محمد توسلی در گفت و گو با «همدلی» در توصیف شخصیت آیت‌الله طالقانی مطرح کرد طالقانی؛ اسلام رحمانی و گفتمان آزادی

گفتمان طالقانی و کاشانی متفاوت بود
انقلاب به بلوغ رسیده و در آستانه چهل سالگی‌اش قرار گرفته است؛ بسیاری از چهره‌های تاثیرگذار انقلاب، اندیشمندان اجتماعی و رهبران سیاسی آن اما چشم از جهان فروبسته اند و نمی‌توانند چهل سالگی انقلاب را ببینند. اما خیلی پیش‌تر از این حرف‌ها زمانی که انقلاب هنوز نوپا بود طالقانی از دنیا رفت.
آیت‌الله سیدمحمود طالقانی 70 ساله در حالی از دنیا رفت که فقط هفت ماه دوران پیروزی را به چشم دید. اما با گذشت نزدیک به چهار دهه از هجرتش، هنوز که هنوز است در گردهمایی‌های سیاسی عکس طالقانی بر دست دانشجویان و جوانان نسل‌های بعد دیده می‌شود؛ دانشجویانی که سال‌های تولدشان بین دهه های 60 و 70 بوده؛ به عبارت دیگر نوزادی‌‌شان هم در زمان کهن‌سالی سید طالقان نبوده است. اما در این رهبر سیاسی چه بود که نسل های بعدی جریانات سیاسی هم به او علاقمند هستند؟ برای یافتن این سوال «همدلی» سراغ محمد توسلی اولین شهردار تهران بعد از انقلاب رفته است. در واژگانی که از زبان توسلی جاری می شود، چند واژه جلوه بیشتری دارد: برداشت رحمانی از اسلام و گفتمان آزادی.
به عنوان سوال اول بگذارید از کسانی بپرسیم که آیت الله طالقانی از آنها تاثیر گرفته بود. آنها چه کسانی هستند؟


از انقلاب مشروطه دو گفتمان در عرصه فرهنگی، اجتماعی و سیاسی در جامعه ما وجود داشت. یک گفتمان، گفتمان شیخ فضل الله نوری بود. شیخ فضل الله معتقد بود که در فقه اسلامی همه نیازهای انسان وجود دارد. انسان‌ها مکلفند و نیازی به انتخابات و مجلس نیست. بر این اساس فقها می‌توانند با اتکا بر مواردی که در منابع فقهی وجود دارد جامعه را اداره کنند. در مقابل این نگاه اما نگاه آخوند خراسانی و میرزای نائینی است. امروز مبانی اندیشه و سخنرانی‌ها و مکاتبات آخوند خراسانی منتشر شده و حتی در فضای مجازی قابل دسترسی است. طالقانی کتاب تنبیه الامه نائینی را به عنوان یک گفتمان بعد از کودتای 28 مرداد در سال 33 با پاورقی‌هایی تجدید چاپ کرد. کاملا مشخص است که این دو شخصیت نگاه به آزادی را از معارف قرآنی دارند و به اختیار انسان که در آیات محکم قرآن تصریح شده باور دارند. آنها معتقدند انسان اگر از آزادی، حقوق شهروندی و کرامت انسانی برخوردار نباشد جامعه او توحیدی نیست و نمی‌تواند در راستای ارزش های الهی حرکت کند. بنابراین شخصیت طالقانی در راستای گفتمان این دو روحانی برجسته است. دوره بعد از شهریور 20 هم دوره جدیدی برای آیت‌الله طالقانی بود. او در کنار مهندس بازرگان و دکتر سحابی قرار گرفت. این سه با توجه به تجربیات این بزرگان که با دنیای غرب و جوهر تمدن غرب آشنا بودند و تجربیات خود را به ایران آورده بودند، تلاش کردند خرافه ها وپیرایه های مذهبی را از ذهنیت‌ها بزدایند و مردم را با معارف قرآن آشنا کنند. این سه نفر نقش مهمی برای آشنا کردن جوانان آن روز و نسل‌های بعدی با معارف قرآنی ایفا کردند. همین تحولات بود که زمینه‌های تعامل با روحانیت را در سال‌های 40 فراهم کرد و به تدریج در سال 57 زمینه‌های تعامل بین روشنفکران دینی و روحانیت مبارز زمینه های پیروزی انقلاب را فراهم کرد.
