازتاب یافته است:  این سخن بر تارک تاج سلیمان حک شده است محترم‌تر می‌شود سلطان اگر بخشش کند   این‌که ابلیس در آن روز به ما سجده نکرد  کفر ورزید ولی جز به خدا سجده نکرد پدرم رانده شد از عرش و ملائک دیدند  که در این فاصله انسان به چه‌ها سجده نکرد ای خدایی که وجود همه از توست، چرا  آدمی پیش تو بی‌چون و چرا سجده نکرد؟ پیش چشم همه آن‌قدر بهایش دادی  که پرستید خودش را و تو را سجده نکرد عقل آسودۀ ما گرچه دم از کفر نزد  تا نبارید بر این خاک، بلا سجده نکرد