روزنامه شهروند
1398/05/02
حرکت در مه
علی سیفالهی روزنامهنگار تیترهای این یکی دو روز را فراموش کنید. قصه را عوض کنید. فکر کنید مزدک میرزایی هنوز همینجاست. هنوز وقت و بیوقت فوتبال گزارش میکند. هنوز مثل همان وقتها وقتی رضا قوچاننژاد از لب خط و پشت دفاع کرهجنوبی فرار میکند، بلند و کشیده فریاد میزند «فرصت برای قوچاننژاد ... توی دروازه ... گل برای ایران». او همیشه سربهزیر و بیحاشیه است. آرام و محتاط. نه مثل عادل فردوسیپور ستاره است و نه آنقدر بد که سوتیهای گزارشگریاش ضربالمثل شده باشد. نه برنامههای شبکه ورزش را به او تعارف میزنند، نه جای عادل مینشیند، نه با طعنه پست اینستاگرام میگذارد «با افتخار به قوانین و چارچوبهای سازمان احترام میگذاریم.» همیشه کار خودش را میکند. گزارش میکند، مستند میسازد و مینویسد. قصه را عوض کنید. خودتان را بگذارید جای او. فکر کنید در کاری که میکنید، باید به کجا برسید. سوالتان جواب سختی ندارد. یا باید همیشه همینقدر خاموش باشید و به همین نان و ماستتان قناعت کنید، یا شماره یک کارتان باشید، مثل عادل فردوسیپور. آدمیزاد همیشه دلش میخواهد شماره یک باشد. بهترین خودش باشد و زیر سایه دیگران نماند. قصه را عوض کنید. فکر کنید مزدک میرزایی میخواست شماره یک رسانههای فوتبال ایران باشد. چه الگویی بهتر از رفیق قدیمیاش عادل فردوسیپور که سوالهای پیامکی «نود» او را میخواند و صدایش هنوز در گوش ما است. فکر کنید مثل فردوسیپور قید همه پیشنهادهای وسوسهانگیز استیجهای میلیونی را میزد. فکر کنید سالها همه فکر و استراحت و تفریحش فوتبال بود و هیچ حاشیه دیگری نداشت. سالها مثل عادل فردوسیپور دستبهدست قدرتهای پشتپرده فوتبال نمیداد و روی آنتن زنده رسوایشان میکرد. سالها آمارهای پیامکیاش رکورد میزد و بیش از 48میلیون شماره موبایل منحصربهفرد به برنامهاش پیام داده بودند. سالها محبوبترین برنامه مردم بود و انتخاب اول آنها در همه دوشنبهشبها. قصه را عوض کنید و فکر کنید مزدک میرزایی به این نقطه طلایی رسیده بود. نتیجه چه بود؟ یک هفته بعد از اینکه با وجود هزار تقلب، بهترین و محبوبترین برنامه مردمی شده بود، دستور میرسید حذف و تمام. هیچکس یک کلمه به آن 48میلیون نفر مردم توضیح نمیداد «چرا» و هیچکس نمیتوانست کاری کند. ترسناک است و ناامیدکننده. قصه را عوض کنید و فکر کنید او عادل فردوسیپور میشد. او هم مثل عادل قبل از اینکه گزارشگر شود، در مسابقه هفته مرحوم منوچهر نوذری شرکت کرده بود. آخرین نفری بود که حذف شد و به سه نفر نهایی نرسید. قبل از گزارشگری مهندسی چوب خوانده بود و دوره سربازی عصرها به جامجم رفتوآمد داشته تا نوار ضبطشده گزارشهایش را برای تست به تلویزیون بدهد. او هم وقتی از تلویزیون فوتبال پخش میشده، صدای تلویزیون را میبسته و خودش گزارش میکرده و نوار صدایش را به صداوسیما میداده.آنها هم هیچوقت خوششان نمیآمده و میگفتند در حضور اساتیدی چون شفیع و صالحنیا برای شما جایی نداریم. او هم اولین بار، وقتی گزیده 10 دقیقهای بازی موناکو و نانت را گزارش کرده، وقتی گفتهاند چند روز دیگر پخش میشود، تمام یک هفته بعد را پای تلویزیون بوده. شوق او به فوتبال و سطح کار حرفهایاش هیچ وقت در حد فردوسیپور نبود، ولی وقتی شماره یک کارتان را اینطور حذف میکنند، «امید»ی برای شما میماند؟ قصه را عوض کنید. فکر کنید مزدک نه، خودتان جای او هستید. یکی از همین ما مردم عادی که هر روز میخواهید بهتر از دیروز باشید. وقتی کسی را که همرده شما بوده و پلهپله و با تلاش بالا آمده و شماره یک شده، به زیر میکشند، احساس به بنبست رسیدن نمیکنید؟ بیآرزو میشوید. دلتان میخواهد از این حصار بیرون بزنید. دلتان میخواهد حالا که خاموش ماندهاید، لااقل راحتتر و بیدغدغهتر زندگی کنید. دلتان میخواهد حالا که بالادستیها هر روز حلقه را تنگتر میکنند، در زمین آنها بازی نکنید.
دلتان میخواهد «سرمایه سوخته» باشید تا آدمی که هیچوقت شماره یک نیست. وقتی به ناامیدی و بیآرزویی میرسید، شاید کارهایی کنید که «قابل دفاع» نباشد، اما میتواند «قابل درک» باشد. کاش قصه را عوض کنند. کاش امید و آرزوهایمان را به ما برگردانند. کاش شماره یکها همیشه آن بالا باشند. غیرقابل حذف، امیدوارکننده و دستیافتنی.
پربازدیدترینهای روزنامه ها
سایر اخبار این روزنامه
من خودم از هیأتیها و مداحان هستم
برجهای الهیه با دیوارطلا!
استعداد ایرانی در انتظار ابر ناشناس
شنبه تلخ خانواده پرهیزکار
قدم زدن در برزخ
چرا آلبالو برای ایرانیها جالب شد؟
رفته بودیم تمشک بچینیم
شبیهساز زلزله برای نجات انسانها
ریختوپاش آب در تهران!
پاسخ به همه پرسشهای کارت سوختی شما
با بهترین ماساژورهای حرفهای سال 2019 آشنا شوید
آپارتمانهای وحشت متری 13 میلیون تومان
«فقط اجازه بدهید سوال کنیم»!
صفحه شهرونگ
رفتن مزدک و عوارض دوروییها
نشنال یا اینترنشنال؛ مسأله این است
حرکت در مه
در میان بهشت وجهنم