بگذارید به جنبه‌ای از آیت الله طالقانی بپردازیم که هم ممکن است باعث تمایز ایشان از دیگران شود و هم کمی عجیب به نظر برسد. شناختی که ما از آیت الله طالقانی داریم یک روحانی طرفدار مرحوم دکتر مصدق است. آن بخش که عجیب به نظر می رسد همین است که یک مصدقی، فداییان و نواب صفوی را در منزل خود پناه می دهد.
آیت الله طالقانی در سالهای قبل از شهریور 20 از حوزه به تهران آمدند. آن موقع روحانیون سنتی که از حوزه به تهران
می‌آمدند در مسجدی مستقر می‌شدند و وظیفه امامت جماعت، جمع آوری وجوهات یا نهایتا پاسخ گویی به سوالات شرعی مردم را برعهده می‌گرفتند. پدر سیدمحمود طالقانی وقتی از حوزه به تهران آمد، با توجه به ویژگی هایی که داشت از وجوهات امرار معاش نکرد، بلکه کسب وکاری داشت که از محل آن ارتزاق می‌کرد. در دوران 20 ساله رضا شاه، فضای سیاسی بسته بود و نوع عملکرد رضا شاه بر جریانات فکری و اجتماعی محدودیت های شدیدی ایجاد کرده بود. به خصوص در این زمان حوزه در انزوا قرار گرفت. آیت‌الله طالقانی در این زمان رسالت جدیدی را برای خود انتخاب کرد. این رسالت جدید بعد از شهریور 20 در کنار مهندس بازرگان و دکتر سحابی شکل جدیدی به خود گرفت و روشنفکری دینی پایه گذاری شد. محور اصلی تلاش این پیشگامان همان نگاهی بود که انبیاء و مصلحین جهان داشتند یعنی آگاهی بخشی. برنامه آنان در دو محور خلاصه می شد؛ نخست مشکل فرهنگ استبدادی و تلاش برای زدودن فرهنگ استبدادی و دوم مبارزه با خرافاتی که جامعه ما گرفتار آن بود. در راستای این دو محور، آیت الله طالقانی، مهندس بازرگان و دکتر سحابی حرکت اجتماعی خود را آغاز کردند. مجله دانش‌آموز اولین نشریه‌ای بود که مرحوم طالقانی پایه‌گذاری کرد و از طریق همان نشریه مهندس بازرگان با طالقانی پیوند خورد و مقالات خود را در این مجله منتشر کرد. در طول دهه 20 این پیشگامان، بر توسعه فرهنگی اجتماعی، آموزش نسل جوان به ویژه دانشجویان بر معارف دینی و آشنا کردن آنها با تاریخ ایران اهتمام ورزیدند.
وقتی شما مجموعه اقدامات این بزرگان را در دهه 20 نگاه
می‌کنید می بینید تمرکز اصلی آنها بر توسعه فرهنگی و اجتماعی است. در دوره نهضت ملی ایران از همان سالهای 29 که جبهه ملی تشکیل می‌شود این بزرگواران نسبت به دکتر مصدق و جبهه ملی که در راستای منافع ملی عمل می‌کردند پیوند پیدا کردند. بعد از کودتای 28 مرداد هم این سه نفر در کنار شخصیت هایی مثل سیدرضا زنجانی در نهضت مقاومت ملی تلاش اجتماعی خودشان را دنبال کردند. نگاهی که طالقانی و بازرگان دارند هم نگاهی دینی است برای آنکه هم به وظایف دینی عمل شود و هم نگاهی ملی در راستای منافع ملی و تامین استقلال و تمامیت ارضی کشور و از بین بردن موانع توسعه کشور. بنابراین طالقانی و بازرگان، هم با جریان دینی در جامعه پیوند دارند و هم با جریان ملی و اصیل مثل دکتر مصدق که او هم همواره بر ایرانیت و اسلامیت تاکید داشته است.
طالقانی اما یک ویژگی خاص شخصیتی هم دارد. او با سعه صدری که داشت با همه افراد جامعه با احترام برخورد
می‌کرد؛ حتی با کسانی که به لحاظ فکری با او همخوانی ندارند و هماهنگ نیستند. فداییان اسلام اگرچه جوانان پرشور و با احساسی بودند و فکر می کردند در راستای اهداف اسلامی خود تلاش می کنند و نگاه راهبردی آیت الله طالقانی در آن جهت نبود اما آنها را به عنوان جوانان پاکی ارزیابی می کرد. او در سخت ترین شرایط هزینه ها را می پذیرفت و آنها را در منزل خود پناه می داد. طالقانی همین رفتار را با کسانی که حتی از نظر اعتقادی با او هماهنگ نبودند نیز داشت. او با جریان مارکسیست چه در داخل زندان و چه بیرون رفتاری تعالی‌بخش داشت. او باور داشت که همه انسان ها فطرت پاکی دارند و با این تعامل انسانی و رحمانی است که می توانید بر شخصیت آنها اثر بگذارید و آنها را به فطرت پاک‌شان برگردانید.
بخشی از سخن شما را می توان درباره مرحوم طالقانی پذیرفت. ما سال گذشته در همین روز
گفت و گویی با مهندس لطف الله میثمی داشتیم. ایشان در آنجا روایت کردند آیت‌الله طالقانی و مهندس بازرگان از زندان پیام آغاز حرکت مسلحانه را صادر کردند. اگر بپذیریم آیت‌الله طالقانی به خاطر عواطف انسانی و نوع قرائت خاص خود با گروه های مخالف نیکی می کرد، این تناقض باقی می‌ماند که چرا آیت الله طالقانی به عنوان یک چهره ملی با حرکت مسلحانه موافقت می کنند.
من به لحاظ تاریخی هیچ گاه به یاد ندارم که طالقانی و بازرگان نامه ای برای تایید حرکت مسلحانه نوشته باشند. اما مخالفت هم نکردند. مهندس بازرگان جمله معروفی در دادگاه نظامی شاه دارد. این جمله این است که «ما آخرین گروهی هستیم که با زبان قانون با شما سخن می گوییم». این واقعیت در آن شرایط وجود داشت که انقلاب یک گفتمان جهانی است که در شرابط اختناق، مبارزه مسلحانه و مبارزه مخفی تنها گزینه برای فراهم کردن زمینه های تحول است. اما شخصیت و زندگی خود مهندس بازرگان به هیچ وجه اجازه نمی‌داد که خود را درگیر حرکت‌های مسلحانه کند. با این حال طالقانی این انعطاف را داشت. او با بچه‌های سازمان مجاهدین خلق این تعامل را داشت و آنها را راهنمایی می‌کرد و تلاش می‌کرد از انحراف آن‌ها جلوگیری کند.
یعنی ایشان می خواست مجاهدین را از حرکت مسلحانه منع کند؟
خیر، طالقانی ضمن تلاش برای حفظ مبانی اعتقادی آنان، پشتیبان معنوی شان بود.
نوع ارتباط ایشان با نسل سوم مجاهدین که بعد از انقلاب به منافقین موسوم شدند چه بود؟
طالقانی از خودخواهی و چپ روی مسعود رجوی بسیار ناراحت بود. در یکی از دیدارهایمان که از پیش رجوی آمده بودند و کاملا عصبانی بودند گفتند: «این بچه‌ها نمی‌فهمند که عمامه سر من مثل بولدوزر است آدم عاقل جلوی بولدوزر نمی‌رود!»
آیت‌الله طالقانی در رویارویی مصدق و کاشانی در کجا ایستاده بودند؟
به نظر من آیت الله طالقانی تا زمانی که آیت الله کاشانی با نهضت ملی ایران و دکتر مصدق هماهنگ بود با او ارتباط نزدیک داشت و در فعالیت‌های خود با همدیگر هماهنگ بودند. اما بعد از 30 تیر سال 31 - که اسناد و مدارک گذشته و به خصوص اسنادی که اخیرا منتشر شده نشان می دهند - کاشانی در مقابل دکتر مصدق قرار گرفت طالقانی در این زمان با کاشانی زاویه پیدا کرد، هرچند که این زاویه به گونه‌ای نیست که در آن تقابل وجود داشته باشد. با این حال گفتمان طالقانی و کاشانی با هم متفاوت بود. طالقانی تلاش می‌کرد تا جایی که می‌تواند اختلافات را کم کند اما دیگر کار از کار گذشته بود و کاری از دست طالقانی برنمی‌آمد.
کمی از کودتا فاصله بگیریم و به سمت انقلاب حرکت کنیم. تفاوت طالقانی با روحانیون مبارز را در چه می بینید؟
طبیعتا طالقانی هم روحانی مبارز بود. اما گفتمانی که طالقانی داشت با گفتمان بسیاری از روحانیون مبارز متفاوت بود. طالقانی گفتمانی را بعد از شهریور 20 آغاز کرد که در ادامه آن نگاه راهبردی آخوند خراسانی و میرزای نائینی بود. آنها برداشتی از اسلام به عنوان اسلام رحمانی داشتند و اسلام را هماهنگ با عقلانیت می‌دیدند و باور داشتند که باید از تجربه بشری برای فهم معارف قرآنی بهره گرفت. آنچه که در گفتمان طالقانی مطرح است آزادی انسان است. در این گفتمان، خداوند انسان را آزاد آفریده و او مختار است. بنابراین مادامی که فرهنگ استبدادی در جامعه حضور داشته باشد زمینه های رشد و توسعه انسانی فراهم نیست و آن جامعه نمی‌‌تواند توسعه پیدا کند. اما گفتمان بخشی از روحانیون مبارز اسلام فقاهتی بوده و از این بابت طالقانی با بسیاری از آنها نه تنها تفاوت نگاه راهبردی داشت بلکه در رفتار آنها هم می‌توان این تفاوت ها را به خوبی دید.
38 سال از درگذشت آیت الله طالقانی می گذرد اما او همچنان محبوب است. جالب اینجاست که بخشی از محبوبیت او در بین نسل جوانی است که سالها بعد از درگذشت طالقانی چشم به جهان گشودند. چرا طالقانی همچنان محبوب است؟
به نظر من پاسخ اینکه چرا بعد از 38 سال از درگذشت
آیت‌الله طالقانی، او همچنان به عنوان یک شخصیت محبوب در جامعه ما مطرح است را باید از خود آیات محکم قرآن گرفت. قرآن در این خصوص تصریح می‌کند که «ان الذین آمنوا و عملوا الصالحات سیجعل لهم الرحمان ودا» ( مریم – 96 ). کسانی که به خدای یگانه ایمان داشته باشند و در طول زندگی خود عمل صالح و به تعبیر من عمل راهبردی متناسب با نیازهای جامعه داشته باشند و زندگی خود را وقف خدمت به مردم کرده باشند، محبت‌شان در دل مردم جای می‌گیرد. به نظر من طالقانی یکی از شخصیت‌هایی است که از ابتدای فعالیت اجتماعی خود بعد از حوزه، هم از به لحاظ وراثتی از خانواده اصیلی بود و هم در کنار بازرگان و سحابی جریان اجتماعی‌ای را پایه‌گذاری کردند که در هفت دهه گذشته تاریخ ما نقش تاثیر گذاری را در تحولات اجتماعی و تربیت نسل جدیدی ایفا کردند. از تربیت شدگان این مکتب افرادی مثل مهندس عزت الله سحابی، شهید دکتر مصطفی چمران، دکتر ابراهیم یزدی و نسل گسترده ای است که حاملان این پیام بودند و توانستند تاثیراتی در تحولات اجتماعی داشته باشند. البته خداوند در قرآن می فرماید « تلک اُمّه قد خلت لها ما کسبت ولکم مّا کسبتم ولاتسئلون عمّا کانوا یعملون» آنها با اعمال خودشان محشورند. شما هم با اعمال خودتان محشور هستید. آنها راه خود را رفته اند و این امانت را در اختیار جامعه ما گذاشته اند و این مسئولیت ماست که این گفتمان را دریافت کنیم و در این مقطع با ادامه راه آنان به وظایف خودمان عمل کنیم.